تبلیغات
ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿ - گزارش عملکرد لژیون(سی دی روابط حسنه) 28/4/1398
به نام پرودگار خوبی ها
لژیون «تو فقط لیلی باش » روز دوشبه مورخ 28/4/1398 باحضور گرم جمعی از همسفران و استادی همسفر خانم لیلا، دبیری همسفر فاطمه «خ» و با دستور جلسه ی "سی دی روابط حسنه" راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود .


تنها بمان ولی از هیچ کس گدایی عشق و محبت نکن .

چرا ما از تنهایی فرار می کنیم؟ اتفاقاً تنهایی گاهی اوقات خیلی خوب است، انسان در تنهایی می تواند خودش را بسازد، می تواند ایرادها و ضد ارزش های خودش را ببیند.
من یک عالمِ خوبی با تنهایی های خود دارم که آن را با هیچ چیزی در این دنیا عوض نمی کنم. 
در خلوت خود می نشینم و اگر خطایی انجام داده باشم خود را می بخشم، اگر عشقی هست خودم به خودم می دهم تا قوی شوم و...

در ادامه مطلب بخوانید.... 


استاد جلسه این گونه آغاز نمودند:

خیر مقدم عرض می کنم خدمت تمام شما همسفران عزیز.
در ابتدا چند خبر خوب برای شما عزیزان دارم:
اول از همه رهایی خانم مریم است که ایشان دو هفته پیش گل رهایی را از دستان آقای مهندس دریافت نمودند و چهل تا سی دی خود را کامل نوشته بودند و رسماً وارد سفر دوم شدند.
خبر خوب بعدی ما این است که خانم شهلای عزیز هم چهل سی دی خود را کامل کردند و به جمع سفر دومی ها قدم گذاشتند.
خبر خوب بعدی اینکه ما این هفته باز هم رهایی داریم. (رهایی خانم عزت عزیز) که ایشان هم چهل تا سی دی خود را نوشته اند و خانم ندا برگه او را امضأ نمودند و به لطف خدا ما این هفته راهی تهران هستیم.

و اما خبر خوب اصلی این است که دو نفر از همسفران لژیون ما توانستند به درجه کمک راهنمایی برسند .
(خانم فاطمه و خانم زهرای عزیز) و من از این بابت بی نهایت خوشحال هستم.
امروز از خانم ندا احازه گرفتم که برای آخرین بار سر لژیون حضور داشته باشند و انشالله از هفته آینده به دنبال فراهم آوردن مقدمات لازم برای دریافت شال کمک راهنمایی باشند.

خانم زهرا خیلی جدی بودند برای شرکت در آزمون کمک راهنمایی و من می دانم که برای رسیدن به این جایگاه تلاش بسیار زیادی کردند و زحمت فراوانی کشیدند.
خانم فاطمه هم چند سال است که این خواسته را دارد و کمک راهنما  شدن خواسته قلبی او بود.
من یادم هست دوسال پیش که قبول نشده بود حال خیلی بدی داشت و هر چقدر می خواستیم او را آرام کنیم فایده ای نداشت.
اما نکته مهمی که وجود دارد این است که فاطمه زمانی توانست به جایگاه کمک راهنمایی برسد که گره های درونی خودش را پیدا کرد.
فاطمه حدود 4 سال است که در لژیون ما حضور دارد و شاید شما هم در این چند ماه آخر حس کرده بودید که فاطمه از یک جایی به بعد تعییرات زیادی کرد، صلح و آرامش بسیاری در وجود او دیدیم و من دلم روشن بود که امسال در این آزمون بزرگ قبول می شود.
قبولی این دو نفر به ما یاد می دهد که اگر ما می خواهیم به هدفمان برسیم باید چند پارامتر را رعایت کنیم:
1.باید خواسته ی قوی داشته باشیم. 
2.موانع وگره های خود را بر طرف کنیم.
4.خیلی تلاش کنیم، چون بدون تلاش رسیدن به این جایگاه امکان پذیر نیست .
اکنون از این دو عزیز می خواهم برای ما صحبت کنند و از حس خودشان بگویند:

همسفر فاطمه: حس من غیر قابل بیان است. من انگار پرواز کرده ام و اینجا نیستم! صبح سر کار بودم و دخترم زنگ زد و این خبر را به من داد. اصلا باورم نمی شد، یک متی در کتاب 60درجه زیر صفر است که می گوید باوری در ناباوری؛ من آن موقع که این کتاب را می خواندم همان جا بغض گلویم را گرفت و گفتم یعنی می شود برای من هم باوری در ناباوری شود؟
از خانم لیلا تشکر می کنم؛ خانم لیلا برای من خیلی زحمت کشیدند. من خیلی ممنون دار ایشان هستم .
ما یک جلسه ای در لژیون داشتیم که خانم لیلا در مورد موانعی که سر راه ما برای رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی به وجود می آید صحبت می کردند و قسمت من شده بود که آن گزارش را بنویسم؛ من صحبت های خانم لیلا را ضبط کردم و هر بار که می خواستم برای امتحان بخوانم صدای خانم لیلا را گوش می دادم و بعد می خواندم .
آنجایی که خانم لیلا منقلب می شدند من هم منقلب می شدم، آنجایی که می خندیدند، من هم می خندیدم. 
وقتی امتحان دادم اصلاً باورم نمی شد که موفق شوم و دیگر نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم؛ امیدوارم همه شما به این جایگاه برسید، از شما التماس دعا دارم که بتوانم خدمتگذار واقعی کنگره 60 باشم.

همسفر زهرا: من هم قائدتا خیلی خیلی خوشحال هستم بابت این جایگاهی که کسب نمودم.
راستش چند سال پیش قبل از اینکه به کنگره بیایم یک شب خیلی ناراحت بودم، بابت مصرف مسافر خود و اصلاً اسم کنگره به گوشم نخورده بود، یک شب روی تاب در حیاط خانه نشسته بودم فرزندانم خواب بودند، مسافر من هم طبق معمول خانه نبود، یک دفعه چشمم به آسمان افتاد و دلم شکست و حالم خیلی منقلب شد.
گفتم خدایا همسر من از دام اعتیاد رها شود من قول می دهم هرطور که شده جبران کنم و دینم را ادا کنم؛ تو کمک کن همسر من از دام اعتیاد رها شود، از همان طریق من هم دست یکی را می گیرم و به او کمک می کنم. اصلاً فکر نمی کردم این مسیر برایم باز شود، اصلاً ساختار کنگره را نمی‌دانستم چگونه است؟ به خود گفتم چگونه می خواهی به دیگران کمک کنی؟ مگر اصلا راهی هست؟ و امروز می بینم که چقدر زیبا این بستر برایم فراهم شده است که بیایم و خدمت کنم.
صبح حالم خوب نبود، چند روزی بود کسالت داشتم. مسافر من زنگ زد و این خبر را به من داد. این خبر مرا خیلی خوشحال کرد، چرا که من یکسالی بود که برای این امتحان می خواندم و واقعاً برای آن تلاش کرده بودم.
در این دوره سفرِ من، خانم نرگس جذبه ی پدری برای من داشتند و خانم لیلا مهر مادری. 
همان طوری که در جزوه کمک راهنمایی آمده راهنما باید هم جذبه پدری داشته باشد و هم مهر مادری و من دست این دو عزیز را می بوسم.
اگر سخت گیری های خانم نرگس نبود شاید من کنگره را کنار گذاشته بودم، یک زمانی چون مسیر من به کنگره دور  شده بود هیچ امیدی به کنگره رفتن نداشتم و چند ماهی بین کنگره رفتن من وقفه افتاد، برخورد خانم نرگس باعث شد من دوباره به کنگره بیایم و باز باعث شدند به لژیون خانم لیلا بیایم و در اینجا آموزش بگیرم.
از خداوند سپاسگزارم و سجده شکر بجا آوردم که این بستر برای من فراهم شد .
امیدوارم بتوانم آنگونه که دیگران لیاقت دارند به آنها خدمت کنم، چون خدمت کردن به خلق خدا عبادت است، عبادت کردن فقط به نماز خواندن و روزه گرفتن نیست .
در لحظه لحظه زندگی می توانید حتی با دانه دادن به یک پرنده خدمت کنید، به خلق خدا به هستی و کائنات خدمت کنید و خدمت کردن یعنی همان عبادت. 
امیدوارم در ادامه با دعای شما برایم اتفاق های خوبی بیفتد و در تشکیل لژیون موفق شوم.

همسفر لیلا«راهنمای لژیون»: ممنونم و باز هم به شما خیلی تبریک می گویم.
ما هر آموزش و آگاهی دریافت می کنیم باید بهای آن را بپردازیم و اگر بهای آن را ندهیم آن آموزش تحت هیچ شرایطی برای ما نمی ماند. آگاهی مثل عطر می ماند؛ بوی عطر بعد از مدتی می پرد، آگاهی هم همین طور است .
شما هر چیزی را که یاد گرفتید و زندگی شما را تغییر داد، اگر بهای آن را ندهید از ذهن شما می پرد. ما چقدر خدا خدا می کردیم که راه را برای ما باز کند. قبل از کنگره چه زندگی داشتیم؟
کنگره با آموزش های نابی که دارد ما را تغییر داده است. حالا شمایی که تغییر کردید و وارد سفر دوم شدید و یا قرار است بشوید، اگر همین طور بگذارید و بروید مطمئن باشید این آگاهی ها بعد از مدتی از بین می رود و دوباره برمی گردید به همان نقطه ای که بودید.
یک قانونی را می خواهم برای شما بگویم این قانون یکی از قوانین نانوشته ی کائنات است و من این قانون را با تمام وجود در زندگی خود احساس کردم.

این قانون می گوید: 
هر بهشتی تاریخ انقضایی دارد و هر جهنمی هم تاریخ انقضایی دارد.
من حرفم فعلا روی بهشت است.
هر بهشتی در زندگی ما تاریخ انقضایی دارد و یک روز به پایان می رسد، بعد از آن که آن بهشت به پایان رسید ما یا وارد بهشت بعدی می شویم و یا جهنم! بستگی به عملکرد خودمان دارد.
کنگره، لژیون ، بودن در کنار راهنما این ها همه بهشت است. ما اینجا که نشستیم به هم محبت می کنیم، از وجود هم سرشار می شویم، حرف می زنیم، آموزش می گیریم، اینها بهترین بهشت است؛ ولی مطمئن باشید این بهشت تاریخ انقضایی دارد، زمانی که شما از این بهشت می روید اگر بهای آگاهی هایی که دریافت نمودید را نپردازید معلوم نیست چه می شود.
فکر نکنید اگر رها شدید خیلی خوب شده است و همیشه این گونه می ماند، هر بهشتی تاریخ انقضایی دارد. آقای مهندس می‌فرماید. هر صندلی که شما اشغال می کنید 17میلیون هزینه دارد، هزینه خدماتی که به شما ارائه می شود.
در دوران اعتیاد خدا خدا می کنیم که از وادی اعتیاد خارج شویم و می گوئیم اگر خارج شویم هر کاری می کنیم، ولی انسان ناسپاس و فراموش کار است، وقتی رها می شوی می گویی یک روز می روم و یک روز نمی روم و به این طریق است که تعداد کمی به نقطه ای می رسند که بتوانند خدمت کنند .
کمک راهنمایی رسالت بسیار سنگینی است، این دو عزیز مسیر پر پیچ و خمی را در پیش رو دارند؛ در عین حال که در این مسیر زیبایی های بسیار زیادی هم وجود دارد.
شال گرفتن، مصاحبه، برای رهایی رهجو به تهران رفتن و گل گرفتن از دستان آقای مهندس خیلی زیباست؛ اما رسالت هم رسالت سنگینی است، خداوند هر کسی را برای این رسالت انتخاب نمی کند .
ما باید ظرفیت را در درون خودمان ایجاد کنیم و این دو نفر که اینجا هستند تلاش زیادی انجام دادند و باز هم به این آن ها تبریک می گویم.

دستور جلسه امروز سی دی روابط حسنه می باشد.

قبل از این که بحث لژیون را آغاز کنیم یکی از بچه ها از من سوالی پرسیده بودند در مورد خطایی که یک انسان ممکن است انجام دهد و احساس گناه و سرزنشی که بعد از آن به وجود می آید؛ ابتدا جواب ایشان را می دهیم و بعد به بحث لژیون می پردازیم.

انسان در طول مسیر زندگی خود خطا می کند، اشتباه می کند، و اگر آن اشتباه را به صورت ناخواسته انجام داده باشد باید خودش را ببخشد و دوباره از نو شروع کند.
یک وقت هایی خداوند ما را می بخشد ولی ما خودمان را نمی بخشیم.
یک وقت هایی ما یک خطایی انحام دادیم که خداوند ما را همان موقع بخشیده و ما متوجه شدیم، ولی خودمان، خودمان را نمی بخشیم و این دام شیطان است.
یک بند و زنجیری هست به اسم احساس گناه که یک شرایطی را به وجود می آورد که ما نتوانیم حرکت کنیم و مدام بگوییم من گناه کردم، خطاه کردم، اشتباه کردم. این فرصتی که خداوند به ما داده است را شکرگزار باشیم و از نو شروع کنیم.
خانمی که همسر مصرف کننده دارد در اجتماع به یک چشم دیگری به او نگاه می کنند.
سعی کنید همیشه استاندارهای خودتان و خط قرمز های خودتان را داشته باشید.
به عنوان همسر یک فرد مصرف کننده ممکن است خطرات زیادی در اجتماع وجود باشد، اما ما که نمی توانیم وارد اجتماع نشویم یا درس نخوانیم، یا سر کار نرویم؛ 
باید در اجتماع به فعالیت های خودمان ادامه دهیم و در عین حال خط قرمزهای خودمان را داشته باشیم. من خطوط قرمز خودم را دارم، حریم خصوصی من برایم محترم است، از یک جایی به بعد هیچ کس نمی تواند و نباید وارد شود.
نباید به درددل کسی گوش دهیم و با کسی درد دل کنیم، مخصوصاً آقایان! درد و دل کردن شروع روابط اشتباه است، اگر شما به درد و دل او گوش بدهید و او احساس کند او را درک می کنید و یا از درددل خود برای او بگویی و احساس کنی او تو را درک می کند این ها باعث می شود این حریم ها شکسته شود.
ممکن است جوری زمین بخوری که دیگر نتوانی بلند شوی و این خیلی مهم است. 
کسی که همسر یک مصرف کننده است باید این قدر قرص و محکم باشد و در اجتماع قوی ظاهر شود که کسی جرأت نکند به او چپ نگاه کند و اگر کسی جرأت کرد و جلو آمد و حرفی زد باید نگاه کنیم ببینیم کجای شخصیت من شکاف داشته که او توانسته از آن شکاف وارد شود.
تقصیر من است که قرص و محکم نبودم که آن شخص جرأت کرده است بیاید و با من در مورد مسائلی غیر از کار و حرفه ای که دارم صحبت کند.
پس حواسمان به این نکته ها باشد، شخصیتمان در و پیکر داشته باشد، آن قدر قرص و محکم باشیم که هر کسی به خود اجازه ندهد وارد حریم خصوصی من بشود .
ما در خانه ی خود هر کسی را اجازه نمیدهیم وارد شود درست است؟
پس در وجود، روان، و ذهن خود هم نباید هر کسی وارد شود یعنی هر کسی لیاقت آن را ندارد.

یک نکته دیگر این که خودتان به خودتان عشق بدهید و هیچ وقت از کسی گدایی عشق و محبت نکنید. گدایی فقط این نیست که من دستم را جلوی کسی دراز کنم و پول درخواست کنم، یک وقت هایی گدایی محبت و توجه می کنیم، اگر همسر من به من توجه نمی کند و آن محبت لازم را ندارد من حق ندارم آن را از کسی گدایی کنم.
هیچ کس حق ندارد آن محبتی که از همسر و خانواده دریافت نمی کند را از دیگری گدایی کند.
خودتان به خودتان عشق بدهید، آن قدر قدرتمند و قوی شوید که تمام آن  عشق و محبت و احترام را خودتان به خودتان دهید. 
وقتی ما از درون پر هستیم، هرگز از کسی عشق و محبت و احترام و توجه را گدایی نمی کنیم.

تنها کسی که حق داریم کنار او احساس عجز و نیاز کنیم تنها خداوند است ، چون خداوند خالق بی نیاز است و می تواند تمام نیازهای ما را برطرف کند، من اگر به خدا بگویم من محتاج توجه، احترام، عشق و پول هستم هیچ اشکالی ندارد، او می شنود و آن قدر وجود خودت را غنی می کند که هرگز از کس دیگری این ها را درخواست نکنی.
ولی در برابر انسان هایی که خودشان نیازمند هستند هیچ موقع نباید این کار را کرد.

تنها بمان ولی از هیچ کس گدایی عشق و محبت نکن .

چرا ما از تنهایی فرار می کنیم؟ اتفاقاً تنهایی گاهی اوقات خیلی خوب است، انسان در تنهایی می تواند خودش را بسازد، می تواند ایرادها و ضد ارزش های خودش را ببیند.
من یک عالمِ خوبی با تنهایی های خود دارم که آن را با هیچ چیزی در این دنیا عوض نمی کنم. 
در خلوت خود می نشینم و اگر خطایی انجام داده باشم خود را می بخشم، اگر عشقی هست خودم به خودم می دهم تا قوی شوم و نخواهم از کسی طلب کنم.


و اما مشارکت در مورد سی دی «روابط حسنه»

همسفر سمیه: ایمان تجلی نور خداوند در انسان است که می گوید خداوند بخشنده است. پس تو نیز باید بخشنده باشی تا آن ایمان را داشته باشی .
ما اگر نماز می خوانیم خوب است و می تواند سپری باشد در مقابل شیطان ولی به این نیست کسی فکر می کند خیلی ایمان دارد ولی احتکار می کند، گران فروشی می کند.
یک جای دیگر می گفت کسی که ایمان دارد عشق بلا عوض دارد. مثل راهنماها و مرزبان ها که خدمت می کنند و هیچ چشم داشتی هم ندارند که چیزی بدست بیاورند.
یک جایی خواندم که بهشت و جهنم در همین دنیا است و اگر کسی توانست بدون هیچ چشم داشتی کسی را دوست داشته باشد در بهشت است و اگر با کینه نفرت و حسد باشد در جهنم است. اگر روابط حسنه داشیم باید بهای آن را بدهیم نه اینکه باج بدهیم. من دقت کردم در خیلی روابط برای اینکه روابط حسنه باشد باج می دهند. دوست دارم بریمان توضیح بدهید چگونه تشخیص بدهیم کجا باج می دهیم و کجا روابط حسنه است بدون هیچ چشم داشتی؟

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): به نکته ی خوبی اشاره کردی. یک نکته در این سی دی است که من خیلی دوست داشتم و آن این بود که آقای مهندس گفتند: ما یک وقت هایی باج می دهیم بعد فکر می کنیم عشق و محبت است، یعنی گاهی برای این که یک نفر را کنار خودمان نگه داریم و عشق و محبت او را داشته باشیم به او باج می دهیم. این تا حالا برای ما قابل تشخیص نبود، من تا حالا نمی دانستم که محبتی که به طرف مقابلم می کنم باج است یا محبت حقیقی؟ سمیه می گوید چگونه آن را تشخیص دهیم؟
به نظر من یکی از راه های تشخیص آن این است که من ببینم از سر نیاز دارم به کسی توجه می کنم یا از سر عشق؟ 
از سر ترس  دارم به کسی محبت می کنم و احترام می گذارم یا از سر عشق؟
این را باید بدانید که شما گاهی به همسرتان یا هر کسی محبت می کنید از ترس این که به شما غر نزند یا گیر ندهد، یا بد و بیراه نگوید؛ چنین محبتی از سر ترس است .
یا از سر ترس به فرزند خودت محبت می کنی که بیرون نرود و با دوستان ناباب نچرخد. از این  مدل محبت ها هیچ گاه جواب خوبی یا باز خورد خوبی نمی گیرید. 
طرف مقابلم نمی آید یک عشق بلاعوض و عالی به من بدهد که من حالم خوب بشود. می گویم چرا من دارم به او محبت و خوبی می کنم اما باز کار خودش را می کند؟ تو محبت نمی کنی و جنس محبت تو باج دادن است. بلا عوض نیست و یک موقعی هم توقع در کنارش است.
من به همسرم محبت می کنم بعد او هم باید محبت من را جبران کند، اگر نکند حالم خوب نیست و این باج دادن است.
اگر دقت کنیم بهتر می توانیم پیدایش کنیم، کافی است به احساس خودمان توجه کنیم، آن لحظه که داری احترام می گذاری، توجه می کنی و عشق می ورزی آیا از سر ترس، توقع، یا نیاز است؟ او چه باز خوردی به شما می دهد؟
محبت حقیقی آدم ها را عوض می کند، آدم ها را رام می کند.
راهنمایان کنگره چگونه رهجوهای خود را رام می کنند؟ یک مصرف کننده ای که اصلا روی صندلی نمی توانست بنشیند می آید و ساعت ها روی صندلی می نشیند و آموزش می گیرد. من بارها و بارها برجک بچه ها را زده ام، ولی هیچ یک از آنها از کنگره نرفتند که بگویند شما حال مرا گرفتید.
چرا ؟چون ته دل من آن عشق حقیقی بوده است.
پس شما هم به تاثیری که عشق و محبت شما روی دیگران دارد دقت و توجه کنید.

همسفر عزت: اینجا برای من خیلی جالب بود یعنی من با گوشت و پوستم درک کردم که می گوید: جسم و روح باید با هم یکی باشند، اگر نباشند بیمار می شوید. من قبل از اینکه به کنگره بیایم خیلی بیماری داشتم، معده درد داشتم، قلب درد داشتم، من را به خاطر میگرن بستری می کردند، به خاطر این که روحم مریض بوده است. از لحاظ مالی تأمین بودم، ولی روحم خراب بود، برای همین اینجا را که گوش دادم و نوشتم که اگر روحت خراب باشد تمام بیماری ها را می گیری .

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): شما اگر حالا که به منزل می روید از دست فرزند خودتان حرص بخورید، سر درد می گیرید، پس خیلی حواستان به افکار خودتان باشد،دیشب یک مطلبی را در مورد قضاوت خواندم که وقتی در مورد یک نفر قضاوت می کنید بیماری های او را به سمت خودتان جذب می کنید. شکافی در خودتان ایجاد می کنید و مثل یک در ورودی باز میشود و بیماری های کسی که در مورد او قضاوت کرده اید را به خود جذب می کنید.

همسفر زهرااز آنجایی که شما می گوئید محبت زوری نمی توانید به دیگران بکنید، من یک خواهر دارم مریض است و من نمی توانم به او محبت نکنم. هر چقدر با او صحبت می کنم که بیاید به دکتر برویم فایده ای ندارد. وقتی می گوئید مریضی های بقیه را می گیرید من همین طور شده ام. هر چه او را می بینم ناراحت می شوم و هیچ کاری برای او نمی توانم بکنم. خواب های بد می بینم؛ می خواهم بدانم شما که می گویید محبت زوری نکنید پس من خواهرم که اینطور است چطور می توانم به او کمک نکنم؟

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): سؤال خوبی پرسیدی؛ ما در مورد وظیفه صحبت نکردیم، گفتیم توقع، نیاز  و ترس اثر نمی کند؛ اما اینجا به یک نکته ای می رسیم به نام وظیفه. 
یک وقت هایی ما از سر وظیفه به پدر و مادر خود خدمت می کنیم و محبت می کنیم، این اصلا چیز بدی نیست، مواقعی هست که پدر و مادر ما حرف ما را نمی فهمند، من که نمی توانم بگویم من اصلا به تو محبت نمی کنم چون محبت باید حقیقی باشد! 
نه؛ محبت و عشق یک وقت هایی باید از سر وظیفه باشد برای کسایی که خانواده و نزدیکان شما هستند. 
یک جاهایی که من خانواده خودم را رها کردم ضربه های خیلی بدی خوردم.
مثلآ به پدر، مادر، خواهر، برادر کمتر محبت کردم، چون می گفتم محبت نباید از سر وظیفه باشد، ولی بعد گفتم محبت حتی اگر از سر وظیفه باشد چقدر می تواند آن ها را خوشحال کند.
شما باید محبتتان به خانواده تان حقیقی باشد، ولی اگر با آن ها دچار اختلافی شدید و یا نتوانستید آن ها را درک کنید، هرگز نباید آن ها را کنار بگذارید، آن ها را نفروشید! آن ها تنها کسانی هستند که برای ما می مانند.
محبتی که خانم زهرا به خواهرش دارد از این جنس است. چون خواهرش خانواده اوست و اگر از سر وظیفه به او محبت کند چیز بدی نیست. 
ولی نباید جای او تصمیم بگیری، او نمی خواهد درمان شود، کاسه داغ تر از آش نشویم.
همسفر هایی که مسافر آنها بد سفر می کند مگر نمی دانند که مواد به آنها ضرر می رساند؟ ولی در کنگره می آموزند که آنها را رها کنند.
شما هم رها کن. چند بار گفتی و او نمی پذیرد؟ اگر ادامه دهی خودت تخریب می شوی، پس باید رها کنی، بسپاری به خداوند، خداوند صلاحش را بهتر می داند. یک وقت هایی ما می نشینیم جای خداوند و می گوییم من صلاح او را بهتر می دانم
تمرین کنید بسپارید به خداوند. به او محبت بکنید و بگویید خدایا من می سپارمش به تو، خودت کمک کن .
یک وقت هایی باید به جایی برسیم و بگوییم من هیچ کاری از دستم بر نمی آید و می سپارم به خداوند و این سپردن بسیار مهم است.

سپس جلسه با دعای همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر سپیده
تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 

تاریخ : 1398/06/3 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : همسفر لیلا (راهنمای لژیون) | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.