ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام اولین عاشق که اوست 
لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/6/25 با حضور جمعی از همسفران و استادی کمک راهنما خانم لیلا، دبیری همسفر خانم شهلا و با دستور جلسه ی سی دی ایمان در ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


خواسته هایی که شما در زندگیتان دارید، اگر خواسته های معقولی ست، اگر در صراط مستقیم است پای آن بایستید.

یک جاهایی هست که کسی تلاش شما را نمی بیند، هیچ کسی نیست که برایتان دست بزند و در این گونه شرایط است که شما باید به تلاشتان ادامه دهید.
وقتی مسیر من روشن است و آخرش را دارم می بینم این ایمان نیست، ایمان زمانی ست که همه جا تاریک است، در همان تاریکی حرکت کنید با اعتقاد به این که او هست، او دارد می بیند، او حواسش به تو هست، این را می گویند ایمان...

در ادامه مطلب بخوانید...


در ابتدا مشارکت همسفران پیرامون دستور جلسه:

همسفر مریم: من فکر می کردم کسانی که نماز اول وقت می خوانند ایمانشان خیلی قوی است، ولی وقتی که سی دی ایمان را گوش دادم فهمیدم کسانی که صفاتی که خداوند دارد مثل رحمان، رئوف، رحیم و..... این صفات درونشان هست، آن ها ایمانشان قوی است. من اگر صفاتی که خداوند دارد را در خودم پرورش دهم، بخشنده باشم، اگر کسی به من بدی کرد بگذرم، با دیگران مهربان باشم، انرژی مثبت و هر چه در توان خودم باشد به دیگران بدهم می شود ایمان.
ایمان یعنی اعتقاد داشتن؛ حالا اعتقاد داشتن به چه چیزی؟
وقتی من به چیزی اعتقاد دارم مثل محبت کردن به همسرم؛ وقتی او کار مرا نادیده می گیرد، من فقط برای خودم برای رضایت خدا انجام بدهم، وقتی رضای خدا در نظرم باشد هر کاری کردم برایم لذت بخش است.
شخصی که ایمان دارد کمتر مریض می شود. ما باید چیزی بکاریم و انتظار داشته باشیم به ما نتیجه بدهد. ما اگر چیزی را نکاریم پس نباید انتظار نداشته باشیم به ما بذری بدهد، بستگی دارد من چه چیزی می کارم؟ اگر من چیز بدی کاشتم مسلما"آن چیزی که هستی به من می دهد بد است.
اگر من برای کسی کاری انجام می دهم و انتظار داشته باشم او برای من کار بیشتری انجام بدهد فایده ای ندارد و ایمان حقیقی نیست.

همسفر سپیده: من قبلا در یک دوره از زندگی ام که مشکلات و سختی هایی داشتم ایمانم ضعیف شده بود و می گفتم که خدا در حق من ظلم کرده که این همه گرفتاری و سختی را به من داده؛ اما وقتی وارده کنگره شدم فهمیدم آن مشکلات و سختی هایی که خدا به من داده به این دلیل بوده که می خواسته من به اینجا بیایم که خدا را بیشتر بشناسم،خدا خیلی من را دوست داشته که آن سختی ها را داده که الان بتوانم به کنگره بیایم و آموزش بگیرم.
الان در هر چیزی که نگاه می کنم خداوند را می بینم قبلا این طور نبودم.
همیشه می گفتم خدا من را دوست ندارد که آن همه سختی به من داده، به خدا می گفتم من که به همه کمک می کنم، من که هوای خانواده ام را دارم پس چرا این همه سختی به من داده ای؟ وقتی به این مکان آمدم فهمیدم به خاطر همان خوبی هایی که یک زمانی انجام دادم مرا به کنگره آورد و الان خداوند را می شناسم. زندگی من به مو رسیده بود، ولی پاره نشد؛ شاید مسافر من اعتیاد داشته ولی خیلی خوبی ها هم داشته که من به خاطر خوبی هایش و آن دل پاک و مهربانش به کنگره آمدم؛که بتوانم در کنگره بفهمم خدا کیست ؟ یک زمانی می گفتم فقط خدا ما را آفریده و رهایمان کرده، بعضی وقت ها شاید کفر می گفتم، ولی الان خداوند را پررنگ می بینم و او را شکر می کنم.

کمک راهنما خانم لیلا: من هم یک زمانی مشکل سپیده را داشتم و سر هر موضوعی با خدا قهر می کردم! ولی قهر کردن با خدا خیلی بد بود و الان هم می گویم بدترین درد دنیا بی خدایی است. وقتی که با خدا قهر می کنید هیچ پشتیبانی ندارید، یعنی به هیچ چیزی وصل نیستید و خیلی حس بدی دارد؛ همیشه فکر می کردم آدم هایی که خوبی می کنند و در مسیر ارزش ها حرکت می کنند قلب خوبی دارند و باید زندگی آن ها خوب باشد، نباید هیچ مشکلی داشته باشند، درصورتی که اصلا این طوری نیست؛ ما نمی توانیم تشخیص بدهیم آن چیزی که سر راه من قرار گرفته خیر است یا شر؟ یک وقت هایی اتفاقی به چشم من شر است، به چشم من لعنت خداوند است، ولی در واقع نعمت خداوند درآن نهفته است.
همیشه به شما گفتم در دل تاریکی ها گنجی نهفته است که آن گنج را شاید ما در آن لحظه نبینیم و متوجه آن نشویم ولی آن گنج یک روزی برای ما نمایان می شود، امکان ندارد خداوند مسئله ای، مشکلی به ما بدهد، مگر این که در دل آن یک گنجی، یک سرمایه ای نهفته باشد.

مجسمه ای قدیمی از بودا وجود داشت که از گِل درست شده بود، چند نفر حرکت می کنند که مجسمه را از جایی به جایی دیگر ببرند، چون یک مجسمه قدیمی و نفیس بود، وسط راه که داشتند می رفتند مجسمه ترک برمی دارد، همه ناراحت می شوند و می گویند قرار بود ما آن را سالم به مقصد برسانیم؛ بعد وقتی همه خواب بودند یک نفر از آن ها بلند می شود و به مجسمه نگاه می کند و می بیند از آن شکاف یک نوری بیرون می آید، بعد کنجکاو می شود که ببیند چیست و آن را با چکش می زند و همه گِل ها را زمین می ریزد و می بیند در دلش یک مجسه طلایی مخفی شده بود و می فهمد مردمان زمان های قدیم،به خاطر این که از دست راهزن ها و کسانی که غارتگر بودند در امان بماند روی آن را با گِل پوشانده بودند و بودای طلایی سال ها و قرن ها در آن مجسه گِلی زندانی بود.
حالا در مورد ما انسان ها هم دقیقاً همین طور است، تمام مسائل و مشکلاتی که داریم اگر در صراط مستقیم باشیم هر چیزی که برای ما اتفاق می افتد خیر است و در دلش یک سرمایه ای نهفته است که یک دفعه نمایان می شود و ما آن را تجربه می کنیم.

کسانی که ته تاریکی را تجربه کردند به همان میزان می توانند روشنایی را تجربه کنند، یعنی ظرفیت آن ها به همان قدر افزایش پیدا می کند، کسانی که در زندگی شان ترسو بودند می توانند شجاع باشند، شجاعت زیادی می توانند داشته باشند حتی خیلی بیشتر از آدمهای عادی.
کسانی که نفرت را تجربه کردند ضربه ها و زخم های زیادی از آدم های اطرافشان خوردند می توانند نهایت عشق ورزی را داشته باشند. خداوند عادل است، این را هیچ وقت فراموش نکنید، هیچ وقت مشکلی به شما نمی دهدکه قرار باشد شما را بزرگ نکند و فقط شما را تخریب کند و بعدش هم از دنیا بروید، اصلاً این طور نیست، به عدالت خداوند هیچ وقت شک نکنید.

همسفر لیلا ک: کسی که ایمان ندارد باعث تمام بیماری ها، بی دینی ها و..... می شود. به خاطر این که هیچ تکیه گاهی برای خودش احساس نمی کند، همه چیز را برای خودش می خواهد، هیچ ایمانی به کسی ندارد، وقتی شما ایمان ندارید نمی توانید بگویید من خوبم و همه چیز را به خودت نسبت بدهی.
کسی که ایمان ندارد نمی تواند از خودش چیزی ببخشد؛همه چیز را برای خودش می خواهد و تمام خوبی ها را نمی تواند به بقیه انسان ها بدهد.
ایمان یعنی تجلی صفت خداوند در انسان. مثلاً بخشش را در درون وجود خودت بوجود بیاوری، هر صفتی از خداوند می بینی آن را در درون  وجود خودت بوجود بیاوری، آن موقع می توانی بگویی من ایمان دارم و به آرامش و امنیت رسیدم.


همسفرسمیه: من قبلاً فکر می کردم آدم با ایمانی هستم، ولی وقتی به کنگره آمدم متوجه شدم که خیلی ایمان ضعیفی دارم که بعدها با آموزش های کنگره سعی کردم روی این مسئله کار کنم. در مورد عشق بلاعوض هم همیشه توقع داشتم، کوچک ترین محبتی که به کسی می کردم از او انتظار داشتم و الان یاد گرفتم طبق این شعری که می گوید:
تو نیکی می کن و در دجله انداز               که ایزد در بیابانت دهد باز
حالا سعی می کنم اگر محبتی به کسی کردم و جواب نگرفتم ناراحت نشوم، چون می دانم یک جایی به قول خانم لیلا که می گوید تلاش ها هیچ وقت از بین نمی رود، محبت من هم از بین نمی رود.
من به خاطر ایمان ضعیفی که داشتم به خودم خیلی آسیب می زدم . آقای مهندس می فرمایند اگر کسی به شما حرفی می زند و یا شما  را ناراحت می کند، خودش کلی تخریب در وجودش باید داشته باشد؛ مثل این که یک نفر می گوید من گوشَت را می گیرم و دور دنیا می چرخانم و او پاسخ می دهد خودت هم باید با من بچرخی.
کسی که هزار رکعت نماز بخواند و هیچ چیز از وجود خودش بیرون نخواهد بدهد این ایمان نیست، آن کار تظاهر است.
آن راهنمایی که دارد از جان خودش مایه می گذارد این ایمان است و ایمان واقعی را دارد که از جان خودش می گذرد بدون هیچ دست مزدی تلاش می کند؛ سی دی ها را گوش می کند و نکات مهمش را برای ما بازگو می کند که من بتوانم از آن استفاده کنم.

همسفر پروین(مهمان لژیون): من وقتی وارد کنگره شدم فردی ناامید بودم و امیدی نداشتم که مشکلات زندگی ام از بین برود، ولی بعد از 8ماه که مسافرم سفر کرد و من وارد کنگره شدم و همان موقع نور ایمان در من بوجود آمد و حس کردم یک ایمانی به این مکان آوردم که هیچ وقت دوست نداشتم آن راترک کنم.
آقای مهندس در این سی دی می فرمایند ایمان تجلی نور خداوند است و صفات خداوند در انسان وجود دارد؛ یک انسان در صورتی که ایمان در دلش وجود داشته باشد آن صفات هم در او وجود دارند، ولی از خداوند اندازه اقیانوس است ولی از انسان اندازه یک کاسه در حد کم است؛ ولی همان صفات خداوند هم در وجود من هست؛ یعنی وقتی که من ایمان داشته باشم حتی می توانم یک مرده را زنده کنم، چرا که یکی از صفات خداوند زنده کردن است؛ پس من هم می توانم صفات خداوند را داشته باشم در صورتی که در راه صراط مستقیم حرکت کنم.

همسفر زهرا خ(مهمان لژیون): مثلث عقل و عشق و ایمان با هم مرتبط هستند. هر چقدر آدم عاقل تر باشد عاشق تر است و هر چه عاشق تر باشد مومن تر است؛ ولی یک موقع ما ایمان را با تعصب کورکورانه اشتباه می گیریم، ما در جامعه هم داریم افرادی خودشان را جای انسان های مومن و با ایمان جا می زنند، در حالی که آدم هایی هستند که هیچ بویی از معرفت، شناخت و آگاهی ندارند؛ نسبت به آن دینی که دارند هیچ آگاهی ندارند و تنها برای منافع خودشان نشان می دهند که آدم های با ایمانی هستند و این تعصب است؛ تعصبی که از روی جهل است. من روزی که وارد کنگره شدم ایمان به کنگره نداشتم، هر چقدر آمدم جلوتر آگاهی، شناخت و معرفتم نسبت به کنگره بالا رفت، ایمانم هم قوی تر شد، برای همین است که انتظار از یک تازه وارد نداریم که ایمان به کنگره داشته باشد، می آید و می بیند و با آن معرفت و شناخت و آگاهی که کسب می کند می رسد به آن دانایی که باید برسد و به کنگره ایمان می آورد. 

همسفر زیبا: همیشه فکر می کردم کسی که نماز یا دعا می خواند با ایمان است و می گفتم من که همیشه نماز می خوانم چرا این اتفاقات برای من می افتد و یک عده را می بینم که اصلاً نماز نمی خوانند و خدا را قبول ندارند و زندگی خوبی دارند.
همیشه ته قلبم نوری بود که یک روزی می شود که مسافر من هم می تواند خوب شود و همیشه غبطه زندگی دیگران را می خوردم  و می گفتم اگر این مشکل نبود ما هم مثل بقیه خوشبخت بودیم.
و آن نوری که به خداوند داشتم باعث شد که به اینجا بیایم و حالا خیلی خوشحال و خوشبختم و همیشه می گویم خدا را شکر که مسافر من یک مصرف کننده شد و من به اینجا آمدم، حالا شدم زیبایی که از خودم تا حدی راضی ام، یک آدم دیگر شدم و عوض شدم و این را مدیون کنگره هستم و آن ایمانی که داشتم.
 

همسفر خدیجه: الان اجتماع ما دارند تشویق می کنند و مسیر هایی را نشان می دهند از طریق مذهب که همه برسند به این ایمان که حالا جوان هایشان،خانواده ها یشان به قهقرا ها نروند و نجات پیدا کنند.
من یک روز به خودم گفتم این ایمان چی هست؟ وقتی فکر کردم دیدم ایمان مثل یک نیروی غیبی است، مثل دوپینگ کردن است.
مثل این که من افتاده باشم در چاهی خیلی تاریک و عمیق و بیرون هم آدم های زیادی هستند، ولی کسی نمی داند که من ته چاه هستم که مرا نجات بدهند و من باید بلند شوم و دیوار های چاه را بگیرم و بالا بیایم که از تنهایی و بی کسی نمیرم. به این رسیدم که باید بلند شوم، یک بار دو بار صد بار می آیم و دوباره پرت می شوم آن پایین، من احتیاج دارم کسی به من کمک کند، من به این ایمان رسیدم و همیشه می گویم خدایا من تلاشم را کرده ام کمک کن تا از این چاه بیرون بروم.
وقتی چنین حرفی می زنم آن نیروی غیبی می رسد، راه جلوی پایم باز می شود و از آن چاه عمیق بیرون می آیم.
خدا خودش هم دوست دارد به بندگانش کمک کند وقتی رسیدم به این موضوع پی بردم به خدا ایمان پیدا کردم .
آقای مهندس آیه ای را می خوانند و می فرمایند: "یوم ترجف الراجعون" (اگر لرزاندی تن کسی را تنت می لرزد)
من می ترسم از این حرف، چون به وجود اصلی خدا ایمان دارم و همین باعث می شود که از بی عدالتی در حق کسی بترسم، از این که حق دیگران را بخورم می ترسم و این گونه ایمان به من کمک می کند.
قبلاً اگر می خواستم کاری را انجام بدهم اگر ایمان نداشتم آن کار را نیمه کاره رها می کردم و می گفتم من استعدادش را ندارم، ولی اگر ایمان داشتم می گفتم من می توانم برسم به هدفم، چون ایمان داشتم موفق می شدم با تلاش و پشتکار به آن می رسم.
در کل ایمان مثل طناب سفت است، مثل یک شاه کلید نجات گر انسان است چه ایمان به خودمان چه ایمان به دیگران.
من همیشه می گفتم که مهدی همه راهی را رفته و هیچ وقت نجات پیدا نمی کند، ولی وقتی که گفتم او می تواند، آن موقع بود که مسافرم از وادی اعتیاد نجات پیدا کرد.

همسفر فاطمه خ: خانم لیلا وقتی پیش شما آمدم و گریه کردم و گفتم از حرف اطرافیان و کارهایی که مسافرم انجام می دهد بریده ام، شما به من گفتید کفشهای آهنین را بپوش، ایمان داشته باش. با این که این جمله خیلی سخت بود و با آموزش هایی که شما به من دادید توانستم به مسافرم کمک کنم و الان راهنمایش از او راضی ست .
مسئله دیگر این که من مشکلی داشتم با ایمانی که به خدا داشتم کارهایم خوب پیش می رفت تا اینکه یک لحظه از بی ایمانی ام گفتم خدا نمی تواند و از آن به بعد روز به روز مشکلاتم زیادتر شد.

همسفر شهلا: قبلاً که به مسافرت می رفتم تمام وقت خودم را برای زیارت کردن می گذاشتم، ولی امسال که ایمان حقیقی را آموخته بودم بیشتر وقتم برای خدمت کردن به دیگران گذاشتم و از خودم راضی بودم.

همسفر فاطمه ط: ایمان واقعی را از این سی دی فهمیدم؛ این متن برایم جالب بود که وقتی می رویم زیارت مقداری پول در ضریح می اندازیم، ولی به جای آن صد تا چیز می خواهیم؛ یعنی بدون طمع جایی نمی رویم همیشه برای در خواست ها می رویم و این یک ایمان یک طرفه ای است که همیشه می خواهیم همه چیز به سمت ما بیاید و خودمان چیزی نبخشیم.


کمک راهنما خانم لیلا: خیلی ممنونم از همه شما به خاطر مشارکت های زیبا. واقعاً از تک تک شما یاد گرفتم .
در سی دی ایمان آقای مهندس در مورد بخش های بسیاری از ایمان صحبت می کنند و ریز به ریز و نکته به نکته آن را توضیح می دهند.
ایمان یعنی این که وجود انسان امن است که هیج نیروی منفی، هیچ تفکر منفی و ناامیدی به سراغ تو نمی آید، چون آن قدر در این مسیر قوی شدی که موج های و نیروهای منفی به سمتت نمی آیند و اگر هم بیایند دفع می شوند.
یکی از معانی ایمان تجلی صفات خداوند در وجود انسان است. خداوند هر صفتی که دارد دقیقاً در وجود ما انسان ها هم متجلی ست و ما می توانیم عین خداوند عمل کنیم.
اما جایی از سی دی آقای مهندس می گویند اصلی ترین بخش ایمان اعتقاد به مطلق قدرت است.
یعنی اصلی ترین تعریفی که ما از بچگی سراغ داریم، آقای مهندس هم در این سی دی به آن اشاره می کند. 
ایمان یعنی اعتقاد به خداوند و همچنین اعتقاد به خودمان.
حضرت مسیح یکی از ویژگی هایی که داشت این بود که کور را بینا می کرد و کسانی که مریضی های لاعلاج داشتند را شفا می داد.
یک نکته جالب از حضرت مسیح خواندم که می گفت وقتی کسی پیش او می آمد که ایشان او را شفا بدهد، از او سوال می کرد و می گفت: تو ایمان داری که من می توانم تو را بینا کنم؟ اگر می گفت بله شک نمی کردکه چشمهایش بینا می شود!
یا کسی که بیماری لاعلاج داشت به او می گفت آیا ایمان داری که من می توانم تو را شفا دهم؟ و اگر پاسخ او بله بود، شفا در وجودش اتفاق می افتاد.
پس ببینید ایمان در وجود ما انسان ها چه کارهایی که انجام نمی دهد. حتی خود خداوند هم زمانی که به انسان چیزی می خواهد ببخشد خواسته ای را می خواهد برآورده کند، به این نگاه می کند که آیا واقعاً به او و این که می تواند این کار را برای تو انجام دهد ایمان داری یا نه؟

از در کنگره که وارد می شویم این آیه قرآن رامی بینیم ."الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور "
(خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان دارند و آن ها را از تاریکی ها به سوی نور هدایت می کند.)

یعنی کسانی که به خداوند و به خودشان ایمان دارند، خداوند سرپرستی آن ها را به عهده می گیرد و آن ها را از تاریکی خارج می کند، پس این گونه نیست که همه کسانی که در صراط مستقیم قرار می گیرند هدایت شوند یا کسانی که خواسته خروج از تاریکی را دارند از تاریکی خارج شوند. نه! خداوند فقط ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند.

ما در کنگره جلودار زیاد داریم، ولی جلودار اصلی خداوند است.

در کتاب 60 درجه هم پیامی هست که می گوید جلودار واقعی خداوند است که ناممکن ها را در زندگی ما ممکن می کند. ولی چه زمانی؟ زمانی که تو به او ایمان داشته باشی، ایمان داشته باشی که می تواند آن چیزی که تو می خواهی را برآورده کند.
ایمان زمانی برای تو اتفاق می افتد که چیزی نمی بینی، زمانی که رسیدن به خواسته ای مثل روز برای تو روشن است، این ایمان نیست.
ایمان دقیقاً زمانی است که تو داری در مسیر صراط مستقیم حرکت می کنی ولی نتایجی که به دست می آوری دقیقاً برعکس است.
خداوند به تو وعده داده من کمکت می کنم، من نجاتت می دهم و.....
و تو داری در مسیر حرکت می کنی، دقیقاً خواسته ی خدا را انجام می دهی، ولی نتایجی که به دست می آوری نتایجی نیست که باید باشد. اتفاقاتی که برایت می افتد، اتفاقاتی نیست که فکر می کردی، در این شرایط است که باید ایمانت را حفظ کنی.

بچه ها، خواسته هایی که شما در زندگیتان دارید، اگر خواسته های معقولی ست، اگر در صراط مستقیم است پای آن بایستید.
یک جاهایی هست که کسی تلاش شما را نمی بیند، قبلاً تایید می شدید، ولی یک جاهایی از مسیر زندگی هست که هیچ کسی نیست که شما را ببیند، هیچ کسی نیست که برایتان دست بزند و در این گونه شرایط است که شما باید به تلاشتان ادامه دهید.
وقتی مسیر من روشن است و آخرش را دارم می بینم این ایمان نیست، ایمان زمانی ست که همه جا تاریک است، در همان تاریکی حرکت کنید با اعتقاد به این که او هست، او دارد می بیند، او حواسش به تو هست، این را می گویند ایمان.

دیدید یک وقت هایی یک نفر به شما می گوید من به تو ایمان دارم، تو با شنیدن این حرف قدرت پیدا می کنی و به حرکت ادامه می دهی.
گاهی کارهایی در زندگی می خواهیم انجام دهیم و از آن می ترسیم یا آخر آن برایمان مشخص نیست که چه اتفاقی می افتد، همان موقع یک نفر به شما می گوید: من خیلی به تو ایمان دارم! مطمئنم تو از عهده آن بر می آیی! همین که این حرف را به ما می زند یک قدرتی پیدا می کنید که حرکت کنید.
ولی یک وقت هایی آن یک نفر نیست که چنین حرفی به تو بزند؛ اینجا خودت باید به خودت بگویی، باید خودت به خودت ایمان داشته باشی، به تک تک قدم هایی که برمی داری، به حرکتی که داری انجام می دهی ایمان داشته باش.

مثل دانه گندمی که در خاک قرار می گیرد، در آن تاریکی کسی آن را نمی بیند، کسی تشویقش نمی کند، حمایتش نمی کند، آن دانه چه باید بکند؟ آیا باید بماند در آن تاریکی ؟
نه! او با توان خودش رشد می کند، با قدرت خودش این قدر ایستادگی می کند در برابر طوفان ها، آفت ها و... 
ایستادگی می کند و یک روز تبدیل می شود به یک درختی که همه او را می بینند، دیگر آن موقع کسی نمی تواند آن درخت را نادیده بگیرد.
ما هم در مسیر زندگی مان همین طور هستیم، یک جاهایی باید تنهایی حرکت کنیم، یک جاهایی کسی تشویقت نمی کند، حمایتت نمی کند، احساس تنهایی می کنی، بخش بسیار زیادی از مسیر زندگی ما سرشار از این مسیرهاست؛ این جور جاها باید خودت روی پای خودت بایستی، خودت خودت را تشویق کنی، خودت به خودت بگویی من به تو ایمان دارم؛ 
و این قدر حرکت کنید و جلو بروید که به جایی برسید که خودتان بایستید و برای خودتان ایستاده دست بزنید.

اگر در زندگی به خداوند اعتقاد داشته باشی، و در تاریکی و با همان ایمان کوچکی که ته دلت وجود دارد باز حرکت کنی، تو را به جایی می رساند که در برابرش سجده شکر به جای آوری، یعنی در برابر تلاشهایت این قدر تو را پربار می کند، نعمت های زیادی به تو می دهد که تو ناخودآگاه در برابرش به سجده می افتی و شکر می کنی.
در برابر خدا به خاک می افتی چون به تو ثابت کرده که خلف وعده نمی کند، و آن چیزی که می خواستی را حتی خیلی بیشتر و بهتر به تو داده.

گاهی وقت ها بایستید و ایستاده برای خودتان دست بزنید، به پای تلاش هایی که کرده اید، استقامت هایی که به خرج داده اید، صبوری هایتان، این که نگذاشتید فرزندانتان آسیب ببینند، امیدهایتان که از دست ندادید.

در خلوت خودتان وقتی دارید مسیر خودتان را نگاه می کنید، به پشت سرتان که نگاه می کنید، چه لحظه های را گذراندید و این نکته بسیار مهمی است که انسان بتواند به خودش افتخار کند و برای خودش دست بزند.
باید حمتاً یک نفر ما را تایید کند؟ ما را ببیند؟ چرا خودمان خودمان را نبینیم؟ تایید نکنیم؟ تشویق نکنیم؟
اگر ایمانی به اندازه دانه خردل داشته باشیم، حتی اگر آن ایمان خیلی کم باشد، و در کنارش تلاش و پشتکار هم داشته باشیم، بعد از آن هر چه که شد، شد!،نتیجه اش هر اتفاقی که افتاد، افتاد.

به خداوند ایمان داشته باش و تلاش کن، نتیجه هر چه که شد مهم نیست؛ چون من تعیین نمی کنم، خداوند است که تعیین می کند، نتیجه آن هر چه که باشد، برای ما انسان ها خیر است.

نویسنده: همسفر عزت
تصویرگر: فاطمه همسفر محمد




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/06/28 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic