ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

لژیون دوم همسفران شعبه‌ی امین گلی، در روز دوشنبه 95/6/15  با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر فاطمه و با دستور جلسه‌ی «پرسش و پاسخ» رأس ساعت 17:30 برگزار شد.

سؤالات همسفران:

۱- یک مادر وقتی بچه‌اش از او خواسته‌ای دارد که به ضرر اوست، با او مخالفت می‌کند؛ اما چرا خدا با آن که می‌دانست من در زندگی با همسرم کم می‌آورم و تحملم در این حد نیست، باز اجازه داد با او ازدواج کنم؟!

در این سؤال خدا با مادر مقایسه شده است. یک مادر اگر ببیند که فرزندش می‌خواهد با آتش بازی کند، به او اجازه نمی‌دهد، چون می‌داند به ضرر اوست، اما همین مادر، اگر فرزندش بیمار شد، به او داروی تلخی می‌خوراند، کودک از داروی تلخ آزرده می‌شود، اما مادر می‌داند که این برای سلامتی فرزندش لازم است، پس به او می‌دهد، حتی اگر این خواست کودک نباشد...

در ادامه مطلب بخوانید...

تو از کجا تشخیص می‌دهی که این زندگی همان آتش است که خدا می‌دانست به ضرر توست و باز به تو داد؟ شاید این زندگی حکم همان داروی تلخ، اما شفابخش را داشته باشد.

به‌خصوص وقتی همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا ازدواج تو به آن شخص صورت بگیرد و تو در آن شرایط قرار بگیری. این نشان می‌دهد که حتماً نیازی بوده، حتماً آموزشی لازم بوده، حتماً در دل آن زندگی سخت، داروی شفابخشی وجود دارد که درمان توست. انتخاب با توست، تو می‌توانی مثل یک بچه‌ی خوب آن دارو را با لذت بخوری، یا می‌توانی در مقابل خوردن آن دارو مقاومت کنی که در این صورت به‌زور به تو داده می‌شود.

شاید این ازدواج از نظر شما اشتباه باشد، اما از نظر خدا بهترین درمان برای مسائل و مشکلات درونی شماست.

2- در مواقعی که مسافرمان به‌شدت بداخلاق است و بدوبیراه می‌گوید، چه کنیم که آتش را خاموش کنیم؟

بداخلاقی و دعوا و بدوبیراه یک مسافر علتی دارد و یک واکنش است؛ یعنی یک مسئله‌ای پیش آمده و این بداخلاقی مسافر نتیجه‌ی آن مسئله است و واکنشی ست که به آن مسئله نشان می‌دهد. بداخلاقی مسافر دو علت دارد:

1-مسائل مربوط به خودش:

الف: پله کم کردن: گاهی اوقات مسافر در سفر اول، موقع کم کردن یک پله، به خاطر آن شوکی که به سیستم ایکس او وارد می‌شود، ممکن است بداخلاق شود.

ب: مسائل کاری و مالی: ممکن است مسافر در محل کار یک مشکلی داشته باشد، یا مسائل مالی او را آشفته کرده باشد.

راه حل: تنها راه حل در مقابل مسائل شخصی که به خود مسافر مربوط است «صبر کردن» است. اگر از دست شما کمکی برای او بر می‌آید، به او کمک کنید تا مسئله حل شود و اگر کاری از دست شما بر نمی‌آید، تنها راه حل صبر و سکوت است و من به شما قول می‌دهم که از صبر و سکوت شما در چنین شرایطی هیچ کس سوء استفاده نمی‌کند.

2-مسائل خانوادگی که مربوط به من و بچه‌ها هم می‌شود:

در این مورد ممکن است ریشه‌ی این بداخلاقی‌ها در رفتار من به‌عنوان همسفر باشد. ممکن است تا مسافرم می‌آید با من صحبت کند شروع به سرزنش او کنم؛ مثلاً من که به تو گفتم با فلانی معامله نکن، بفرما این همه نتیجه‌اش، یا به تو گفتم با فلانی دوستی نکن و... یا مدام او را با دیگران قیاس می‌کنم، یا در صحبت‌هایم مدام به او نیش می‌زنم، طعنه می‌زنم، کنایه می‌زنم، زخم می‌زنم و همین‌ها باعث بداخلاقی مسافر و دور شدنش از من می‌شود. مرد اگر آرامش را در خانه پیدا نکند، در بیرون از خانه به دنبال آن خواهد گشت. با دوستانش، رفقایش، همکارانش ...

با کشف علت بداخلاقی مسافر، بخش بزرگی از موضوع حل شده است، چون بعد از آن به دنبال راه حل خواهید گشت.

قانون علت و معلول را فرا بگیرید تا راحت‌تر زندگی کنید.

قانون علت و معلول به این معناست که هر چه اتفاق می‌افتد یک علتی دارد و آدم‌ها در این زمینه دو دسته هستند.

گروه اول: در قانون معلول‌ها زندگی می‌کنند. آن‌ها همیشه قربانی شرایط‌ند، چون هیچ وقت به دنبال ریشه‌ی مسائل و علت به وجود آمدن آن‌ها نمی‌گردند و هر شرایطی که پیش آمده را می‌پذیرند و در نهایت شروع به گله و شکایت از بخت بد و سرنوشت و خداوند می‌کنند.

گروه دوم: در قانون علت‌ها زندگی می‌کنند. آن‌ها هیچ وقت قربانی شرایط نمی‌شوند، چون همیشه به دنبال علت به وجود آمدن مسائل و مشکلات‌اند، آن هم درون خوشان. به همین دلیل هیچ وقت قربانی شرایط نمی‌شوند و اگر مشکلی به وجود آمد، آن را به بهترین شکل ممکن حل می‌کنند.

3- شما گفتید مشکلات تکرار می‌شوند چون درس لازم را نگرفته‌اید. من در یک دوره از زندگی، اوج فقر و نداری را تجربه کردم و در آن دوره ناشکری نکردم؛ غر نزدم و با کوچک‌ترین امکانات زندگی را گذراندم؛ وقتی هم به پول رسیدم هم قناعت کردم، هم بخشش و هم پس انداز. ریخت و پاش و فخر فروشی هم نکردم. چه آموزش و درسی باید می‌گرفتم که نگرفتم که دوباره اوج فقر و بی‌پولی شروع شد؟

فرض می‌کنیم که شما تمام این موارد را رعایت کرده‌اید، اما باز هم می‌گویم تکرار تاریخ به خاطر این است که یک یا چند آموزش هست که هنوز آن‌ها را یاد نگرفته‌اید و با توجه به مواردی که ذکر کرده‌اید، به نظرم یک نکته باقی می‌ماند و آن نکته «اعتماد و توکل بر خداست» این که او روزی رسان بی‌پایان تمام موجودات عالم است.

من اگر درس‌هایم را یاد گرفته‌ام، پس نباید از چیزی بترسم، اگر هنوز می‌ترسم، یعنی هنوز نتوانسته‌ام به خدا اعتماد کنم.

بخشش و پس انداز و قناعت و شاکر بودن و تمام این موضوعات، بدون اعتماد و توکل بر خدا، هیچ ارزشی ندارد.

روزی تمام پرندگان و حیوانات و حشرات در دست خداست، انسان که دیگر جای خودش را دارد. پس درس اصلی در کنار تمام این درس‌ها اعتماد و توکل به خداست. این که در دوران بی‌پولی نترسی و بدانی که روزیِ تو در نهایت به تو خواهد رسید.

یکی از دلایل ترس از بی‌پولی و نداری و بی‌روزی ماندن، «نگرانی فرداست»

در صورتی که هر روز شادی‌ها و برکات و در عین حال مشکلات خودش را دارد. ما در آن روز خاص توان و تحمل آن مشکل خاص را داریم، پس دیگر احتیاجی نیست که نگران آینده باشیم. خداوند در این زمینه توانایی و قدرت خاصی به ما عطا کرده است، هر چه مُقدر باشد در زمان خاص خودش به ما می‌رسد (مثل روزی کم یا زیاد)

وقتی به آینده فکر می‌کنیم، شرایط آن برای ما مهیا نیست، امکان پیش‌بینی آینده را هم نداریم. اگر اصرار داشته باشیم که مشکلات آینده را پیش بینی کنیم و از الآن آن‌ها را حل کنیم، نگران و مضطرب می‌شویم.

خدا بارها و بارها گفته که به ما کمک می‌کند، پس باید به او اعتماد کنیم، او خودش ما را حفظ خواهد کرد. از کجا معلوم که دوره‌ی فقر چقدر است؟ ما که نمی‌توانیم میزان و مدت آن را مشخص کنیم، پس باید به او اعتماد کنیم.

4- چگونه می‌توانیم یک فرد خردمند باشیم؟

کار ساده‌ای ست. همان‌گونه که در وادی هفتم می‌گوید نشانه‌ی انسان خردمند این است که قبل از حرف زدن فکر می‌کند. پس اولین کار برای خردمند شدن این است که قبل از هر حرفی خوب فکر کنیم.

5- من همیشه به خاطر دیگران از حقم گذشتم و گفتم خدایی هست که یک روز جبران می‌کند، چرا حالا که به او احتیاج دارم نیست؟ یعنی هست اما آن طور که من می‌خواهم نیست!

این سؤال خیلی خوب مفهوم را نرسانده است. گذشتن از حق به چه معناست؟ در چه شرایطی از حقتان گذشته‌اید؟ یک موقع هست من زورم نمی‌رسد حقم را پس بگیرم و از روی ترس از حقم می‌گذرم و می‌گویم خدا هست و جبران می‌کند. این گذشتن اشتباه است و خدا جبران نمی‌کند، چون او مسئولیت گرفتن این حق را به خود تو واگذار کرده است و اگر از روی ترس و قدرت کم از حقت بگذری، کار بزرگی نکرده‌ای.

اما یک وقت‌هایی هست که انسان در اوج قدرت است، در شرایطی ست که یکی به او بدی کرده و او می‌تواند تلافی کند، اما او از حقش می‌گذرد و می‌گوید به خاطر خدا از حقم گذشتم.

و این درست است که خدا جبران می‌کند، اما قرار نیست من به خاطر گذشت و بخششم سر خدا منت بگذارم و برای او تعیین تکلیف کنم که کجا جبران کن و کجا جبران نکن، کجا باش و کجا نباش!

(هست، اما آن طور که من می‌خواهم نیست) این تعیین تکلیف برای خداست. تو اگر جایی خوبی می‌کنی، به خاطر وظیفه‌ی انسانی خودت است که خوبی می‌کنی، پس حق نداری بر سر خدا منت بگذاری و برای او تعیین تکلیف کنی که چگونه جبران کن. خوب بودن و خوبی کردن وظیفه‌ی ماست و اگر خدا جبران می‌کند، از روی لطف اوست.

6- مسافرم خیلی بد قول شده، با بدقولی‌های او چه کنم؟

وقتی می‌گویید بد قول شده، یعنی قبل از این بدقول نبوده و شاید به‌واسطه‌ی اعتیاد بدقول شده است که در این صورت باید بگویم بدقولی یکی از اثرات اعتیاد است. چرا؟ چون فردی که در وادی اعتیاد قرار می‌گیرد، ناتوان می‌شود. می‌خواهد برای همسر و فرزندش همه کاری بکند، اما توان ندارد، اعتیاد این توان را از او گرفته است.

چون یکی از ویژگی‌های اعتیاد این است که فرماندهی را از انسان می‌گیرد و انسان فرمان می‌دهد اما فرمان‌هایش اجرا نمی‌شود، قول می‌دهد، اما توان این که به قولش عمل کند را ندارد.

خیلی نگران نباشید. در سفر اول، با برگشتن فرماندهی و قدرت و توان او، این ویژگی هم از بین خواهد رفت.

7- به خاطر مشکلاتی که برایم پیش آمد، از نظر معنوی خیلی ضعیف شده‌ام و نمی‌توانم هیچ ارتباطی با ائمه و خدا برقرار کنم. چه کنم؟

ایمان خود را تقویت کنید. ایمانی که در شرایط سخت از بین برود، ایمان نیست. گاهی ما فکر می‌کنیم که خیلی مؤمنیم و ارتباط خوبی باخدا و ائمه داریم، اما همین ایمان و اعتقاد، در شرایط سخت امتحان می‌شود که ببینیم چند مَرده حلاجیم. اگر با پیش آمدن مشکلات و مسائل این ایمان و اعتقاد از بین برود، پس معلوم است از پایه چندان محکم نبوده است.

اتفاقاً در دل مسائل و مشکلات است که می‌توانیم ایمان و اعتقاد قوی بسازیم که با هیچ بادی نلرزد. بعضی وقت‌ها ایمان و اعتقاد ما چندان چیز باارزشی نیست و باید آن را از دست داد تا بتوان ساختار بهتری بنا کرد؛ اما یک انسان در زندگی باید به یک چیزی اعتقاد داشته باشد، چون به قول آقای مهندس دژاکام اگر خدا و عشق را از انسان بگیرند دیگر هیچ چیز برای او باقی نمی‌ماند.

8- تمرکز به چه معناست؟

هر انسانی منبعی فوق‌العاده نیرومند و قدرتمند از انرژی ست. این انرژی آن چنان قدرتی دارد که می‌تواند هر چه را بخواهد به دست آورد و اگر یک انسان بیاموزد که این نیرو را روی یک هدف زوم کند به آن «تمرکز» می‌گویند.

اما ما انسان‌ها از صبح که از خواب بر می‌خیزیم، این انرژی و قدرت خود را صرف اندیشیدن به موضوعات گوناگون می‌کنیم و این باعث می‌شود که انرژی ما بین چند چیز تقسیم شود و قدرت خود را از دست بدهد.

اما اگر یکی از خواسته‌های زندگی که از همه مهم‌تر است را در نظر بگیریم و نیرو و توان خود را روی آن بگذاریم قطعاً موفق خواهیم شد، به این می‌گویند تمرکز.

مثلاً یک نفر که می‌خواهد با تمام وجودش در آزمون کمک راهنمایی قبول شود، شروع به سعی و تلاش می‌کند، سی دی گوش می‌دهد، مطالعه می‌کند، برنامه ریزی می‌کند و این نیروی زیاد باعث می‌شود که موفق شود؛ اما کسی که چندان این موضوع برایش مهم نباشد و جزو اولویت‌های دوم و یا سوم زندگی‌اش است، حتی اگر عشق آن را هم داشته باشد، موفق نمی‌شود، چون به‌اندازه‌ی کافی از نیرو و توانش استفاده نکرده است.

بنشینید و ببینید اولویت‌های زندگی شما در ذهنتان چه چیزهایی هستند؟ در طول روز بیشتر به چه فکر می‌کنید؟ بیشتر توان و انرژی شما صرف اولین فکر موجود در ذهنتان می‌شود؛ حالا اگر آن اولین فکر، مثبت باشد، تمرکز شما هم مثبت می‌شود و اگر آن فکر منفی باشد، تمرکز شما هم منفی خواهد بود و نتیجه‌ی منفی به دست می‌آید.

9- آقای مهندس در سی دی خدمت و خیانت می‌گویند اگر تو همسر خوبی بودی، الآن شوهرت دچار بیماری اعتیاد نبود. حالا اگر قبل از ازدواج با من به سراغ اعتیاد رفته باشد چه؟

اگر همسر من، بعد از ازدواج با من به سراغ اعتیاد رفت، قطعاً من هم در این زمینه مؤثر بودم، اگر قبل از ازدواج اعتیاد داشت و بعد از ازدواج با من آن اعتیاد ادامه پیدا کرد یا بیشتر شد، یا تبدیل به نوع دیگری شد، باز هم من مؤثر بوده‌ام.

اما ازدواج با یک فرد مصرف کننده دلایل گوناگونی می‌تواند داشته باشد. ممکن است من در سیستم هستی و کائنات ادعایی کرده باشم و حالا در جایگاهی قرار گرفته‌ام که دنیا به من می‌گوید «یالله ادعایت را ثابت کن»

مثلاً زن و شوهری را دیده‌ام که مرد در اعتیاد به سر می‌برد و برای یک لحظه به خودم گفته‌ام که: چگونه این زن نمی‌تواند همسر خود را تغییر دهد! اگر من جای او بودم...!

اگر تو جای او بودی چه می‌کردی؟ بفرما... این یک مصرف کننده... تغییرش بده... ادعایت را ثابت کن!

یا یک زن و شوهر در حال جدا شدن از همدیگر هستند و من می‌گویم چقدر راحت دارند زندگی خود را خراب می‌کنند، اگر من جای آن زن بودم شوهر خود را تغییر می‌دادم. ادعا کردی؟ بفرما... این یک همسر با ایرادات و اشکالات خودش... تغییرش بود!

همیشه مواظب ادعاهای خود باشید، چرا که بعد از گفتن آن‌ها دنیا شما را به مبارزه می‌طلبد و این می‌شود که یک مصرف کننده سر راه شما قرار می‌گیرد!

البته گاهی اوقات هم مسیر رشد شما از بودن در کنار یک مصرف کننده می‌گذرد.

10- آقای امین می‌گویند بعضی اتفاقات برای یک نفر می‌افتد، اما دیگران هم باید در کنار او رنج و سختی را تحمل کنند تا این رنج و سختی باعث پیوند محبت و آموزش شود. چرا ما هم باید در کنار دیگران سختی بکشیم؟ و چرا این سختی‌ها نباید فقط برای خود او باشد؟(مثل اعتیاد)

می‌توانیم بگوییم در مسیر زندگی ما با دو نوع آموزش روبرو هستیم.

1: آموزش‌هایی که خودمان به‌تنهایی باید فرا بگیریم. مثلاً برای رسیدن به یک هدف خاص که قلبمان برای آن می‌تپد، باید تلاش و پشتکار داشته باشم و این آموزشی ست که خودم به‌تنهایی باید فرا بگیرم.

2: آموزش‌هایی که باید در کنار انسان‌های دیگر یاد بگیرم و به‌تنهایی نمی‌توانم آن‌ها را فرا بگیرم و لازم است که در کنار افراد دیگر قرار بگیرم؛ مثل بخشیدن کسی که به من بدی کرده است، یا عشق ورزیدن به کسی که نادانسته به من زخمی زده است، یا پذیرفتن یک انسان با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایش.

وجود یک انسان با تفاوت‌های زیاد در کنار تو، تو را بیشتر رشد می هد. چون عشق، بخشش، ایثار، گذشت، پذیرش و خیلی چیزهای دیگر را در کنار او می‌آموزی.

یک انسانی که در کوه و صحرا و جدا از انسان‌های دیگر زندگی می‌کند و بدون حضور آن‌ها به تزکیه و پالایش می‌پردازد، هیچ ارزشی ندارد.

بودن در کنار انسان‌ها و زندگی کردن با تمام تفاوت‌هایی که دارند، با تمام ضربه‌ها و زخم‌هایی که از آن‌ها می‌خوریم، این‌هاست که روح ما را رشد می‌دهد و بزرگ می‌کند.

11- شما در وادی چهارم گفتید هر چه بیشتر خدا را بشناسید، کمتر درد و رنج دارید. ولی چرا من هر چه بیشتر این کار را می‌کنم مشکلاتم بیشتر می‌شود؟

از روزی که ما وادی چهارم را کار کردیم و در این مورد بحث کردیم، کمتر از دو ماه می‌گذرد، در این مدت چقدر خدا را شناخته‌اید؟ من در طی عمر 30، 40 ساله‌ی خود، آن طور که باید و شاید خدا را نشناختم، حالا چطور انتظار دارم که در عرض 2 ماه، خدا را به شایستگی بشناسم و توقع داشته باشم که مشکلاتم حل شود؟

به خودتان فرصت دهید که آموزش‌ها در شما اثر کند. سعی کنید شاگرد باهوش کائنات باشید و در فراز و نشیب‌های زندگی، خدا را بهتر بشناسید آن وقت خواهید دید که: تمام دردها و رنج‌های شما از بین خواهد رفت و تنها آن دردهایی می‌مانند که قرار است شما را رشد دهند که آن دردها را هم با کمکِ خود خدا درمان خواهید کرد.

12- آیا در سفر اول، مسافرت رفتن کار خوبی ست؟

خیر؛ چون در سفر اول اولویت درمان اعتیاد است و باید تمام نیرو و توان مسافر و همسفر صرف این کار شود؛ رفتن به مسافرت باعث دوری از کلاس‌ها و آموزش‌ها می‌شود و نیروهای منفی می‌توانند بهتر در امر درمان اختلال ایجاد کنند. پس سفر در سفر اول، ممنوع است، مگر در موارد خاص آن هم به تشخیص راهنما.

13- مسافرم اصلاً نماز نمی‌خواهد، آیا باید به او تذکر بدهم؟

خیر. نماز و عبادت یک باور و یک اعتقاد است که اگر کسی به آن پی ببرد، می‌تواند آن را انجام می‌دهد و اگر کسی فلسفه‌ی واقعی آن را درک نکند، شما هر چقدر هم تذکر بدهید در او اثری نمی‌کند، شاید یک مدت به خاطر شما نماز بخواند، اما چون آن جوابی که باید بگیرد را نمی‌گیرد، دیگر به این کار ادامه نخواهد داد.

اگر نمازی که من می‌خوانم روی من اثر کرد و من را به حال خوش و آرامش رساند و اطرافیان این حال خوش و تغییرات مثبت را در من دیدند، آن‌ها هم نماز می‌خوانند، وگرنه صرف گفتن من، اثری ندارد، تغییرات باید در رفتار من اتفاق بیفتد.

14- مسافرم به دلیل اعتیاد وضع مالی خوبی ندارد، آن وقت که پای بساط بود و پول‌هایش را دود می‌کرد باید به فکر این روزها هم بود! من هم به خاطر وضع مالی‌اش از خیلی از خواسته‌های خودم گذشتم؛ اما دیگر نمی‌دانم چقدر باید به او کمک کنم. نگرانم به خاطر آشفتگی مالی نتواند رها شود. بهترین کار در این شرایط چیست؟

بهترین کار این است که دست از سرزنش او بردارید، حتی در ذهن خود. گاهی اوقات ما سکوت می‌کنیم و چیزی نمی‌گوییم، اما مرتب در ذهن خود در حال سرزنش مسافر خود هستیم. جمله‌ی (آن وقت که پای بساط بود و پول‌هایش را دود می‌کرد باید به فکر این روزها هم بود!) نشانگر سرزنش کردن و مقصر شمردن اوست.

گذشته‌ها گذشته؛ آن را رها کنید و به فکر زمان حال باشید؛ گاهی انسان برای رسیدن به یک هدف ناب و باارزش باید از خیلی از خواسته‌های خود، حتی معقول بگذرد.

به قول آقای مهندس دژآکام رهایی یک گوهر و الماس ناب و باارزش است که به همین راحتی نصیب هر کسی نمی‌شود. پس حالا که مسافرتان در مسیر کنگره قرار گرفته و در حال حرکت به‌سوی رهایی است، شاکر خداوند باشید و به خاطر گذشتن از خواسته‌های خود، ناراحت نباشید، چون در پایان سفر چیزی را به دست می‌آورید که ارزش گذشتن از خواسته‌هایتان را داشت، پس به‌جای گله و شکایت و مقصر شمردن او، سعی کنید نقش همسفر را به بهترین شکل ممکن اجرا کنید تا انشالله به پایان سفر اول برسید.

در مورد این که نگرانید که به خاطر مسائل مالی سفرش خراب شود، باید بگویم نگرانی یک موج منفی ست که اگر ادامه پیدا کند نتایج خوبی به بار نمی‌آورد.

شما به‌عنوان یک همسفر تمام تلاش خود را در این مسیر بکنید و باقی را به خدا بسپارید و نگران نباشید.

یک مسافر اگر با تمام توان و خواسته‌ی خود به دنبال رهایی باشد، هیچ چیز او را از این راه منصرف نمی‌کند، حتی مشکلات مالی؛ اما باز هم سعی کنید تا حد ممکن به دنبال حل کردن این مشکلات باشید و راه خروج از بحران را خودتان  پیدا کنید.

15- اگر خدا می‌خواهد به من کمک کند، چرا اول راه را برایم هموار می‌کند، ولی در بین راه مشکلاتی برایم به وجود می‌آید که نمی‌دانم آن‌ها را پای رحمتش بگذارم یا حکمتش؟

چه کسی گفته قرار گرفتن در صراط مستقیم آسان است؟ چه کسی گفته راه صراط مستقیم هموار است؟ اتفاقاً صراط مستقیم پر از پستی و بلندی و گذرگاه‌های سخت و آسان است، مسیری ست پر از آزمایش و امتحانات گوناگون. در نهایت اگر در صراط مستقیم بمانی با وضع مناسب به مقصد می‌رسی، اما مهم ماندن و پشتکار داشتن و نترسیدن از سختی‌های این مسیر است.

و این را بدانید که بودن در هر گروهی، چه گروه نیروهای منفی و چه گروه نیروهای مثبت، بهای خودش را دارد و شما تا آن بها را پرداخت نکنید، نمی‌توانید به عضویت آن گروه در بیایید.

بهای ماندن در صراط مستقیم و بودن در بین نیروهای مثبت به این سادگی نیست! آقای امین در سی دی قیاس به این موضوع اشاره کرده‌اند و تفاوت مسیر نیروهای مثبت و منفی را به ما توضیح داده‌اند.

یکی از تفاوت‌های آن‌ها این است که نیروهای منفی دست به‌نقد هستند و به‌محض پیوستن به جمع آن‌ها، خیلی زود به نتیجه می‌رسی؛ مثلاً می‌خواهی ثروتمند شوی، به تو راهش را نشان می‌دهند و تو می‌توانی یک شبه از راه رشوه گرفتن یا اختلاس و کلاه برداری به آن پول برسی و در ابتدا لذت زیادی ببری.

اما بهای ماندن در بین نیروهای مثبت فرق می‌کند، در آنجا باید ابتدا برادری‌ات را ثابت کنی، باید ادامه دهی و دست از تلاش برنداری، فقط وعده بشنوی تا در نهایت به مقصد برسی. وقتی به مقصد رسیدی بهایی چندین برابر تلاش‌هایت را خواهی گرفت؛ اما نیروی منفی بر عکس عمل می‌کند و چندین برابر آن چه به تو داده، از تو بها می‌گیرد و این همان شعبده‌ای است که آقای مهندس به آن اشاره می‌کنند و می‌گویند:

اگر از آتش عبور کنی به آب می‌رسی و اگر از آب عبور کنی به آتش می‌رسی.

عبور از آتش منظور سختی‌های راه مستقیم است که در نهایت تو را به آب و آبادانی می‌رساند؛ و تنها راه دوام آوردن در صراط مستقیم استقامت و پایداری است. برای عبور از یک جاده، نیازی نیست تا انتهای آن را ببینیم تا چند کیلومتر جلو را که ببینیم کافی ست برای حرکت و همین طور آرام‌آرام جلو می‌رویم، شما هم باید در مسیر زندگی همین طور حرکت کنید.

16- معنی کینه و مرهم زخم‌ها چیست؟

کینه یعنی رفتار دیگران را به‌صورت منفی برداشت کنیم و آن‌ها را نزد خود نگه داریم. گاهی اوقات هست یک نفر از روی قصد به ما ضربه‌ای می‌زند و ما آن را در قلب خود نگه می‌داریم و گاهی اوقات هست که یک نفر قصد ضربه زدن به ما را ندارد، اما ما رفتار او را بد برداشت می‌کنیم و از او کینه می‌گیریم.

اما در اصل کینه، زخم کهنه‌ای ست که خوب نشده و اقدام به درمان آن نکرده‌ایم و این زخم‌ها مرتب روی هم تلنبار می‌شود.

حالا مرهم زخم‌ها چیست؟ بستگی دارد چه زخمی باشد. هر زخمی مرهمی دارد؛ مثلاً مرهم کینه بخشیدن و فراموش کردن است، مرهم نفرت عشق ورزیدن است، اما در نهایت محبت یگانه نوشداروی تمام دردها و زخم‌هاست.

17- یک روز شما گفتید این زندگی، خاصی زندگی‌های مختلف شماست که نتیجه‌اش شده این! یعنی زندگی‌های دیگر هم مثل همین زندگی دنیوی بود؟

منظور من این نبود که این زندگی حاصل زندگی‌های مختلف شماست که نتیجه‌اش شده است این! من گفتم این زندگی دنیایی ادامه‌ی حیات‌های قبلی ماست؛ و هنوز برای نتیجه گیری زود است. نتیجه‌ی تمام حیات‌ها و زندگی‌ها در روز حساب حسابرسی می‌شود و دیگر این که آیا زندگی‌های دیگر هم شبیه همین زندگی دنیایی بود باید بگویم خیر. من فکر می‌کنم زندگی در این دنیا، شاید از حیات‌های دیگر ما سخت‌تر است. چون اینجا دنیای اضداد است و تجربه کردن هر چیزی از روی ضد آن کمی دردناک است.

                                         بعد از آن جلسه با دعای همسفران به پایان رسید.

«خداوندا ما را از نفرت به‌طرف عشق هدایت فرما...»




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/06/20 ] [ 06:46 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic