ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه مورخ 11/6/1398 با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر فاطمه و با دستور جلسه (سی دی قضاوت+سی دی نخل) راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر همسر من شکاک است، آیا من هم آدم شکاکی هستم؟

در پاسخ باید گفت بله! آیا تو تا به حال به خودت و توانایی هایت و مسیرت شک نکرده ای؟ یا آن قدر توانایی هایت را نادیده گرفته ای و به خودت شک کرده ای که یک انسان ضعیف باقی مانده ای! 

شک نقطه مقابل ایمان است.

در ادامه مطلب بخوانید....


همسفر لیلا (راهنمای لژیون): سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر؛ خوش آمد می گویم خدمت شما همسفران عزیز. امیدوارم حالتان خوب باشد و شاد و سلامت باشید.دستور جلسه امروز ادامه سی دی قضاوت و سی دی نخل است. قبل از این که دستور جلسه را شروع کنیم از خانم پروین و خانم لیلا که امروز برای کارورزی در لژیون ما حضور پیدا کرده اند می خواهم به ما بگویند که چرا تصمیم گرفتند کمک راهنما شوند؟

همسفر پروین: من قبل از کنگره همیشه دوست داشتم به انسان های نیازمند کمک کنم، ولی چون آموزش ندیده بودم نمی توانستم و یا در کمک کردن دچار افراط و یا تفریط می شدم و با مشکلات مواجه می شدم. در ابتدا که وارد کنگره شدم زیاد متوجه نمی شدم و طبق آیه قرآن که می گوید بر زبان و گوش و چشم مهر زده شده است، ولی تکرار آموزش ها به من خیلی کمک کرد. خیلی دوست داشتم به هم نوع خودم کمک کنم و زحمات آقای مهندس و خانواده گرامی ایشان را حتی به اندازه کوچک جبران کنم.

همسفر لیلا( راهنمای لژیون): خانم پروین به نکته خوبی اشاره کردند که قبلاً می خواستند به دیگران کمک کنند، اما نمی دانستند چگونه؟ دقیقاً کاری که خیلی از ما انجام می دادیم، چون کسانی  که در تاریکی ها غرق می شوند علاقه دارند به دیگران کمک کنند، ولی چون راهش را بلد نیستیم گاهی باعث تخریب های زیادی می شویم؛ چون هنوز علمش را نداریم.

خانم پروین در امتحان کمک راهنمایی تازه واردین قبول شده اند و به نظر من کمک راهنمای تازه واردین مسئولیت بسیار سخت و سنگینی دارد، چون راهنمای تازه واردین مجرای ورودی اعضا به کنگره است و افرادی که می آیند زخمی هستند. راهنمای تازه واردین باید به گونه ای رفتار کند که بتواند آنها را در کنگره نگه دارد. من اکنون هشت سال است که در کنگره هستم ولی اولین جلسه مشاروه ام در کنگره را به خوبی به یاد دارم، خیلی وقت ها این مشاوران بودند که ما را در کنگره نگه داشتند؛ به همین علت یک راهنمای تازه واردین باید رسالتش را جدی بگیرد و واقعاً تلاش کند.

همسفر لیلا بختیاری: در ابتدا مسافرم به کنگره آمد و سپس من آمدم. وقتی وارد کنگره شدم کمی برایم سخت بود، ولی به مرور زمان و با خواندن منابع وامتحان دادن با کنگره بهتر و بیشتر آشنا شدم و به کنگره علاقه مند شدم. من در تاریکی بودم ولی عشق زیادی به مسافرم داشتم. بعد از رهایی علاقه‌ام به کنگره  بیشتر و بیشتر شد و  تصمیم گرفتم برای این که به خانواده‌های مصرف‌ کننده کمک کنم کمک راهنما شوم و خدا را شکر می کنم که جمعیت کنگره روز به ‌روز بیشتر می شود. انشاالله بتوانم به خانواده های درگیر اعتیاد کمک کنم و بتوانم بر ترس هایم چیره شوم و از پس این مسئولیت برآیم.

همسفرلیلا (راهنمای لژیون): کمک راهنمایی مثل مادر شدن است؛ کسی که می خواهد مادر شود به این فکر نمی کند که آیا از پس بچه ها برمی آیم یا نه؟ یک باره عشقی درونت به وجود می آید که دلت می خواهد مادر شوی؛ وقتی فرزندت به دنیا می آید شاید اولش سخت باشد، ولی خودت می دانی که چگونه حرکت کنی، چگونه او را بزرگ کنی. کمک راهنمایی دقیقا همین طور است. شاید اولش بترسی، اما آن وقت که شال روی دوش ات می اندازی یک قدرتی به تو داده می شود که احساس می کنی از پس همه چیز می توانی برآیی.

همان طور که بچه ای که به دنیا می آید با خودش روزی اش را می آورد، افرادی که وارد لژیون می شوند هم خودشان روزیشان را می آورند و از تو سوالی نمی پرسند که بلد نباشی. از آن گذشته رهجو سوالی کند که ما بلد نباشیم، چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی دارد بگوییم من در مورد سوال تو فکر می کنم؟ من خیلی وقت ها که بچه ها از من سوال می پرسند و بلد نباشم خیلی راحت می گویم نمی دانم و صبر کن تا بپرسم و فکر کنم و سپس جواب می دهم. اصولاً بچه ها هر مشکلی دارند و یا سوالی می پرستند جواب در دل آن سوال نهفته است و راهنما آن توانایی را دارد که جواب را بیرون بکشد و به رهجو بدهد و مطمئن باشید که اصلاً جای نگرانی نیست.

اکنون از خانم سمیه و خانم سپیده می خواهم که تجربه شان را از وبلاگ نویسی برای ما بگویند:

همسفر سمیه: من هر گاه  وبلاگ لژیون را می نویسم به خاطر این که مطالب چند بار تکرار می شود، آموزش ها بهتر در ذهنم می ماند و بهتر می توانم آن ها را کاربردی کنم.

همسفرسپیده: من چند روز پیش که در حال نوشتن گزارش لژیون بودم، قسمتی از گزارش در مورد قضاوت بود، همان موقع در خانواده ما مشکلی پیش آمده بود که همه خانواده راجع به آن موضوع قضاوت های زیادی کردند، تنها کسی که قضاوت نکرد من بودم و از آن روز تا الان سعی کردم دیگر قضاوت نکنم و این موضوع که روی من تاثیر داشت و علاقه بسیار زیادی به نوشتن وبلاگ پیدا کردم.

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): از همه شما عزیزان که مشارکت کردید تشکر می کنم؛ همچنین از خانم شهلای عزیز تشکر می کنم که هفته پیش در نبود من، لژیون را به خوبی اداره کردند و امیدوارم برکت این خدمت شامل حال زندگی و مسیرشان شود.

اما در مورد سی دی قضاوت که شما هفته پیش کارکردید و من حضور نداشتم وظیفه خود می دانم که در مورد آن چند نکته را ذکر کنم:

آقای امین می گویند یک حس وقتی که می خواهد در وجود ما انسان ها برقرار شود احتیاج به دو قطب دارد. ما همسفران وقتی وارد کنگره می شویم فقط قطب بیرون را نگاه می کنیم و دیگران را مقصر مشکلات خود می دانیم، ولی کاری که کنگره انجام می دهد این است که آن قطب درونی را به ما نشان می دهد و می گوید اگر چیزی بذرش در وجودت نباشد مطمئن باشید در بیرون وجود شما هم اتفاق نمی افتد. یعنی اگر کسی در مورد شما قضاوت می کند مطمئن باشید آن بذر قضاوت هم در درون شما هست، یک انسانی که نسبت به ما کینه دارد این کینه در وجود ما هم هست. من نمی توانم بگویم که من پاک و مُبرا هستم و آدم های اطراف من مشکل دارند. هر کدام از این‌ها که در جلوی چشم ما ظاهر می شوند گره های ما را نشانمان می دهند.

آقای امین می گویند وقتی شرایط زندگی عادی است من نمی توانم گره ها را پیدا کنم، ولی وقتی آدم هایی سر راه من قرار می گیرند و به من ضربه می زنند در این صورت من به درون خود نگاه می کنم و اشکال کار خود را پیدا می کنم. یکی از بچه ها از من سوال کرد که ما دانه ضد ارزشی که درونمان هست را چگونه پیدا کنیم؟ من در جواب گفتم، ببین آدم‌های اطراف تو چه آدم هایی هستند؟ چه ویژگی هایی درون آن ها هست که تو را آزار می دهد؟ دقیقاً از همان جنس در درون تو نیز وجود دارد و تو باید آن را درست کنی.

مثلاً اگر شما خانه خریدید و احساس کردید مورد حسادت اطرافیان قرار گرفتید، دقیقا این خصلت حسادت و تنگ نظری در خود شما هم وجود دارد وباید با تزیکه و پالایش آن را شفا دهید.

همسفر پروین: اگر کسی به من حس شک و بدبینی داشته باشد، آیا من این را قبلاً داشتم و یا در حال حاضر دارم؟

همسفرلیلا (راهنمای ‌لژیون): در سی دی قضاوت آقای امین می گوید اگر ما صفتی داشته باشیم و این صفت درون من حل شده باشد، دیگر از طرف آدم های اطرافم آزار نمی بینم. اگر حس شک و بدبینی درون من به خوبی حل شود آن آدم شکاک و بدبین از زندگی من خارج می شود یا اگر وجود دارد دیگر با کارهایش من را آزار نمی دهد. اما اگر هنوز مرا آزار می دهد یعنی یک چیزی از همان حس و از همان جنس در درون من وجود دارد، بذری هست که یا هنوز فرصت رشد پیدا نکرده و یا هست و شکوفا شده و ضربه های زیادی زده است؛ ولی من آنقدر غرق روشنایی‌ها و خوبی های خودم بودم که حواسم به این بذر نبوده که در حال رشد است!

حالا ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر همسر من شکاک است، آیا من هم آدم شکاکی هستم؟

در پاسخ باید گفت بله! آیا تو تا به حال به خودت و توانایی هایت و مسیرت شک نکرده ای؟ آیا در مسیرت تا به حال به خودت نگفته ای که نکند من دارم اشتباه می روم؟ یا آن قدر توانایی هایت را نادیده گرفته ای و به خودت شک کرده ای که یک انسان ضعیف باقی مانده ای! شک نقطه مقابل ایمان است. من به کاری که انجام می دهم به حرفی که می زنم ایمان ندارم و اگر هدف مقدس و یا رویایی در سر دارم، به خودم و توانایی هایم شک دارم که بتوانم به آن برسم و یا از پس فلان مشکل برآیم. این شک و بدبینی را در مورد خودم دارم و باید این را درست کنم تا در وجود مقابل هم درست شود.

یک شخصی از من پرسید اگر همسر من به من خیانت کند، آیا من هم بذر خیانت را دارم؟ من در جواب گفتم تو هم داری به خودت خیانت می کنی، به توانایی ها و باور هایت، به اهداف و رویاهایت و باید این‌ها را درست کنی تا در وجود طرف مقابلت هم درست می شود. چرا باید یک شخص شکاک و یا دروغگو و یا خیانتکار سر راه من قرار بگیرد؟ چون من بدترین خیانت ها را به خودم می کنم، بدترین دروغ ها را به خودم می گویم و این باعث شده که در وجود طرف مقابلم دیده شود.

ما در کنگره می گوییم همه بازیگران زندگی من آیینه ما هستند، روبروی من هستند و بسیار زیبا دارند ضد ارزش هایم را به من نشان می دهند، حتی خوبی هایی که در وجود آن ها می بینم نشان دهنده خوبی های من است. با دیدن ضد ارزش ها در درون دیگران به ضد ارزش های خود پی ببرید، روی خودتان کار کنید و به درگاه خدا روی بیاورید و از خداوند طلب بخشش کنید که چرا تا حالا اینقدر به خود خیانت کردم، یا به خود شک کردم و یا حتی به خود دروغ گفتم برای طرف مقابل هم دعا کنید و از خداوند برایش خیر و خوبی بخواهید؛ از خداوند بخواهید که قدرت آزار را از او بگیرد و این بسیار تاثیرگذار است.

همسفر لیلا ک: وقتی به طور مثال همسرم در مورد من قضاوت می کند و قضاوت او، قضاوت نادرستی است من باید چه کنم؟

همسفر لیلا( راهنمای لژیون): بیشتر وقت‌هایی که مورد قضاوت قرار می گیریم، از طرف عزیزان ما هست، چون غریبه ها که ما را نمی شناسند و در نتیجه قضاوتی نیز ندارند، گاهی اوقات ممکن است این قضاوت ها به ناحق هم صورت گیرد. چون من بهتر از هر کس دیگری می دانم که کجای کارم اشکال دارد و اگر کسی بیاید و اشکال کارم را بگوید خیلی ناراحت نمی شوم، اما وقتی اشکالی در وجودم نیست و مورد قضاوت قرار بگیرم خیلی ناراحت می شوم. آقای امین در این مورد می فرمایند؛ چون این شما هنوز دنبال تایید گرفتن از دیگران هستید و می خواهید همیشه نیمه روشن تان را نشان دهید و نقاب بر چهره دارید، و مورد تایید و پذیرش دیگران قرار گیرید پس قضاوت می شوید. کاری که باید انجام دهیم این است که باید هر کاری که انجام می دهیم برای خودمان باشد نه برای تایید گرفتن از دیگران؛ این گونه کمتر مورد قضاوت قرار خواهیم گرفت.

در سی دی روابط حسنه آقای مهندس می فرمایند؛ یک جایی به طرف مقابل باج می دهیم یعنی محبت مان حالت باج دارد باید ببینید عملی که انجام می دهید با چه نیتی است که مورد قضاوت قرار می گیرید، این نیت را بررسی کنید.

آقای امین می گویند هیچ وقت با آدم هایی که از شما قوی ترند و نیروی تاریک درونشان از شما بیشتر است وارد جنگ نشوید٬ چون آسیب می بینید. اگر بخواهیم در مقابل چنین شخصی بایستیم و به رفتارهای او عکس العمل نشان دهیم ضربه های زیادی می خوریم، نباید هیچ کاری انجام دهیم و سعی کنیم خودمان را از دایره او بیرون بکشیم. بعضی آدم ها فقط دلشان می خواهد با ما بحث کنند و ما عکس العملی نشان دهیم و آن ها از عکس العمل ما استفاده کنند و به جنگ خود ادامه دهند و در نهایت حال ما را خراب کنند.

ما وارد هر جنگی نباید بشویم، هر حرفی را نباید جواب دهیم، گاهی اوقات همسفری هست که هرچه مسافرش می گوید جواب می دهد و می گوید من نباید کم بیاورم. اتفاقاً جاهایی هست که باید سکوت کنی و اگر سکوت کنی طرف مقابل به اشتباهش پی می برد؛ البته سکوت از سر آگاهی نه از سر ضعف. یعنی من می دانم که کارم درست است و برای اینکه این آتش بیشتر نشود فعلاً سکوت می کنم تا بعد در زمان مناسب با‌ کلام مناسب و مکان مناسب صحبت کنیم.

همسفر زیبا: شخصی در مورد خودم و خانواده ام قضاوت کرده بود و به بقیه هم منتشر کرد، من ناراحت شدم. آن موضوع قضاوت تا حدودی حل شد، اما من  دیگر صمیمیت قبل را با آن شخص ندارم و او از من گلایه می کند که چرا بعد از قضاوتی که در مورد من انجام داد، با او سرد برخورد می کنم. آیا باید به رابطه با او ادامه دهم؟ 

همسفر لیلا ( راهنمای لژیون): اگر کسی اشتباهی انجام می دهد و اظهار پشیمانی می کند ویا حرفی نمی زند و ما از رفتارش متوجه  می شویم که پشیمان شده است باید او را ببخشیم و به او فرصت دوباره بدهیم. نمی‌توانیم از زندگی مان حذفشان کنیم ولی باید از این به بعد حواسمان جمع باشد. ممکن است ما از یک نفر ضربه بخوریم و بگوییم اشکالی ندارد ولی نباید اجازه دهیم ضربه دوم را به ما بزند، که این بار حماقت است.

ما  در کنگره می گوییم ما هیچ وقت برای هیچ چیز زور نمی زنیم، اگر از وجود یک نفر در زندگی ام ناراحت هستم هیچ‌گاه نباید تلاش کنم که آن شخص را از زندگی ام حذف کنم، اگر خودم را تغییر دهم و بخش درونی درست شود، آن بازیگران از زندگی من بیرون می روند، اگر هنوز هست و موجب آزار من می شود یعنی در درون من چیزهایی هست که از همان جنسی است که طرف مقابلم دارد و آن شخص را در زندگی من نگه داشته است. آدم های اطراف ما ذرات شان با ما یکی است که همدیگر را جذب می کنند. آدم های زندگیمان را چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، ذرات مشترکی با ما دارند.


در ادامه سی دی آقای امین می گویند، ما یک وقت هایی دیگران را قضاوت می کنیم، برای اینکه اشتباهات خودمان را نپذیریم، می خواهیم توجیه کنیم که کارمان درست است. پس باید ببینم، با این قضاوت از چه چیزی درونم فرار می کنم؟ کار کردن روی خودمان خیلی سخت است، چون با مقاومت زیادی روبه رو هستیم؛ برای همین وقتی قضاوت می کنید ببینید از چه چیزی درون خودتان فرار می‌کنید، باید آنها را پیدا کنید.

آقای امین می گویند؛ وقتی شروع به قضاوت می کنید، نیروهای خود را از دست می دهید، حال چه قضاوت خوب باشد و چه قضاوت بد! هر دوی این ها نیرو و توان ما را می گیرد و دیگر وقت نمی کنید که روی خودتان کار کنید، از بس صبح تا شب به دیگران فکر می کنیم. باید حواسمان باشد که آن نیرو و انرژی را نیاز داریم

همسفر شهلا: بر فرض مثال قبلا قضاوت انجام می دادیم و الان دیگر انجام نمی دهیم، اما اگر کسی قضاوتی انجام دهد و حال من بد شود یعنی من هنوز آن را در خودم دارم؟

همسفر لیلا ( راهنمای لژیون): وقتی ضد ارزشی را در کسی می بینیم نباید حالمان بد شود، مثلاً مصرف کننده ای که درمان می شود و بعد می گوید من از همه معتاد ها بدم می آید این درست درمان نشده است؛ یا من می‌آیم در کنگره و رشد می کنم، بعد کسانی که قبلاً با آنها بوده ام را دیگر دوست ندارم این درست نیست و نشان می دهد که من درست نشدم و فقط دارم ادایش را در می آورم. چیزی که برایتان عمیق حل بشود نه دوستش داری و نه از آن بدت می آید؛ مهم این است که با آن ویژگی به صلح و آرامش برسی.

و اما سی دی نخل

همسفر فاطمه: آقای مهندس در سی دی نخل می گویند؛ ما در سه حالت زندگی می کنیم گذشته، حال و آینده، ما در کنگره یاد می گیریم که گذشته خودمان و مسافر مان را ببخشیموقتی به کنگره آمدم گفتم مسافرم را بخشیدم. تا چند ماه پیش تخریب هایش را به رویش می‌آوردم، اما تصمیم گرفتم دیگر این کار را انجام ندهم و اصلاً به گذشته فکر نکنم و گفتم اگر مسافر را بخشیدم پس چرا مرتب به زبان می آورم و اینگونه حال خودم خراب می شود.

همسفر لیلا (راهنمای لژیون): بخشیدن مسافر، به این راحتی نیست که بگویی من آمدم کنگره و مسافرم را بخشیدم و دیگر تمام شد!

 کسانی که قرار است ما ببخشیم به ما ضربه زده اند ، مسافر من چون در تاریکی اعتیاد غرق شده به من ضربه های زیادی زده است؛ حال من نمی توانم بگویم که من تا آمدم کنگره مسافرم را بخشیدم و همه چیز تمام شد. اتفاقاً در چنین جاهایی که یک تلنگری به  آدم می خورد این زخم سر باز می کند و تو می فهمی که هنوز بخشش عمیقاً اتفاق نیفتاده است.

معنی بخشش این نیست که بگوییم من طرف مقابلم را بخشیدم و تمام! تو زخمی از آن شخص خورده ای و در وجودت هست؛ اگر درمان نشده باشد هر از گاهی سرباز می کند و مشکل ساز می شود.

معنی حقیقی بخشش یعنی بخشیدن خودت و زخمهایت در گذشته. باید خودت و گذشته خودت را ببخشی تا آن زخم درمان شود، ترمیم شود و آن وقت تو بتوانی  طرف مقابل را ببخشی. بخشش مسیر سختی است و به این راحتی نیست.

ممکن است ما خیلی چیزها را در زندگیمان از دست داده باشیم. اما بدانید که خداوند یک ویژگی دارد و آن ویژگی این است « بازگرداننده از دست رفته ها». یعنی هر چیزی که از دست داده باشیم اگر در مسیر مستقیم باشی خداوند دوباره بهترش را به تو بر می گرداند. مثل داستان های پیامبران که زمانی که حاضر شدند از چیزهایی که داشتند بگذرند٬ خداوند به آن ها بر گرداند، مثلاً خداوند اسماعیل را به ابراهیم برگرداند، یوسف را به یعقوب و جوانی زلیخا را به او برگرداند.

پس خداوند می تواند بسیاری از مشکلات ما را حل کند. برای همین وقتی خداوند چیزی از ما می گیرد، همان چیز یا معادل آن را به ما می دهد. خداوند هست و به این ویژگی خداوند به شدت ایمان دارم.  پول، عشق ،جوانی ،محبت و هر چیزی که در زندگی از دست دادم، اگر تلاش کنیم و در مسیر درست حرکت کنیم مطمئن باش به تو بر گردانده می شود..

شما اگر در زندگی برای چیزی تلاش کردید، زحمت کشید و نتیجه نگرفتید مطمئن باشید تلاش شما در هستی از بین نمی‌رود. تلاشی که کردید، حتما جایی حفظ و نگه  داری می شود و نتیجه آن را به زودی خواهید دید. در زمان خاص خودش، پاداش آن به تو برگردانده می شود، چون خداوند هیچ گاه خلف وعده نمی کند.

با توجه به این نکته ها خودت را ببخش و زخم های وجودت را درمان کن، آن وقت راحت تر می توانی مسافرت را ببخشی.

همسفر ‌اعظم: در سی  دی نخل در مورد کابوس صحبت می کند. می خواستم ببینم کابوس هایی که می بینیم دراثرچیست؟

همسفر لیلا ( راهنمای لژیون): بعضی از خواب هایی که ما می بینیم به دلیل  افکار روزانه و ترس های ماست. هر انسانی یک هاله تابانی دور خودش دارد و این هاله از ما محافظت می کند که انرژی و موج های منفی که در بیرون وجود دارد وارد نشود. چون نیروهای زیادی در هستی وجود دارد، که ما آنها را نمی بینیم بعضی کارها این هاله را خراب می کند؛ مثل مصرف مواد، مصرف سیگار، مشروبات الکلی، افکار منفی، استرس و ضد ارزش ها. 

مثلاً من قضاوتی می کنم و یا غیبت می کنم و بر روی هاله من تاثیر می‌گذارد، هاله من شکاف بر می دارد و خراب می شود؛ آن‌گاه نیروهای منفی وارد می شوند، به همین دلیل من شب ها کابوس می بینم . گاهی به خاطر ترس از آینده است و باید ریشه اش را پیدا کنیم. اگر زیاد کابوس می بینید و دچار استرس هستید، بدانید که هاله اطراف شما آسیب دیده است و باید با حرکت در مسیر ارزش ها و انجام ندادن ضد ارزش ها آن را ترمیم کنید.

همسفر سمیه: در قسمتی از  سی دی نخل  آقای مهندس می گویند؛ که برای تبدیل شدن باید تغییر کنید و بعد مرحله ترخیص است. می خواستم در مورد ترخیص توضیح دهید.

همسفر لیلا (راهنمای لژیون): کرم ابریشم  وقتی بخواهد به پروانه تبدیل شود، ابتدا یک پیله دور خودش می تند ، در آن پیله شروع به تغییرات می کند و در همان پیله تبدیل به پروانه می شود، وقتی پروانه شد پیله شکافته می شود و پروانه بیرون می آید و ترخیص می شود. ترخیص  از مرخص شدن می آید، یعنی آن مرحله تمام می شود و وارد مرحله بعد می شویم.

 زندگی ما انسان ها مرحله به مرحله است. در هر مرحله ای ما تغییر می کنیم، بعد تبدیل می شویم و سپس ترخیص می شویم. یعنی از آن مرحله خارج می شویم، وارد مرحله جدیدی از زندگی می شویم و در مرحله جدید زندگی مشکلات جدید، شادی های جدید و آدم های جدید را ملاقات خواهی کرد.

همسفر زیبا: در قسمتی از سی دی آقای مهندس گفتند، که لحظه دشواری دشوار نیست.  این جمله  برایم جالب بود ، یاد روزی افتادم که قرار بود استاد بشوم ، خیلی ترس داشتم ، استرس داشتم ولی آن لحظه ای که استاد بودم اصلا برایم لحظه دشواری نبود‌

همسفر لیلا ( راهنمای لژیون): ترس های ما خیلی قوی تر از کارهایی هستند که ما می‌خواهیم انجام دهیم، اما وقتی آن ها را انجام دادیم متوجه می شویم که چقدر بیهوده می ترسیدیم.

در سی دی نخل آن قسمتی برای من زیبا بود که می گفت بین شاگرد و استاد عهد و پیمانی برقرار می شود. وقتی یک نفر راهنما می شود و رهجو هایی که در لژیون او قرار می گیرند بین آن ها یک پیمانی در صور پنهان برقرار می شود. وقتی که این پیمان بسته می شود آن ها متعهد می شوند. یعنی شما نسبت به همدیگر تعهد دارید که یک سری کارها را انجام دهید و یا یک سری کارها را انجام ندهید  وهر کسی باید خودش بررسی کند که آیا من به عنوان یک راهنما یا یک رهجو وظایف خودم را درست انجام داده ام یا خیر؟

سپس لژیون با دعای خیر همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر سمیه

تصویرگر:  فاطمه همسفر محمد

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/06/15 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic