ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام قدرت برتر 
لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه 98/7/8 با حضور جمعی از همسفران و استادی کمک راهنمای محترم «همسفر لیلا» و دبیری همسفر شهلا با دستور جلسه ی سی دی «انواع تعادل» راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.


یک کاری در جهان وجود دارد که فقط تو می توانی انجام بدهی و تو به خاطرش به دنیا آمدی، من نمی توانم آن کار را انجام بدهم، هیچ کس دیگر هم نمی تواند انجام دهد، فقط سهم توست. حالا که این فرصت پیش آمده است باید قدر بدانیم و نهایت استفاده را ببریم...

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید....



همسفر لیلا(راهنمای لژیون): در ابتدای سی دی انواع تعادل درباره ی خواسته های درونی هر انسانی صحبت می کند و می گوید: در این دنیا و در این هستی هیچ موجودی نیست که تکرار شده باشد. یعنی در این هستی هیچ کسی نیست که شبیه من باشد، هر انسانی کاملاًً منحصر به فرد است. در سی دی آب یک دانشمند ژاپنی مولکول های آب را بررسی می کند و نشان می دهد که هیچ یک شبیه به بکدیگر نیستند؛ حتی اثر انگشت ما انسان ها نیزبا هم متفاوت است و ابن موضوع نشان می دهد که خداوند هیچ چیز را مثل هم نیافریده است. حالا اگر من و بر فرض خانم مریم اثر انگشتمان با هم فرق دارد، پس خواسته ای که به خاطرش به دنیا آمدیم و قرار است آن را دنبال کنیم هم فرق دارد.
یعنی هر انسانی در این جهان یک شخصیت منحصر به فرد دارد و یک خواسته ای دارد که خداوند آن خواسته را فقط و فقط برای تو افریده است و فقط تو باید آن را دنبال کنی . یعنی در این دنیا یک جایگاه وجود دارد که فقط مختص تو می باشد و قرار است تو به آن جایگاه برسی. یک خواسته ای هست که فقط تو برای آن آفریده شده ای. حال ما انسان ها وقتی به دنیا می آییم خواسته خود را فراموش می کنم و در روزمرگی زندگی غرق می شویم. 
شاید تا به حال از خود نپرسیده بودم که آن لیلای حقیقی قرار است چکار کند؟ چه هدفی داشته باشد؟ آیا به این دنیا آمده است که فقط لحظه ها را به بطالت بگذراند و بعد هم بمیرد ؟ چرا کسانی که سالمند می شوند از فرزندان خود توقع زیادی دارند و می گویند فرزندان من به من سر نمی زنند؟ چرا توقع دارند ؟ چون تمام عمرخود را گذاشته اند پای فرزندان خود و حالا توقع دارند همه آن چیز ها را به آن ها برگردانند. آن ها در زندگی خودشان را فراموش می کنند و وقتی به پیری می رسند یک حس پوچی به آنها  دست می دهد. گاهی به سن پیری رسیده ام و تازه می فهمم من اصلا برای خود زندگی نکرده ام. اصلاً فرصتی برای خودم نگذاشته ام؛ 
بعضی از همسفران به خاطر زندگی در وادی اعتیاد و زندگی در کنار یک مصرف کننده دچار یک حس بی ارزشی شدند، این حس در وجودشان یک زخم عمیق ایجاد کرده است. یعنی چیزی نیست که به همین راحتی حل شود؛ آن زخم آن قدر عمیق است که خیلی از مسائل زندگی ما را همین موضوع رقم می زند. 
ما قبلاً راجع به قدرت صحبت کردیم و این که چه چیزهایی ما را قدرتمند می کند؛ این که زمانی که حس بی ارزشی داشته باشیم وابسته می شویم به اطرافیان، تبدیل می شویم به انسانی که عشق و احترام و محبت را گدایی می کند و خودش از خودش جوششی ندارد.
اما کسی که تبدیل می شود به یک انسان ارزشمند همه چیز از درونش شروع می کند به جوشیدن. یعنی آرام آرام شروع می کند به خود عسق ورزیدن، خود را دوست داشتن، خود را دیدن، خود را شناختن و آن زمان است که احساس عشق و احترام به خود مثل یک چشمه از درون او  می جوشد و به بیرون وجودش می رسد .
وقتی این حس درون وجود من تقویت شد،  بعد می توانم ببینم برای چه خواسته ای به دنیا آمده ام، چه چیزی دوست دارم، چه رویا و آرزویی از بچگی دوست داشتم. نشانه آن هم این است که نمی توانم از فکر آن خواسته بیرون بیایم، مثلاً عمری دلم می خواسته خیاط بپشوم و دوست داشتم با خیاطی خودم حال خوبی داشته باشم، بعد آن را دنبال نکردم و حالا از ذهنم بیرون نمی رود. هر چقدر هم بخواهم فراموشش کنم، آرایشگری و آشپزی یاد می گیرم، ولی فکر خیاط شدن از سر من بیرون نمی رود و این نشان دهنده این است که چیزی که در ذهن خود داری و نمی توانی فراموشش کنی یکی از خواسته های تو می باشد و شاید خواسته اصلی توست که به خاطرش به دنیا آمده ای. 

همسفر سمیه: خواسته درونی هر انسانی شامل دو بخش است. یکی رسیدن به تعادل، دیگری رسیدن به تعالی. آقای امین می گویند: خداوند در سوره حمد ما را به راه راست هدایت کرده. راه کسانی که به آنها نعمت داده، راه آن هایی که تعادل پایدار دارند، نه راه کسانی که به آنها غضب کردید، مثل آن هایی که ناپایدار هستند و نه راه گمراهان. در تعادل ناپایدار موقعی که برای ما مشکلی پیش می آید شاید آن لحظه به هم بریزیم که این خیلی طبیعی است، ولی باید بتوانم به آن حالت اولیه برگردم. 
من قبلا اینگونه نبودم اگر مشگلی برایم پیش می آمد ان قدر در آن حالت می ماندم  که افسرده می شدم، ولی بعد یاد گرفتم اگر مشکلی برای من پیش می آید به حکمت آن پی ببرم، حتی اگر خیلی سخت باشد و خود مسبب آن باشم.

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): آقای امین در مورد ساختمان مثال می زنند و می گویند: اگر یک ساختمان را 4 طبقه فرض کنیم، یک سری از آدم ها هستند که در حال رفتن به طبقه 4 هستند، این ها کسانی هستند که دنبال هدف و خواسته ی خودشان می روند، کسانی که در حال برگشت به طبقه ی سوم هستند کسانی می باشند که خواسته و هدف خودشان را گم کرده اند و از هدف واقعی خودشان دور شده اند. یک سری هم هستنند که دور می زنند و دچار سردرگمی و سرگشتگی هستند. نزدیک ترین مسیری که می شود به طبقه ی چهارم رسید صراط مستقیم است.
یک نکته خیلی جالبی که من در این سی دی یاد گرفتم این است که ما همیشه می گویم خدایا ما را در صراط مستقیم نگه دار یا به راه راست هدایت کن. صراط مستقیم برای هر انسانی یک مسیر خاصی ست، یعنی این گونه نیست که بگوییم یک  راه بسیار طولانی است و همه ما در آن مسیر هستیم. صراط مستقیم برای هر انسانی منحصر به فرد خودش است . 
صراط مستقیم نزدیک ترین مسیری ست که انسان می تواند طی کند تا به خواسته و هدف خود برسد. در سوره حمد می گوید: خداوندا ما را هدایت کن و ما را جزو کسانی قرار بده که به آنها نعمت داده ای، نه راه  کسانی که مورد غضب تو واقع شده اند و نه راه گمراهان. 
اگر ما در مسیر خواسته خودمان قدم بر داریم، مرتب حالمان بهتر می شود و حال خوش را تجربه می کنیم. مثالی که می توانم برای شما بزنم مثال کمک راهنمایی و مرزبانی است. چه عاملی باعث می شود خدمتگزاران کنگره بدون اینکه هیچ پولی دریافت کنند با اشتیاق بیایند و در این مکان خدمت کنند؟ علتش این است که چون این خدمت در جهت خواسته ها و اهدافشان است، روز به روز حال خوش بیشتر و عشق بیشتری را تجربه می کنند و مشتاقانه به این خدمت ادامه می دهند.

در قدیم پزشکی وجود داشت که سه سال از عمرش را در بدترین شرایط زندان نازی ها به سر می برد، در آن زندان هیچ کس جان سالم به در نمی برد، از بس شرایط زندان بد بود؛ زندانیان یا می مردنند یا دست به خود کشی می زدند، زیرا به بیهودگی و پوچی می‌رسیدند. این پزشک در این زندان لحظه های وحشتناکی را پشت سر می گذارد؛ اما بعد در یک  گلدان بذر یک گل را می کارد و از آن مراقبت می کند. همین گلدان باعث زنده ماندن او می شود؛ خیلی عجیب است در زندانی که چند هزار نفر مرده اند او به خاطر آن گل که شاهد رشد آن بود زنده می ماند. یا بعضی وقت ها کاغذ هایی پیدا می کرد و خاطرات زندان را روی آن ها می نوشت و می گفت من باید آن ها را به دیگران انتقال دهم و بگویم: زندگی در اوج غم و تاریکی هم معنا دارد. 
با زندانی های دم مرگ و اعدامی صحبت می کرد و حال آن ها را خوب می کرد و این شرایط باعث شده بود که او دوام بیاورد. او می گوید: چیزی که ریشه ی ما را می سوزاند و ما را زمین می زند دردها ورنج های ما نیستند، بلکه این است که نتوانیم برای درد و رنج هایمان معنایی پیدا کنیم.

من در کنار مسافر مصرف کننده خود داشتم می سوختم؛ تا قبل از این می گفتم سرنوشت، تقدیر، یا شانس من است. چرا خواهر من اینگونه نشد یا دختر خاله ی من؟ چرا یک انسان مصرف کننده سر راه من قرار گرفت؟ سر نوشت من سوختن و قربانی شدن است. کاری هم نمی توانستم بکنم. وقتی به کنگره آمدم و آموزش دیدم فهمیدم خیلی دلایل دیگری وجود دارد که یک مصرف کننده سر راه من قرار گرفته است، تاریکی ها و گره هایی درون من بوده است که در شرایط عادی آنها را نمی دیدم. یعنی تصور کن همسر تو و پای تو به کنگره باز نمی شد. چه اتفاقی می افتاد؟ آیا می توانستی گره های درونت را پیدا کنی؟ آیا به راحتی می رفتی زمین خودت را شخم بزنی؟ میگفتی من گره دارم؟ ایراد دارم ؟

این مسافر من هستم، این مسافر آیینه من است، پس اگر بد است، من بد هستم. اگر زشت است من زشت هستم. اگر دروغگو ست، من دروغگو هستم. او آیینه ای است که این چیزها را به من نشان می دهد. یکی از رسالت های انسان این است که درون خودش را کاوش کند، در ما جهان بزرگی وجود دارد که ما فرمانروای آن جهانیم؛ در شرایط عادی امکان ندارد ما زمین خود را شخم بزنیم. گاهی ما دندانمان درد می گیرد، دکتر نمی رویم بعد که درد ما شدید شد تازه می رویم که آن را درمان کنیم.

درد جسمی نعمت بزرگی است. اگر در قسمتی از بدن ما دردی وجود دارد یعنی آن قسمت بدن دارای مشکل است، این درد به او هشدار می دهد که اینجای بدنت مشکل دارد باید درستش کنی. درد های روحی ما هم همین گونه هستند، رنج ها و تاریکی های انسان هایی که ما را اذیت می کنند به ما هشدار می دهند که یک جایی از وجود تو مشکل دارد، وگرنه این آدم سر راه تو قرار نمی گرفت. تو یک گره ای داری در درونت که هنوز حل نشده است که  مسافر تو هنوز تو را آزار می دهد، وگرنه امکان ندارد یک انسانی ما را آزار بدهد  مگر اینکه از همان جنس درون ما هم باشد.

اگر درون من بذر دروغ گویی باشد از دروغ گفتن دیگری ناراحت می شوم و به هم می ریزم. حالا اگر مسافری نبود تو روی خودت کار می کردی؟ دنبال خودت می گشتی؟ عمیق می شدی روی این ها؟ حالا اینها به کنار! تو به کنگره می آیی و می بینی تو خودت یک موجود منحصر به فرد و خاص هستی، تو یک موجود ارزشمند هستی. همسفری که از در کنگره وارد می شود فقط به خاطر مسافرش می آید، هیچ کس در ابتدا نمی گوید من اینجا می آیم جهانبینی یاد بگیرم تا حالم خوب شود، زندگی من بهتر بشود، یا بگوید من خودم را گم کرده ام، می روم کنگره تا خودم را پیدا کنم، هر کس از در کنگره وارد می شود فقط به خاطر مسافر خود می آید، تا چند هفته در لژیون فقط در مورد مسافرش سوال می کند؛ بعد می بینی من که عمری به مسافرخود توجه کردم که چرا داری مصرف می کنی، تو زندگی مرا خراب کردی، من قربانی هستم،در کنار این تفکر، یک تفکر دیگری هم می شود داشت.

می شود به خودم هم نگاه کنم، من خودم هم یک انسان منحصر به فرد برای هستم که خودم را نمی شناسم و کنگره خود شناسی را به من می آموزد. آقای امین می گوید تو مثل یک دانه برف هستی که در هیچ کجای دنیا همتا ندارد و همین طور که خودت و اثر انگشتت منحصر به فرد است، خواسته ای هم که باید به آن برسی منحصر به فرد است.


یک کاری در جهان وجود دارد که فقط تو می توانی انجام بدهی و تو به خاطرش به دنیا آمدی، من نمی توانم آن کار را انجام بدهم، هیچ کس دیگر هم نمی تواند انجام دهد، فقط سهم توست. حالا که این فرصت پیش آمده است باید قدر بدانیم و نهایت استفاده را ببریم، یک معنایی برای زندگی خودتان پیداذکنید . اصلا ته حرف من همین است که دنبال معنا برای زندگی خود باشید، چه در کنگره و چه در بیرون از کنگره. اگر تو زمین می خوری معنا به تو کمک می کند که دوباره بلند شوی، می گویی من باید بلند شوم به خاطر فلان کار و این خیلی مهم است، وگرنه اگر زمین افتادی نیروی های باز دارنده آنقدر قوی هستند که تو را له می کنند، باید یک چیزی داشته باشید که به خاطر آن بلند شوید.

همسفر شهلا: اگر انسان بداند خواست درونی خود چیست، ولی موانع اجازه ندهند که به آن برسد باید چه کنیم؟

همسفر عزت: من دو سال پیش یک خواسته ای داشتم که به آن نرسیدم. شاید از تنبلی خودم بود و خواسته ی من قوی نبود. اگر قوی بود همه موانع را برطرف می کردم، اگر به خواسته خود بها بدهیم و تلاش کنیم به آن می رسیم.

همسفر سمیه: به نظر من این موانع هستند که خواست ما را قوی تر می کنند، در مسیر حتما سختی هایی وجود دارد و من زمانی قوی می شوم که از آن سختی ها عبور کنم .نیروهای منفی برای ساخته شدن من هستند، اگر نباشند ما ساخته نمی شویم چون آنها نقش مکمل را دارند،  موانع باعث بالا رفتن نقطه تحمل ما می شوند.

همسفر فاطمه ط: اگر خواسته انسان قوی باشد کائنات هم کمک می کنند تا موانع بر طرف شوند.

همسفر لیلا (راهنمای لژیون): ما یک وقت هایی دنبال بهانه هایی می گردیم که بگوئیم مسافرمان گفت نه یا دنبال مشکلات خودمان می گردیم که آن ها را بزرگ کنیم و بگوئیم من به خاطر آنها نرفتم دنبال هدف خودم،  بخاطر اخلاق مسافرم، به خاطر  اینکه بچه کوچک داشتم؛ من آدم های زیادی را دیدم که هم بچه کوچک داشتند و هم مسافرشان مخالف بوده است ولی آخرش به هدف خود رسیدند، پس شما خواسته قوی ندارید، خیلی باید تلاش کنید؛ وادی هشتم را مطالعه کنی، در مورد خواسته صحبت کرده است. خواسته تو باید آنقدر قوی باشد که همه ی وجودت بشود آن خواسته، از یک سری چیزها باید بگذری به خاطر آن؛ یک مواقعی ما همه چیز را با هم می خواهیم، روی یک خواسته یا یک هدف باید متمرکز شویم و در جهت آن حرکت کنیم.

هر چقدر هم آدمهای اطراف ما مانع باشند فکر آن را از ذهن ما بیرون نمی توانند ببرند . اگر تنمای دل داشته باشید محال است نتوانید به خواسته خود برسید. موانع باید باشند تا تو از آنها عبور کنی و به خودت  افتخار کنی.

آقای امین می گویند خواست درونی هر شخصی شامل دو بخش است: 1-تعادل 2-تعالی 
این که انسان اول به تعادل برسد؛ تعادل یعنی از افراط  و تفریط در هر زمینه ای ممانعت کنید و تبدیل شوید به یک انسان مقبول. بعد از آن به تعالی برسید.
آقای امین در ادامه سی دی از عدلت می گوید. عدالت یعنی اینکه هر چیزی در هستی سر جای خودش است، ما وقتی وارد کنگره می شویم به شدت از عدالت خدا شاکی هستیم. می گوئیم خداوند در مورد من و زندگی من عدالت را رعایت نکرده است، چون من آدم خوبی هستم و به هیچ کس بدی نکرده ام، هیچ آدم ناراحتی پشت سر من نیست، من به دیگران خیلی خوبی کردم، حق من نیست این همه مشکلات داشته باشم.
عدالت یعنی هر چیزی در این هستی  سر جای خودش است، چه بپذیریم چه نه پذیریم. من در هر جایگاه و شرایطی هستم خودم خواسته ام؛ در این هستی خداوند یک سری قوانینی گذاشته است که برای همه یکسان است. یعنی اینطور نیست که برای پیامبر قوانین جابه جا شود. یک سری قوانین نانوشته در هستی وجود دارد که آن ها هم کار خودشان را می کنند. مثل قانون عمل و عکس العمل. اینکه تو در هر کاری بکنی به خودت بر می گردد، این شامل حال تو می شود، شامل حال پیامبر هم می شود. یا قانون تلاش که هر چیزی که می خواهی باید تلاش کنی، چه پیامبر باشی چه انسان عادی. این ها در هستی ثابت می باشد. 

تفاوتی که وجود دارد این است که یک سری از انسان ها هستند که یک نیروی در درون خودشان به وجود آورده اند که می توانند با آن قوانین روبرو شوند و ضربه نبینند. مثلآ یک نفر در سرمای زیر صفر درجه قرار بگیرد یخ می زند، ولی یکی آمده و نقطه تحمل خودش را بالا برده است و این قانون روی او اثری ندارد. او با تلاش خودش به آن نقطه رسیده است که این قانون روی او اثر نگذارد. بعد ما می گوئیم شانس دارد طرف در صورتی که در این جهان شانس وجود ندارد، تحت هیچ شرایطی چیزی به اسم شانس وجود ندارد. مثلا تو به پدر و مادرت خیلی احترام گذاشتی، حالا وارد خانواده ای شده ای که به تو احترام می گذارند، این قانون عمل و عکس العمل است. بعد ممکن است یک عروس دیگری در همان خانواده باشد به او بی احترامی شود و به او عشق نورزند. حرکت خودت تو را به این نقطه رسانده است. نیروهایی که در طبیعت وجود دارند به اضافه ی نیرویی که در درون خودت است تو را به اینجا رسانده اند. 

مثلاً کسی که برای کمک راهنمایی تلاش کرده، حاصل تلاش خودش را دیده است، یک نفر که تلاش نکرده نمی تواند بگوید چرا تو رسیدی من نرسیدم؟ او حاصل تلاشش را دیده استف آن چیزی که دیروز کاشتی امروز برداشت می کنی، چیزی که امروز کاشتی فردا برداشت می کنی، این قانون هستی است. حالا که نمی توانیم برگردیم و گذشته خود را درست کنیم نگاه کنید ببینید  از امروز به بعد چه چیزی می کارید و چه چیزی در آینده برداشت می کنید. باید خودتان را قوی و قدرتمند کنید و آموزش ها را بگیرید که در برابر این قوانین که قرار گرفتید بتوانید تعادل پایدار را داشته باشید. آن قدر باید در کنگره آموزش دیده باشی که اگر مسافرت با تو دعوا کرد یا فرزندت عصبانی ات کرد و یا اگر کسی راجع به تو قضاوتی کرد باید آنقدر آموزش دیده باشی که به هم نریزی، ناراحت بشوی، گریه بکنی، ولی سریع به نقطه تعادلت برگردی.

همسفر شهلا: آیا کسی وجود دارد که با وجود آموزش هایی که دیده هیچ وقت به هم نریزد؟

همسفر لیلا راهنمای لژیون: هیچ نقطه ای نیست که به آن برسی و بگویی از حالا به بعد من حال من خیلی خوب است همه چیز عالی است و هیچ کسی نمی تواند مرا به هم بریزد. چنین نقطه ای وجود ندارد! حالت بد می شود، تخریب ایجاد می کنی، ولی باید خیلی سریع خودت را جمع و جور کنی؛ من همیشه می گویم دیگر  وقتش است فراموشش کنی، دیگر باید خودت را جمع و جور کنی، این را مرتب به خودتان بگوئید؛ مسأله ای پیش می آید به اندازه خود آن باید برایش وقت بگذاری، به اندازه ای که  ارزشش را دارد، طرف آمده یک حرفی به من زده، من را به هم ریخته من دو هفته است دارم به آن فکر می کنم؛ بعد رفتار من با همسر و فرزندم  تغییر می کند، شب ها نمی توانم درست بخوابم، کلی تخریب و سردرد؛ در صورتی که ارزشش نیم ساعت فکر کردن بوده است. بعد اگر گره از من بوده یا مشکل از او بوده ببخشم. بیشتر از چیزی که ارزشش را دارد بها ندهم، یکی از مشکلات ما همسفران این است که برای موضوعات بی ارزش خیلی زیاد وقت می گذاریم. 

بخشیدن خودت سخت ترین کار دنیاست، یعنی اگر بگویند مسافر خود را که این همه تخریب داشته است را ببخش راحت تر می بخشد تا خودش را! چون تو اصلا نمیدانی کجا به خودت ضربه زده ای، تو اصلا نمی دانی به جایگاهی که رسیدی خودت خواستی و روزی که خودت با خود واقعی خودت رو به رو می شوی خیلی دردناک است. من یک روز تمام  بدی های اطرافیان خود را بدون ذکر اسمشان نوشتم، از نزدیکترین افرادی که به من وجود دارد و چیزهایی که در وجود آن ها من را اذیت می کند نوشتم. بعد آنها را خواندم و گفتم آنها همه تو هستی!!! 

ما همسفرها در کنگره خیلی نقاب می زنیم. اگر دستور جلسه وادی یک است در مورد تاثیر وادی یک در زندگی ات توضیح بده، نقاب را بردار تا ببینی کجا خراب کرده ای.خیلی ها سؤال کرده اند که چه جوری باید به خودمان عشق بورزیم و احترام بگذاریم؟ نقطه شروع این است که اگر توانستی آن قسمتی از وجودت که تاریک است، زشت است و کلی ایراد دارد را پیدا کنی و عشق بورزی آن وقت می توانی بگویی من عاشق خودم هستم. بخشیدن آن قسمت تاریک کار بسیار سختی است، چون می دانی اگر بیست سال در تاریکی هستی خودت کردی. هر مشگلی برایت پیش آمده است خودت بودی، زخم هایی که خوردی درمان نکرده ای، دوباره گذاشتی انسان ها به تو زخم بزنند و خودت را نبخشیدی؛ باید آن عمل بخشش را انجام بدهی و بگویی خداوندا من خودم را بخشیدم، چون نمی دانستم؛ 

من وقتی می خواستم پدر و مادرم را به خاطر باورهایی که در من القاء کرده بودند ببخشم گفتم: آن ها را می بخشم چون نمی دانستند، نمی دانستند که بهتر از این به من یاد بدهند. بخشیدن خودت هم به همین شکل است، می گویی خودم را می بخشم چون تا حالا نمی دانستم چه کار کردم. من در آن زمان بهترین کاری را که می توانستم کردم. چند سال پیش یک تصمیم گرفتی با علم ان زمانت، حالا به کنگره آمدی می دانی اشتباه بوده است. آن زمان که نمی دانستی، خودت را ببخش چون علمت کم بوده است.

همسفر شهلا: این که من نمی توانم خودم را در مرحله نوشتن قرار دهم به خاطر چیست ؟

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): از خودت فرار می کنی؛ مثل این است که تو عمری با یک نفر زندگی می کنی بعد متوجه می شوی یک قاتل روانی است. بعد شوکه می شوی که من این همه سال با این موجود زندگی می کردم؛ این در مورد خودمان هم اتفاق می افتد، وقتی می خواهی بنویسی می گویی بعد قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ آن شهلای تاریکی که قرار است ببینم چه شکلی است؟  این مرحله ی نوشتن الزامی ست. باید حالت خراب شود، اگر نشود یعنی یک جای کار ایراد دارد. بعد که حال خرابی را تجربه کردی می توانی بخشش را انجام دهی. 
یکی از بچه ها می گفت در این صورت ما به خودمان مجوز نمی دهیم که بد باشیم؟ مثلا من صفت دروغگویی را پیدا کردم، حالا به خودم مجوز بدهم که دروغ بگویم! در پاسخ گفتم خیر! نباید به خودت مجوز بدهی. باید پیدایش کنی و خودت را ببخشی و در جهت آن حرکت کنی.

آقای امین در ادامه سی دی در مورد تعادل پایدار، ناپایدار، و بی تفاوت صحبت می کنند. تعادل پایدار یعنی این که تو را از نقطه ای به نقطه آشوب می رساند و دوباره بر می گردی سر جای اولت. تعادل ناپایدار یعنی تکانه ایجاد می شود، ولی شخص نمی تواند به آن نقطه اولیه خودش برگردد. تعادل بی تفاوت یعنی کسی که بی تفاوت است و هیچ تغییراتی در او موجب رخ دادن اتفاق خاصی رخ نمی شود. 

وقتی تو از تعادل خارج می شوی باید نیرویی مکمل درون تو باشد که تو را به حالت تعادل خودت برساند. آن نیرو را درون خودت باید ایجاد کرده باشی، یعنی یک مسافر زمانی که دارویش کم می شود به هم می ریزد، یعنی دارد سیستم ایکسش درست می شود، یعنی نیروی درونی او درست می شود که اگر از تعادل خارج شد بتواند سریع برگردد.

آقای امین می گویند اگر جزو گمراهان باشی تعادل ناپایدار داری، هرکس هر چیزی بگوید انجام می دهی، چون برنامه خاصی برای زندگی ات نداری. اگر تلاش می کنی و نمی رسی یعنی یک جایی از کارت ایراد دارد، شاید در جهت خلاف خواسته ی خودت در حرکت هستی. یک همسفر که وارد کنگره می شود بعد از گذشت دو یا سه هفته باید به حال خوش برسد، اگر مدت زیادی ست که به کنگره آمده و به حال خوش نمی رسد باید بداند که یک جایی از کارش ایراد دارد و باید بگردد و آن را پیدا کند.

سپس لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر سپیده
تصویرگر: همسفر فاطمه



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/07/14 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic