تبلیغات
ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿ - عملکرد لژیون روز دوشنبه 98/4/3 " سی دی پایه"
       به نام خالق زیبایی ها

لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/4/3 با حصور جمعی از همسفران و استادی خانم لیلای عزیز، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه "سی دی پایه" راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


هر انسانی جدای از این که فرزند یا همسر و خواهر ما باشد، یک انسان مستقل برای خودش است که یک خالقی دارد و خالق مسیرهایی سر راه او قرار داده که در طی این مسیر ها باید یک سری تاریکی ها را تجربه کند تا خود متوجه اشتباهاتش شود. 

اما ما با  ایثار و فداکاری  می خواهیم او را از مسیر اشتباه در آوریم، در حالی که...

در ادامه مطلب بخوانید....

سخنان استاد گرامی:سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. امیدوارم حالتان خوب باشد و شاد و پر انرژی باشید. ابتدا مشارکت شما را از برداشت هایتان در مورد سی دی پایه را می شنویم.

همسفر سپیده: اگر هر چیزی را از پایه یاد نگیریم برای ما گنگ و نامفهوم می ماند. پس باید هر چیزی را اصولی و از پایه یاد گرفت و جلو رفت.

همسفر زهرا:با گوش دادن به این سی دی که می گوید هر چیزی را باید از پایه یاد گرفت متوجه شدم که اگر ابتدایی معلم به  من که ریاضی بلد نبودم نمره کامل را نمی داد ریاضی من اینقدر ضعیف نبود و همان روزها سعی می کردم ریاضی ام را تقویت کنم و قرآن را هم قبلا فقط روی آن نگاه می کردم چون عربی اش را بلد نبودم، اما دو سه سالی است تصمیم گرفتم اول معانی آن را بخوانم تا کم کم عربی آن را هم یاد بگیرم.

همسفر فاطمه ط: من همیشه از فیلم های هندی بدم می آمد اما با صحبت های آقای امین دیدم نسبت به آنها عوض شد و فهمیدم همیشه یک پیام اخلاقی همراه دارد و بر خلاف فیلم های دیگر می خواهد بگوید آدم خوب اما ضعیف همیشه بازنده بودن و نیستی را همراه خود ندارد . آنها هم می توانند انسان های موفقی باشند.

همسفر شهلا: من در دوران مدرسه یک تئاتری را دیده بودم که بعد از این که انسانی که به حال خوب و خوش می رسد، می میرد و همیشه این موضوع ذهن مرا مَشغول کرده بود. تا این با شنیدن این مطالب متوجه شدم حتی اگر فردی که به حال خوش می رسد بمیرد هم چون به آگاهی رسیده می تواند در بُعد بعد هم می تواند حال خوبی داشته باشد و در مورد اصولی یاد گرفتن چیزی باید بگویم اگر الان ما آموزش ها راحت یاد می گیریم برای این است که یک راهنمایی داشته ایم که با آموزش ها و تجربه های ناب خود توانسته بود ما را برای هر مساله ای ما را به آگاهی برساند. 

همسفر عزت: آقای امین در قسمتی از سی دی  گفتند: خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. مسافر من هم چند سال پیش با ترک سقوط آزاد خشت دیوار را کج گذاشته بود و بعد از چند سال با آمدن به کنگره، آن دیوار را خراب کرد هر چند خیلی سخت بود اما  سعی دارد از ابتدا درست حرکت کند تا یک بنای درست وخوبی هم بسازد.

سوال همسفر اشرف: اگر زمانی به کنگره نیاییم آیا ممکن است دوباره سست شویم و به حال قبلی خود برگردیم؟

همسفر خدیجه: اگر یک فرد راکدی در کنگره باشیم مثل همان آب زلالی که در گودال می ماند تبدیل به گنداب می شویم، اما اگر در جهت آموزش هایی که دیده ایم حرکت کنیم هرگز به آدم قبلی بر نمی گردیم.

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): در زندگی هرگز آموزش قطع نمی شود. اگر من شاگرد خوبی برای کائنات باشم و به دنبال آموزش گرفتن باشم، آموزش ها از هر جایی و هر راهی برای من خواهد رسید و استادان مختلفی سر راه من قرار خواهند گرفت و با نبود راهنما حال من بد نخواهد شد. 

بنابراین اگر خواهان آموزش گرفتن باشید خداوند هر جایی یک استاد یا مساله ای را برای آموزش شما سر راهتان قرار خواهد داد. حتی گاهی یک کتاب راهنمایت می شود و زندگی ات را تحت تاثیر می گذارد. پس بدانید جهان پر از آموزش است اما باید شاگرد خوبی باشید تا چنین افرادی سر راهتان قرار بگیرند.

کنگره یک بستر امن است برای این که ما را آماده دریافت آموزش ها کند، درست مثل زمین حاصلخیزی که در آن  بذری می کاریم و به خاطر آب و خاک خیلی خوبی که دارد خواه ناخواه بذر رشد می کند و جوانه می زند.

پس کسی هم که در کنگره قرار گرفته است محیط آن به گونه ای است که خواه ناخواه به درجه ای از رشد خواهد رسید که با رفتن از کنگره دوباره به حال قبل باز نگردد. اما کنگره فقط یک بستر و مسیر است و تمام آموزش ها و عشق و محبت دنیا در آن خلاصه نمی شود.اما اگر در کنگره آموزش ها را به درستی نگرفته باشید با قطع شدن ارتباطتان دچار حال خرابی می شوید، مثل بذری که هنوز جوانه نزده است. 

پس تا وقتی در کنگره هستید سعی کنید ریشه های خود را قوی کنید تا با جدا شدن از کنگره هم با حال خوبی زندگی کنید.

سوال همسفر شهلا: آیا این درست است که کسی بگوید من به نقطه ای رسیده ام که آموزش ها را دریافت کرده ام؟

همسفر لیلا(راهنمای لژیون):هیچ وقت انسان نمی تواند به نقطه ای برسد که بگوید من تمام آموزش ها را دریافت نموده ام. اما به جایی می تواند برسد که احساس کند آموزش های کنگره رادریافت کرده است و ادامه آموزش ها در جایی دیگر برای او لازم است، که این موضوع هم بعد از چند سال بودن در کنگره اتفاق می افتد، چون هر جایگاهی در کنگره  آموزش های خاص خود را دارد.

آقای مهندس آموزش های درست و سازنده را برای ما در نظر گرفته است و با یاد گرفتن آنها می توانید حتی در بیرون از کنگره، آموزش های درست یا نادرست را از هم تشخیص دهید و این مسئله بسیار مهمی است.


یکی از نکات سی دی این بود که: یک آفریننده، کارخانه ای را ساخته است و برای اداره آن نیروهایی را به کار می گیرد. اما رئیس کارخانه دیده نمی شود که منظور همان خداوند است‌. حال هر کسی می تواند بیاید و بگوید رئیس هستم و از دستورات من باید اطاعت کنید.اینجاست که مساله کبر بوجود می آید( کبر جدای از شرک می باشد،  چون شرک یعنی شریک خود دانستن؛  ولی کبر خود و ماهیت خود را جدا و متفاوت از دیگران دانستن است.)

گاهی ما در زندگی ناخودآگاه برای خود و دیگران خدایی می کنیم. یعنی ما بیشتر از خداوند نگران مسافرمان هستیم و یا در کارهای او دخالت می کنیم. جاهایی نیز خود را اینقدر خوب نشان می دهیم که برای دیگران بت می شویم و آن ها ما را مثل یک خدا می بیند و از این بابت نیز ضربه های زیادی به خود و دیگران می زنیم. 

درست مثل مسافری که سفر خوبی ندارد و همسفر او که به هر طریقی می خواهد به او کمک کند و این همسفر با دلسوزی های خود نقش خدا بودن را برای مسافر بازی می کند، حتی اگر به او بگوییم  اول خودت را تغییر بده، آن را عملی می کند اما باز هم  می گوید آیا با تغییر من، او هم تغییر خواهد کرد؟ یعنی این تغییر را هم نه به خاطر خودش بلکه برای مسافرش انجام می دهد.

هر انسانی جدای از این که فرزند یا همسر و خواهر ما باشد، یک انسان مستقل برای خودش است که یک خالقی دارد و خالق مسیرهایی سر راه او قرار داده که در طی این مسیر ها باید یک سری تاریکی ها را تجربه کند تا خود متوجه اشتباهاتش شود. 

اما ما با  ایثار و فداکاری  می خواهیم او را از مسیر اشتباه در آوریم، در حالی که وظیفه ی ما این است که راه درست و اشتباه را نشان دهیم و از آن به بعد خودش باید مسیر خود را پیدا کند و تاریکی های آن را هم تجربه کند.

این خدایی کردن های ما باعث حال خرابی خودمان می شود و به دنبال آن فقط ضربه هایی می خوریم و با گذشت زمان متوجه می شویم که  به زندگی ایده آل خودمان نرسیده ایم.

پس ما باید به این نقطه تشخیص برسیم که چه جایی لازم است ما دخالت کنیم و تصمیمی بگیریم و کجا لازم است رها کنیم. 

مثل مادری که باید بداند تا چه اندازه می تواند در اشتباهات فرزندش دخالت کند. نه این که خدایی کند و مدام کنترل کند و نه او را کاملا رها کند و بگوید باید تاریکی ها را تجربه کند. 

اگر رفتار شما روی طرف مقابل ثاتیر گذار بود و حال شما و او خوب بود یعنی کار درست را انجام داده اید.

در آخر از شما می خواهم با خود فکر کنید و ببینید کجای زندگی کبر ورزیده اید؟ برای چه کسانی خدایی کرده اید؟ و کبر ورزیدن شما،  به خودتان و دیگران چه ضرباتی زده است؟

در آخر لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.



نویسنده و تصویرگر: فاطمه همسفر محمد



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 

تاریخ : 1398/04/9 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.