ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه 6/8/98 با حضور جمعی از همسفران و استادی کمک راهنمای محترم «همسفرلیلا» و دبیری همسفر شهلا با دستور جلسه ی «سی دی مَجاز » رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


بعضی از ما همسفران زخم هایمان را مرتب پانسمان می کنیم و آن ها را می پوشانیم، یعنی نقاب می زنیم! نقابِ آدم خوب، نقابِ آدم سالم ، نقابِ آدم مهربان و به کنگره می آییم تا زخم هایمان پیدا نباشد، چون خودمان به خودمان عمری دروغ گفتیم! 
در کنگره راهنما به من می گوید به درون خودت برو، به من می گوید اول باید خودت را ببینی و با آموزش هایش تو را به خودت نشان می دهد.  در نهایت اگر خودمان برای درمان خودمان اقدام نکنیم هیچ کسی به ما کمک نمی کند! شفا از تو شروع می شود.

در ادامه مطلب بخوانید...

همسفر لیلا ضمن سلام و احوال پرسی با اعضای لژیون صحبت های خود را اینگونه شروع کردند: امیدوارم حال و احوال شما خوب باشد و شاد و سر حال باشید؛ خیلی از دیدن شما خوشحال هستم و انشاالله هفته ی خوبی را سپری کرده باشید. سی دی این هفته مجاز است و پر از نکته های خوب و اما ابتدا مشارکت های شما همسفران عزیز را در مورد این سی دی می شنویم: 

هسفر اشرف: در سی دی مجاز آقای امین فرمودند که فضای مجازی روی سیستم ایکس ما تاثیر بدی می گذارد و می تواند حس های ما را نسبت به بقیه کم کند و حتی می تواند ما را از تعادل طبیعی خودمان خارج کند و روی صور پنهانمان اثر بگذارد. من به این نتیجه رسیدم که کمتر سراغ فضای مجازی بروم و از زمانی که این تصمیم را گرفتم ارتباطم با بقیه خیلی پررنگ شده است. با این کار من خیلی انرژی می گیرم و حس و حال خوبی به دست می آورم. 

همسفر سپیده: آقای امین در آخر سی دی گفته بودند ما وقتی به کنگره می آییم و آموزش می گیریم اگر مشارکت نکنیم زخم های ما درمان نمی شود و من با مشارکت کردنم هم انرژی می گیرم هم به آرامش می رسم، حتی باعث شده خیلی از ضد ارزش ها را انجام ندهم و باز سعی می کنم خیلی بیشتر مشارکت کنم. 

همسفر مریم: من با اینترنت خیلی سر و کار دارم که در سی دی گفته شده بودند که دنیای مجازی روی سیستم ایکس اثر می‌گذارد و آدم را عصبی می کند و این کار من باعث شده بود همیشه به خانواده ام انرژی منفی بدهم، ولی حالا تصمیم گرفته ام خیلی کم سراغ اینترنت بروم که هم به خودم و خانواده ام آسیب نزنم و در تعادل باشم. 

همسفر سمیه: تجربه ی من این است که من یک بازی در گوشی خود نصب کرده بودم و خیلی در گیر بازی شده بودم و زمان از دست من خارج می شد و این کار باعث شده بود که من حتی نتوانم به مهمانی بروم که آقای امین فرمودند باید از حقه ی ذره استفاده کنیم و برداشتم هم از سی دی این بود که با خدمت کردنم در کنگره سطح انرژی ما بالا می‌رود و وقتی در کنگره آموزش می گیریم باید باز پرداخت داشته باشیم.

همسفر فاطمه: در سی دی از مثلث شخصیت گفته شده بود که هر انسانی از سه حس معصومیت، لیاقت و امنیت ممکن است ضربه خورده باشد. به نظر من کسانی که با یک مصرف کننده زندگی کرده اند این سه حس در آن ها بیش از انسان های دیگر ضربه خورده است و ما فکر می کردیم چون با یک مصرف کننده زندگی می کنیم حتما ما گناهی کرده ایم و حتی حس معصومیتمان را از دست داده  بودیم یا فکر می کردیم لیاقت ما این زندگی بوده است و من با کنگره آمدنم بیشتر حس هایم باز شده است. 

همسفر زیبا: در سی دی که در مورد رابطه بر قرار کردن گفته شده بود تجربه‌ ی من این است که من قبلا وقتی در جمعی می رفتم حرفی برای گفتن نداشتم و به من می گفتند که چرا در جمع ما شرکت نمی کنی و من چون کم حرف بودم و توانایی ارتباط برقرار کردن با آن ها را نداشتم، خیلی ضربه می خوردم، ولی حالا با آموزش گرفتن در کنگره خیلی بهتر از قبل شدم و با همه خیلی خوب ارتباط برقرار می کنم و همه چیز من کنگره شده است.

همسفر اعظم: تجربه ای که من دارم این است که قبلا وقتی برای من مهمان می آمد خیلی خودم را به دردسر می انداختم و می خواستم همه من را تایید کنند که من انرژی بگیرم و بعد که مهمان ها می رفتند هم خسته بودم و هیچ انرژی نداشتم و این کار من باعث شده بود که با وصل شدنم به شبکه های مجازی بتوانم انرژی بگیرم و با این کار ارتباطم با بقیه قطع شده بود، ولی حالا فهمیدم من باید با بقیه رابطه ی خوب بر قرار کنم، ولی تجملات را کمتر کنم. 

همسفر عزت: در سی دی وقتی از احساس معصومیت گفته شد من قبلا اطرافیانم باعث شده بودند که حقم ضایع شود و حس و حال خوبی نداشتم، ولی حالا با آموزش گرفتن از کنگره توانستم روی پای خودم بایستم و آرام شوم. 

همسفر شهلا: در سی دی گفته شده بود که رابطه برقرار نکردن ها به خاطر این است که هزینه ها بالا رفته است، من وقتی قبلا مهمان به خانه ی ما می آمد چند روز در گیر کارهای منزل می شدم و دیگر هیچ انرژی برای مهمان ها نداشتم و کسانی که خیلی با دنیای مجازی سر و کار دارند تمام حس های آن ها بسته می‌شود و حتی دیگر نمی توانند با کسی حرف بزنند و اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و نمی توانند حرف هایشان را به بقیه بزنند حتی به پدر و مادرشان؛  در فضای مجازی بودن مانند یک فرد سیر است که وقتی به خانه می آید دیگر نمی تواند با خانواده غذا بخورد، یعنی دیگر نمی تواند با خانواده اش رابطه بر قرار کند. 

همسفر لیلا ک:  در سی دی آقای امین گفتند که در فضای مجازی بودن باعث می شود که کلاً روابط ما به حالت صوتی تبدیل می شود و از حالت تصویری در آید و آن حسی که در رابطه ی تصویری می گیریم در سایه ی مجازی پنهان می شود و تخریب زیادی هم دارد. همینطور که سیگار قاتل مظلومی است و کم کم صور پنهان را تخریب می کند فضای مجازی هم همینطور است، کم کم همه چیز حتی قدرت فکر کردن را هم از ما می گیرد. 

همسفر زهرا: من اصلا با فضای مجازی سر و کار ندارم و قبلا خیلی معتاد تلفن منزل شده بودم، ولی حالا با کنگره آمدنم فهمیدم که این کار من باعث تخریب خودم و خانواده ام شده است، ولی حالا از تلفن در حد یک سلام و احوال‌پرسی استفاده می کنم و بیشتر وقتم را به سی دی های آموزشی کنگره می پردازم

همسفر خدیجه: آقای امین در سی دی می فرمایند برای اینکه حال خوبی داشته باشیم باید با دیگران رابطه برقرار کنیم و فضای مجازی باعث به هم خوردن رابطه و از بین رفتن فاصله ها می شود و وقتی از تعادل خارج می شویم مثل یک ابر می ماند که روی بقیه ی مسائل ما سایه می اندازد و اصلا خواسته های ما دیده نمی شود. من همیشه به خودم می گویم من نیستی نیستم، من قدرت دارم و باید به بقیه کمک کنم و اگر طبق مثلث شخصیت سه حس لیاقت امنیت و معصومیت تخریب بشود ارتباطمان با بقیه کم می شود. تجربه ی من این است که این سه حس من آسیب دیده بود و در من پیوند نامیمون زده شده بود و انرژی کاذب به من می داد و باید از خود گذشتگی کنم و وارد عمل شوم تا زخم ها و افکارم درمان شود و اگر حسم را درست نکنم از خود گذشتگی من ارزشی ندارد. 

همسفر لیلا راهنمای لژیون: ممنون از مشارکت شما عزیزان. در مورد سی دی مجاز می توانم بگویم که ما انسان ها تنها به دنیا می آییم و تنها هم از دنیا می رویم؛ یعنی ما یک مسیر تکی را در زندگی خودمان داریم طی می کنیم و هر کدام از ما رشد شخصی و فردی خودمان را داریم و هیچ کسی نمی تواند کاری کند که من نتوانم رشد کنم یا ضربه ای به من بزند که من زمین بخورم و نتوانم بلند شوم؛ همه چیز بستگی به خودم دارد. 
اما از زمانی که به دنیا می آیم و زمانی که از دنیا می روم و مسیر خودم را طی می کنم، مسؤلیت همه ی چیزها با خودم است و در کنار این موضوع، یک سری آدم هایی در کنار ما زندگی می کنند که حضور آن ها برای ما مهم است و ما در کنار آنها باید به ارتقاء برسیم که آقای امین هم می گویید تکامل در جمع صورت می گیرد. یعنی اگر من یک عارف یا یک زاهد شوم ولی از آدم ها دور باشم هیچ ارزشی ندارد، ارزش این است که من در کنار دیگران باشم و این ارتباط را حفظ کنم. 


مسیر زندگی ما با انسان های دیگر طی می شود، ولی امکان ندارد ما از آنها زخم نخوریم و این طور نیست که بگویم چون من آدم خوب و خیر خواهی هستم هیچ کس هم به من ضربه ای نمی زند، این طور نیست ممکن است آدم هایی در کنار ما باشند و ضربه هایی به ما بزنند که این در اثر جهل و نادانی خودشان است؛ هیچ کسی از قصد به ما ضربه نمی زند و این از ناآگاهی خودشان است چون کسی به آنها یاد نداده است، آنها خودشان قربانی بوده اند و جوری با ما رفتار کرده اند که ما هم شده ایم یک قربانی؛ پس ما نمی توانیم بگوییم چون من آدم خوبی هستم ضربه نمی خورم و ضربه خوردن در زندگی ما صد در صد اتفاق می افتد.

حالا ممکن است یک نفر در خانواده ی بهتری بزرگ شده باشد، زخم هایش کمتر باشد و یا بر عکس کسانی هم هستند که زخم های بیشتری دارند بخصوص کسانی که در وادی اعتیاد بوده اند؛ چون اعتیاد یک تاریکی خیلی عظیمی است و فرد مصرف کننده وقتی غرق اعتیاد می شود و در تاریکی می رود خودش چیزی نمی فهمد؛ مثل یک آدم مست می ماند که پشت ماشین نشسته و چیزی نمی فهمد و رانندگی می کند و سر هر پیچی دل همسفرش می لرزد، چون همسفرش پیچ و خم جاده را می بیند و حس می‌کند؛ 

گاهی آنقدر که همسفر تخریب دارد، شاید مسافر نداشته باشد. یک همسفر وقتی وارد کنگره می شود با خودش زخم دارد و ما در کنگره آموزش های خیلی خوبی داریم که حال ما را خوب می کند، ولی اینکه به شکل آگاهی در بیاید و در عمق وجود ما نفوذ کند نیاز به عمل دارد که آقای امین در سی دی می فرماید از خود گذشتگی کن! یعنی اینکه وارد عمل شو، باید از یک سری خواسته هایمان بگذریم تا وارد عمل شویم و عمل کنیم به آن چیزی که یاد گرفتم. 

صور پنهان ما دو بخش دارد یک بخش خودآگاه و بخش دیگر ناخود آگاه و بخش سر نوشت زندگی ما را بخش ناخود آگاه تعیین می کند و همه چیزهایی که در کنگره یاد می گیرید دانایی و اطلاعاتی است که بخش خود آگاه ما را تغییر می‌دهد، یعنی حال ما را کنگره خوب و آرام می کند و با انرژی به خانه می‌رویم، ولی اگر آن ها را عملی نکنیم، ممکن است همه را از یاد ببریم و دوباره به همان آدم قبلی تبدیل شویم؛ چون در ناخود آگاه ما نفوذ نکرده است. 

آقای امین می گویند فرق اطلاعات و آگاهی این است که اطلاعات سطحی است، مثل آبی که روی سطح خاکی بریزیم، ولی آگاهی عمیق است که به عمق وجود ما نفوذ می کند و دیگر هرگز از یاد ما نمی رود و اینجاست که اگر یک مشکلی برای من پیش بیاید می فهمم که چه کار باید بکنم و آموزش های کنگره این گونه روی من اثر کرده و فقط با عمل کردن است که آموزش ها به عمق وجود ما می رود و حال ما را خوب می کند.

زخم هایی که ما در زندگی می خوریم به سه ضلع شخصیت ما آسیب می زند. شخصیت یعنی آن چیزی که از نفس و موجودیت ما محافظت می کند که این سه ضلع لیاقت معصومیت و امنیت، مثلث شخصیت را تشکیل می دهند. و گاهی آدم های اطراف ما باعث می شوند که ما از این سه ضلع ضربه بخوریم. برای خوب شدن زخم هایمان سه راه حل وجود دارد: 

یک این که انسان باید خدمت کند. مثلاً در کنگره هر چقدر آموزش بگیریم و هیچ خدمتی نکنیم آموزش ها به خورد وجود ما نمی رود، چون ما وقتی که آموزش می گیریم، آن آموزش در هنگام خدمت ها خودش را نشان می دهد، اینجا باید از خود گذشتگی کنیم و وارد عمل بشویم. 

یکی دیگر تزکیه و پالایش است

و بعدی بخشش خودمان و اطرافیانی ست که به ما ضربه زده اند؛ بخشش کار سختی است، هر چقدر زخم ما بزرگ تر باشد بخشش هم سخت تر می شود؛ اما با آموزش دیدن بخشش اتفاق می افتد. 

در بخش دوم سی دی آقای امین می فرماید این قلب انسان است که نماد احساساتش است، یعنی یک بخشی در صور پنهانمان داریم به اسم دل یا قلب که این نماد احساسات و عواطف ماست و اگر این قسمت در وجود انسان فعال باشد به خوبی کار می کند و دنبال هدف هایش می رود، اما اگر دل انسان شکسته و زخمی شده باشد دیگر توان ندارد و هر کاری که می خواهد انجام دهد نمی تواند و این هدف نیروهای باز دارنده است که به این قسمت ها آسیب بزنند که دیگر اشتیاق نداشته باشیم و نتوانیم حرکت کنیم. 

حالا انسان های دیگر چطور می توانند به مثلث شخصیت ما آسیب بزنند؟ 

در مورد لیاقت؛ مثلاً من دارم با کسی زندگی می کنم که فکر می کنم لیاقت من را ندارد، یعنی فکر کنم که من بهتر از او هستم؛ اینجا به خود ما هم یک حس بی لیاقتی دست می دهد، وجود خود ما هم بی ارزش می شود و دیگر خودم خودم را قبول ندارم و این موضوع یک ضربه سخت به ضلع لیاقت ما می زند.

ضلع بعدی امنیت است که خیلی مهم است؛ مثلا اگر کسی از اعتماد ما سوء استفاده کند این ضلع به شدت آسیب می بیند. عشق بر مبنای اعتماد به وجود می آید، من به تو اعتماد دارم و احساس خودم را به تو دارم می بخشم و اگر این شخص از اعتماد من سؤ استفاده کند ضلع امنیت من به خطر می افتد و احساس می کنم تکیه گاهی ندارم و این آدم اعتماد من را از بین برده و امنیت من را به خطر انداخته است

ضلع بعدی معصومیت است، وقتی خود آدم خطایی انجام دهد آن وقت است که این ضلع آسیب می بیند؛ یعنی وقتی یک کار خطایی انجام بدهیم و می دانیم که این کار درست نیست، اینجا ضلع معصومیت ما آسیب می‌بیند، یا با کسی زندگی می کنیم که معصومیت را خودش ندارد می دانیم که دارد خیانت می کند، یا پول حرام می آورد و در کنار او این حس به ما القا می شود که ما هم پاک و معصوم نیستیم و خودمان باعث تخریب این ضلع می شویم. 

ممکن است که ما از هر سه ضلع ضربه خورده باشیم یا یکی از آن ها؛ 

حالا برای درمان زخم هایمان باید چه کار کنم؟ 

آیا آن شخص که به من ضربه زده است می تواند به من کمک کند؟ نه نمی تواند! چون اگر بلد بود اصلاً به من زخم نمی زد. 
آقای امین می گویند زخم ها برای ما نعمت هستند و بعد مثال استخر را می زنند که مثلاً وقتی داریم زندگی می کنیم و همه چیز خوب است سطح انرژی ما هم بالا است و حالمان خوب است؛ مثل استخری که پر از آب است و کف آن پر از آشغال است. حالا وقتی همسرمان یک کار اشتباهی یا خیانتی می کند، سطح انرژی ما پایین می آید مثل این است که آب استخر را خالی کرده باشند. اینجاست که متوجه می شوم حالم اصلا خوب نیست، گریه می کنم و بعد که آرام شدم، آگر به خوبی تمرکز کنم می توانم کف استخر وجودم را ببینم و آن زمان است که متوجه می شوم که من خودم چقدر ایراد و زخم داشتم و باید چشم بینا داشته باشیم که این ها را ببینیم؛ 

یک سری گِره درون من است که باید آن را بازش کنم و یک سری  زخم است که باید درمانش کنم. 

مثلا اگر همسر من یک کار اشتباهی مثل خیانت انجام داد، آب استخر پایین می آید و حالمان خراب می شود. ولی اگر از حالت قربانی بودن بیرون بیاییم، می توانیم کف استخر که همان آلودگی خودمان است را ببینیم و باید درستش کنیم. تزکیه و پالایش یعنی همین که من اول تاریکی های خودم را ببینم و بعد تمیزشان کنم و وجودم را درست کنم. حالا که دیگری حس لیاقت، امنیت و معصومیت من را خراب کرده، باید خودم را دوباره از نو بسازم. کنگره یک جمعیت احیای انسانی ست؛ یعنی همه را زنده می کند، حالا من که وجود داغون خودم را به کنگره آوردم باید درست بسازمش؛ کسی که چند ماه است به کنگره می آید و هنوز حالش خوب نشده این یک علتی دارد، چون هنوز قبول نکرده که برود و کف استخر وجودش را ببیند، اصلاً باور نمی کند که درونش پر از کینه، عقده، حسادت و خیلی چیزهای دیگر باشد. چون جرات ندارد این ها را ببیند؛ نگاهش به مسافرش است که مثلا چرا به من اجازه ی خدمت نمی دهد؟ اینها ربطی به مسافر ندارد و اگر خودمان تغییر نکنیم اطرافیان هرگز تغییر نخواهند کرد.

برای بر طرف کردن این گره ها باید ببینم این ضربه هایی که من خورده‌ام از چه جنسی است؟ مثلاً اگر به من خیانت شده حتما من هم خودم به خودم خیانت کردم، یعنی احساسات خودم را نابود کردم، همین بخش قلب و دل را نادیده گرفتم، از خواسته های خودم گذشتم، زیادی دلسوزی کردم، من حواسم به همه بوده غیر از خودم و حتی برای خودم وقت نمی گذاشتم، خودم را بی ارزش کرده بودم، پس من بزرگ ترین ظلم و خیانت را به خودم کردم و حالا باید برای خودم کاری بکنم. 

اگر همسرم به من توجه نمی کند، آیا خودم به خودم توجه می کنم؟ این را باید اول از خودم بخواهم بعد از دیگران! از همسرم نباید توقع داشته باشم، اگر توقع داری همسرت به تو احترام بگذارد بای اول خودت به خودت احترام بگذاری، آن وقت است که او هم موج تو را می گیرد و حس می کند. اگر ما خودمان را دوست نداشته باشیم برای چه بقیه ما را دوست داشته باشند؟ وقتی که تو زخمی هستی مرتب آدم های زخمی سر راهت می آیند، آدم های زخمی را جذب خودت می کنی که مرتب به تو زخم بزنند و زخم های تو را بیشتر کنند. 

وقتی دست خودمان را می بریم باید دکتر برویم و آن را درمان کنیم، ولی ما مرتب پانسمان می کنیم و خوب هم نمی شود؛ بعضی از ما همسفران زخم هایمان را مرتب پانسمان می کنیم و آن ها را می پوشانیم، یعنی نقاب می زنیم! نقابِ آدم خوب، نقابِ آدم سالم ، نقابِ آدم مهربان و به کنگره می آییم تا زخم هایمان پیدا نباشد، چون خودمان به خودمان عمری دروغ گفتیم! 

در کنگره راهنما به من می گوید به درون خودت برو، به من می گوید اول باید خودت را ببینی و با آموزش هایش تو را به خودت نشان می دهد. 

در نهایت اگر خودمان برای درمان خودمان اقدام نکنیم هیچ کسی به ما کمک نمی کند! شفا از تو شروع می شود.

نکته ی دیگری که آقای امین در سی دی می گویند این است که اگر انسان با همه ی کاوشگران همنشین باشد و عمل نکند به هیچ دردی نمی خورد؛ مثلا یکی‌ از همسفران بگوید لژیون من خوب نیست و می خواهم عوضش کنم، می خواهم راهنمایم را عوض کنم، وقتی تو حرکت نکردی آن راهنما هم مثل همان راهنمای قبلی توست، فرقی نمی کند.  باید حرکت کنی و وارد عمل شوی، اگر این کار را نکنی کنگره هم نقابی می شود روی نقاب های دیگری که زده ای!

یعنی من تا حالا یک نقابی می زدم، از اینجا به بعد هم یک نقاب دیگر می زنم و به ظاهر آرام می شوم، ولی از درون داغون هستم؛ به کنگره می آییم می گوییم من حالم خیلی خوب شده، ولی کافی ست دوباره یک ضربه از همان جنس به من بخورد و من دوباره درد ـم را احساس کنم، و این یعنی هنوز درمان نشده ام. 

اصل کنگره درمان است، اما شفا هم در آن اتفاق می افتد، یعنی کسانی که به دنیای درون خودشان بروند و روی خودشان کار کنند شفا پیدا می کنند.

در آخر هم لژیون با دعای خیر همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر اشرف
تصویرگر: فاطمه همسفر محمد




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/08/11 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات