ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام اولین عاشق که اوست...

لژیون‌"تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/4/31 با حضور گرم جمعی از همسفران و استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه‌ی‌‌‌ "سی دی حقه نفس 3" راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


                              وقتی که انسان دچار کفر می شود دیگر خوبی های دیگران را متوجه نمی شود و فقط چیزهایی که به او ضربه می زند را می بیند. در نتیجه...

 درادامه مطلب بخوانید...

در ابتدا همسفران در مورد دستور جلسه مشارکت کردند و سپس استاد گرامی این گونه بیان کردند:

سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر،امیدوارم حالتان خوب باشد و سلامت و پر انرژی باشید.
  
دستور جلسه امروز سی دی حقه نفس 3 است. اولین نکته ای که من از این سی دی یاد گرفتم و برایم خیلی جالب بود، این که آقای امین می گفتند: ما جهان بینی را یاد می گیریم برای تغییر دادن خودمان، نه برای تغییر دادن دیگران.
 مثلا یک همسفر  متوجه می شود که باید  تغییر کند. بنابر این می آید، آموزش می گیرد، سی دی گوش می کند اما همه ی این کارها را انجام می دهد  برای این است که مسافرش او را ببیند و این تغییرات را حس کند. بفهمد که او تغییر کرده و چه قدر حرکت خوبی دارد و این گونه آن هم بخواهد راه بیفتد و حرکت کند. ولی این کار  خیلی اشتباهی است. چون این تغییرات ما تغییراتی عمیق نخواهد بود و مثل این است که یک گلی طبیعی‌، خودش بوی خیلی خوبی می دهد اما یک گل مصنوعی همیشه زیبایی خودش را به رخ  بقیه می کشد. 

بنابراین یک اتمام حجت برای همه همسفران است که ما در کنگره هر چیزی که یاد می گیریم برای خودمان است. اگر بین شما  همسفری هست که  روی این صندلی ها نشسته و فکر می کند آمده یک مطلبی یاد بگیرد و با عملی کردن بتواند بر روی مسافرش تاثیر بگذارد و او را به کنگره بیاورد بهتر است از کنگره برود.

چون  ما همیشه روی خودمان و تغییرات خودمان کار می کنیم. راهنما اگر بخواهد در مورد رهجوی خودش قضاوت کند او را حرکتی که دارد قضاوت می کند نه بر حسب سفر مسافرش.  به رهجوی خود  نگاه می کند که چه تغییراتی کرده و چه حس و حالی دارد نه به تغییرات مسافر او.

گاهی  که بچه ها از مسافران خود گله می کنند من به خودش نگاه می کنم که خودش چه تغییراتی کرده و آموزش ها را چقدر آموخته و کاربردی کرده است.

 آقای امین در این سی دی می گوید: من اگر شرک،کبر و کفر را یادتان می دهم، مبادا بروید و در فامیلتان بگردید که چه کسی کفر، شرک و کبر دارد. به خودتان نگاه کنید و ببینید خودتان به چه حدی رسیده اید. چون انسان باید تا یک حدی کامل شده باشد و به یک درجه ای از استادی رسیده باشد تا بتواند  حق اظهار نظر در یک مسئله را داشته باشد. مثلا یک نفر که می آید و وارد کنگره می شود حدود یک سال سفر اولش طول می کشد، وارد سفر دوم می شود، باید کلی آموزش بگیرد، و بعد هم آزمون کمک راهنمایی را بدهد و خیلی مراحل مختلف دیگر را باید بگذراند تا به او اجازه بدهند در مورد درمان اعتیاد مشاوره بدهد و راهنمای مسافر در زمینه ی مسافر و راهنمای همسفر در زمینه ی اعتیاد و مسائل که درمورد اعتیاد وجود دارد. 

حالا فکر کنید من که نه راهنما هستم، نه متخصص و نه از حال مسافر هم لژیونی خود چیزی می دانم، چگونه به خود اجازه می دهم در مورد آنها راهکار بدهم. و چقدر این موضوع می تواند هم به خودم و هم به دیگران ضربه بزند. پس آموزش های کنگره باعث می شود نگاه من  به سمت  خودم و آنچه درونم هست برگردد تا ببینم چه تخریب ها و حال خرابی هایی دارم و آن ها را درست کنم. آنوقت آدم های اطرافم هم درست می شوند. 

چون ما ذراتمان همه را جذب می کند و این ذرات کسانی که شبیه خودش هست را جذب می کند.  بعضی از بچه ها می گویند: ما دلمان نمی خواهد غیبت کنیم ولی در جمع غیبت کننده ها قرار می گیریم.  من به آن ها می گویم: تو اگر واقعا"ذرات وجودی ات عوض شود، دیگر در بحث غیبت قرار نمی گیری. خود به خود آدم هایی که در کنار تو هستند تغییر می کنند.  بازیگر های زندگیت عوض می شود یا  اگر عوض نشوند دیگر به تو ضربه نمی زنند. اگر هنوز انسانی در زندگی تو وجود دارد که به تو ضربه می زند و یک رفتاری می کند که تو از آن رفتار حالت بد می شود؛ این نشان دهنده این است که چیزی شبیه به آن هنوز در درون تو هم وجود دارد. باید برگردی به درون خودت و آن را درست کنید.

در این سی دی آقا امین در مورد مثلث صحبت می کنند، و می گویند: هر انسانی دو مثلث در درون خودش دارد. و با آن دو مثلث  زندگی خودش را می سازد.

 مثلث اول، مثلث ساختار یا بستر است که سه ضلع دارد،(خواسته ها،تفکرات و جنس خاک یا زمین) آن بستری که ما داریم.
مثلث دوم، مثلثی است که برای خالق است و ما خیلی در مورد آن نقشی نداریم که سه ضلع دارد،(آب ، هوا و نور)است. یعنی ما یک خواسته ای که در زندگی مان داریم حالا هر خواسته الهی ای که  می خواهد باشد،کوچک یا خیلی بزرگ باشد. مثلا من دلم می خواهد به رهایی برسم، راهنما شوم، و یا به فلان رویایم برسم. و هر خواسته ای دیگر که در زندگیمان داریم از این دو مثلث پیروی می کند. 

در واقع یک چیز هایی دست من است و یک چیزهایی دست خالق است. چیزهایی که دست من است،( خواسته ، تفکر و جنس خاک) است. جنس خاک همان بستر می باشد که در درونم آن را فراهم کرده ام. بذری که در وجودمان داریم و مثل یک جرقه ای است که یک لحظه در ذهن ما شکل می گیرد. 

البته ما در جزوه‌ جهان بینی همیشه بذر را خواسته می دیدیم اما  آقای امین در این سی دی بذر را همان تفکرات می دانند. یعنی در یک موضوعی فکر می کنی و یک خواسته ای به ذهنت می رسد که می خواهی به آن خواسته برسی. اولش در حد یک تفکر است، بعد این تفکر  به یک خواسته تبدیل می شود  و بعد ما باید خواسته ی خود را در یک بستر مناسبی قرار دهیم. 

مثلا خواسته ی من رهایی است، پس بستر مناسب آن کنگره است. این ها دست خودمان است. پس ما باید خودمان را هدایت کنیم و خواسته هایمان را ببینیم که کدامش اولویت دارد. و بعد در چه زمینه ای می باشد‌. بعد از اینکه تفکر کردم و خواسته را پیدا کردم، در بستر مناسب آن را قرار دادم. اما هنوز شرط رسیدن فراهم نشده، یعنی اینطور نیست که من  بگویم  این سه پارامتر را رعایت کردم و حالا دیگر وقت آن است که به خواسته خود برسم .

بعد از این مرحله یک مثلث دیگری روبروی من ظاهر می شود که ما آن را  رحمت خالق می نامیم که سه ضلع دارد: نور،آب و هوا. مثل این است که تو گندمی را در زمین کاشته ای و نوع گندم انتخاب خودت است و زمین هم مال خودت است. ولی اینکه کی باران ببارد و کی نور خورشید بتابد تا بذر ما رشد کند این ها دیگر دست خداوند است.

حالا شما فکر کنید نور، آب و هوا که آقای امین در این سی دی می گوید، صحبت های راهنما است. شما خواسته و بذر را دارید و بستر خیلی خوبی هم در کنگره فراهم است. پس الان باید در مثلث بعدی قرار بگیرید که بتوانید به این خواسته ها برسید. اگر یکی از آن ها درونتان وجود داشته باشد حرف های راهنما را نمی شنوی، نمی بینی و نه به دلت می نشیند. بعضی اوقات که به خانه می روید صحبت های من یادتان رفته. شاید یک ساعت برای شما صحبت کرده ام ولی شما از صحبت های من پنج دقیقه از آن را یادتان است؛ چرا؟

چون در کلام الله خداوند می گویند: من روی چشم و قلب و گوش بعضی ها مهر زده ام.
 حالا این مهر زدن یعنی چه؟ یعنی قفل کردن.  او نمی تواند ببیند و تو آن را نشانده ای اینجا و داری حقیقت را به آن می گویی و راه را به او نشان می دهی. ولی باز  کار خود را انجام می دهد. 

خداوند 124 هزار پیغمبر فرستاد تا با بندگانش اتمام حجت کند ولی باز هم انسان ها کار خود را می کنند. اما این به این معنی نیست که آدم ها نمی خواهند تغییر کنند. به این معنی است که چشمانشان بسته شده است و دست خودشان نیست نمی بینند،نمی شنوند و قلبشان هم بسته شده است. به این دلیل نمی توانند حرکت کنند و حالا خواسته خود را در بستر مناسب گذاشته اند ولی نمی توانند حرکت کنند. یک موانعی در درون شان  وجود دارد که نمی گذارد تغییر کنند.

در ادامه آقای امین می گوید: نور یک زمینی اگر زیاد باشد به گرمی تبدیل می شود و اگر نور  یک زمینی کم باشد تبدیل به سردی می شود، بعد آب یک زمین اگر کم باشد تبدیل می شود به خشکی و اگر زیاد باشد تبدیل می شود به تری،  بعد اگر این ها را باهم ترکیب کنیم مزاج های انسان را تشکیل می دهد که در طب سنتی چهار مزاج داریم: مزاج گرم وخشک، گرم و مرطوب، سرد و خشک و سرد و مرطوب. اگر کسی  مواد غذایی را بر خلاف این ها استفاده کند دچار بیماری  می شود. 

اینکه مزاج شما گرم و خشک است وقتی که به یک پزشک طب سنتی مراجعه کنید و بگوید مزاج  شما گرم و خشک است یعنی شما در یک جا نورت زیاد است و یک جا آب بدنت کم است.
یک نکته دیگر این که شرک،کبر و کفر باعث می شود  نور از انسان قطع  شود. و همچنین این که مانع دیدن حقیقت می شود. یعنی تو دیگر نمی توانید حقیقت را ببینید  و روی چشم، گوش و قلب تو را پرده و حجاب می کشد. وقتی که این پرده و حجاب به وجود آمد، آنجاست که تو دچار کفر می شوی. وقتی که انسان دچار کفر می شود دیگر خوبی های دیگران را متوجه نمی شود و فقط چیزهایی که به او ضربه می زند را می بینید. 

در نتیجه خوبی هایش هم برای دیگران و هم برای خودش پنهان می شود و آرام آرام اعتماد به نفسش  پایین می آید. وقتی به یک همسفر می گوییم  ضد ارزش ها و عیب های خود را پیدا کن، از آن طرف بام می افتد. ابتدا اصلا"نمی پذیرد که مسافرش را رها کند و عیب های خود را ببیند، اگر هم یک روزی دید از آن طرف بام می افتد. احساس گناه می کند و خود را سر زنش می کند که من چقدر ایراد و اشکال دارم. برای همین در هر دو باید تعادل را رعایت کرد.

گاهی کفر باعث می شود، چیزهای ارزشمند برای تو بی ارزش  شوند و چیزهای بی ارزش برای تو ارزشمند  شوند. 
در جایی خواندم که یک جنگجوی شجاع وقت خودش را صرف جنگ اصلی می کند. نه جنگ فرعی که سر راهش قرار می گیرد.
بزرگترین چیزی که ممکن است برای من راهنما پیش آید این است که فراموش کنم یک سرباز  هستم و فراموش کنم برای چه به کنگره آمده ام.  اعتیاد آن قدر سخت است که با شمشیر چوبی نمی توان به جنگ آن رفت. یعنی همه ما باید مجهز به علم و آگاهی شویم.


 در آخر لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر اعظم ع 
تصویرگر: فاطمه همسفر محمد





طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/05/4 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic