ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست
لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 4/9/1398  با حضور جمعی از همسفران و استادی کمک راهنمای محترم «همسفر لیلا» و دبیری همسفر سمیه  با دستور جلسه «سی دی عاقلانه نه حسابگرانه» راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


اگر به یک نفر محبت کنی و آن محبت کاملاً بلاعوض باشد و هیچ توقعی از او نداشته باشی مطمئن باش که نتیجه ی آن به تو بر می گردد، محبتی که در دل سنگ نفوذ می کند و سنگ را آب می کند.

در ادامه مطلب بخوانید...


سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. قبل از این که در مورد دستور جلسه که سی دی عاقلانه نه حسابگرانه است صحبت کنیم من یک نکته را می گویم و بعد می رویم سراغ دستور جلسه . آقای مهندس همیشه یک مثال در سی دی های خود می زنند و می گفتند یک نفر می رود پیش فردی که خالکوبی می کرده و می گوید که تصویر یک شیر پشت من خالکوبی کن؛ بعد شروع او شروع می کند به خالکوبی، مرد می گوید: الان داری کجای شیر را می زنی؟ می گوید دارم دم شیر را می زنم؛ مرد می گوید نه خیلی درد دارد، دمش را نزن برو سراغ بقیه ی شیر! بعد از چند لحظه دوباره می گوید الان کجای شیر را می زنی؟ می گوید: پای شیر را می زنم؛ می گوید پاهاش را نمی خواهد بزنی برو سراغ بقیه ی بدن شیر خیلی درد دارد! و همین طور ادامه می دهد در آخر آن شخص بلند می شود و می گوید اصلا نمی خواهم خالکوبی کنی، به خاطر این که حاضر نشد درد را تحمل کند. 

نکته دیگر این که کسانی که خیاطی کرده باشند و حتی برای یک بار یک لباس دوخته باشند این را می دانند که خیاطی کردن فقط کشیدن الگو و طراحی لباس نیست. من خودم همین فکر را می کردم که دوخت لباس یعنی کشیدن الگو و طراحی و گذاشتن آستین و دکمه و تمام! ولی بعد که رفتم کلاس خیاطی دیدم این قدر ریزه کاری دارد که تو اگر نتوانی این ریزه کاری ها را انجام بدهی نمی توانی یک لباس خوب بدوزی و بپوشی. تک تک این ریزه کاری ها مهم هستند و کسی که می خواهد خیاط خوبی باشد باید حوصله ی خیلی زیادی داشته باشد تا بتواند یک لباس را بدوزد. 
من نمی توانم خیاط باشم و بگویم من الان لباس می دوزم ولی حوصله ندارم یکی از آستین های آن را بدوزم، یا حوصله ندارم برای آن یقه بگذارم این باعث می شود لباس خودم ناقص باشد؛ در حالی که انجام ندادن کارهای جزئی خیاطی ممکن است لباس ما را ناقص کند. حالا کنگره آمدن هم همین طور است. ذره ذره جزئیات است که حرکت ما را زیبا می کند و کسی که به کنگره می آید باید به همه ی جزئیات حضورش در کنگره حواسش باشد و آن ها را مد نظر داشته باشد؛ ولی ما گاهی وقت ها از آن ها غافل می شویم.  حالا این جزئیات چه چیزهایی هستند؟ 

۱ به موقع آمدن.
۲ با تمام وجود در جلسه حضور داشتن؛ یعنی وقتی که می آیی در جلسه انگار که تمام وجودت در جلسه است. من وقتی می نشینم در جلسه و کسی می خواهد با من صحبت کند می گویم بعد از صحبت های استاد و مشارکت ها من درخدمت شما هستم
۳ به صحبت های استاد گوش دادن.
۴ مشارکت کردن.
۵ جواب سلام ها را دادن.
۶ دست زدن.
۷ با دقت گوش دادن به پیام هایی که بچه ها حفظ می کنند یا پیام سفر اول و دوم و همه ی متونی که در کنگره خوانده می شود.
۸ راه نرفتن زمان خواندن حرمت و پیام ها.
۹ به خدمت نه نگفتن.
۱۰ رعایت تک تک حرمت های کنگره.
۱۱ نوشتن ریز به ریز سی دی ها.
۱۲ احترام به هرکسی که روی دوش او شال است.
۱۳ صحبت نکردن در جلسه.
۱۴ حضور در لژیون. 
ببینید آخرین گزینه آمدن در لژیون است و من می توانم به جرات بگویم که بعضی از شماها فقط گزینه ی آخر را عمل می کنید. ولی کسی که فقط خودش را برای لژیون می رساند و یا در جلسه هم می آید ولی بی حوصله به صحبت های استاد گوش می دهد، مثل کسی است که یک مانتو دوخته و یک آستین دارد، در صورتی که باید غرق شوی در کنگره و کسی که همه ی این ها را رعایت می کند نشان دهنده ی یک کنگره ای واقعی است. اگر یکی از این گزینه ها را انجام ندهید یعنی حرکت شما در کنگره ناقص است و اگر دوست دارید به حال خوش برسید باید همه ی این نکته ها را رعایت کنید. 

من یک هم لژیونی داشتم الان هم راهنماست و وقتی می آمد در جلسه طوری غرق می شد که نمی شد با او صحبت کرد؛ الان هم همین طور است تا لحظه ی آخر که دعا می خوانند می نشیند و با دقت به تمام صحبت ها گوش می کند. این قدر برای جلسه احترام قائل است که نهایت ندارد. ولی ما چی؟ گاهی می گوییم این که قبلا استاد بوده، آن یکی را هم که از او خوشم نمی آید، حرف زدن با بغل دستی هم که جذاب تر است و منتظر هستیم که بریم سر لژیون! بعد هم که می رویم خانه به آن حال خوشی که مد نظر کنگره است نمی رسیم. مثل همان خالکوبی شیر است باید درد آن را تحمل کنیم و کسی که می خواهد خدمت کند باید درد همه ی این ها را به جان بخرد. کسانی که می خواهند در این مورد بیشتر بدانند سی دی موج و ذره از آقای امین دژاکام را گوش بدهند.

خوب می رویم سراغ دستور جلسه که سی دی عاقلانه نه حسابگرانه است.
مشارکت های بچه ها در مورد سی دی: 

همسفر لیلا ک: در سی دی آقای مهندس می گویند که در زندگی باید از عقل خود استفاده کنیم و عقل را جایگزین حسابگری نکنیم. مثلا وقتی که یک نفر می خواهد پولی از شما قرض کند خیلی خوب است که شما اگر می توانید به او کمک کنید، که این کار از روی عقل است؛ ولی زمانی که فکر کنیم که نه من برای چه به او کمک کنم و من پولم را نگه می دارم برای خودم  این حسابگرانه است. ولی اگر در جهان نگاه کنیم که این همه نعمت خداوند آفریده، جسم ما را خلق کرده و به ما عقل داده و انسان را اشرف مخلوقات قرار داده است، پس انسان باید از عقل خود به درستی استفاده کند، برای محبت و کمک به دیگران و این که بتواند به خود و دیگران خدمت کند .

همسفر لیلا (راهنمای لژیون): یک سوال؛ آقای مهندس یک جای این سی دی می گویند که تمام کارهایی که ما در زندگی خود انجام می دهیم باید بر مبنای عقل باشد نه چرتکه و حسابگرانه؛ چون عقل هیچ گاه اشتباه نمی کند. کجاها در زندگی خودتان حسابگرانه برخورد کرده اید؟ 

همسفر عزت: من جایی که به مسافرم محبت می کردم می خواستم که او چندین برابر به من محبت کند، ولی بیشتر وقت ها یک طرفه بود و حال خودم خراب می شد و بعد فهمیدم که این معامله بود، چون من انتظار بازگشت آن را داشتم، ولی الان به او محبت می کنم و از او هیچ انتظاری ندارم.

همسفر فاطمه ط: من اوایل که به کنگره می آمدم فکر می کردم که فقط به خاطر مسافرم می آیم و همیشه از او انتظار داشتم که از من تشکر کند و سر او منت می گذاشتم که من به خاطر  تو می آیم و از او جبران محبت هایم را می خواستم؛ ولی حالا متوجه شدم که به خاطر خودم می آیم و به قول آقای مهندس گاهی یک همسفر حالش خراب تر از یک مسافر است.

همسفر لیلا (راهنمای لژیون): یک تفاوت خیلی واضح بین حسابگرانه بودن با عاقلانه بودن وجود دارد و من یک نشانه به شما می دهم که هیچ وقت گم نشوید و همیشه بتوانید این دو را از هم تشخیص دهید. عاقلانه یعنی فرمانی که از سوی عقل صادر می شود، زیرا عقل هرگز در فرمان های خود اشتباه نمی کند، مگر این که اطلاعات غلط به آن برسد. اما موضوع حسابگرانه بودن مثل یک تاجری است که در اتاق خود نشسته و در را قفل کرده و دارد پول های خود را می شمارد که چقدر داده و چقدر گرفته و چقدر به او رسیده است؛ تفاوت این ها زمانی مشخص می شود که اگر شما یک کاری را انجام دادید و نتیجه و برکت آن را ندیدید و حس خوب و آرامش نداشتید، این یعنی این که حسابگرانه آن کار را انجام داده اید، چون خداوند و تمام هستی و طبیعتش هیچ گاه بدهکار ما نمی شود. در طبیعت هم همین طور است، آقای مهندس بارها گفته اند که مثلاً به درخت خرما کثیف ترین آب را می دهند، ولی درخت خرما شیرین ترین میوه را می بخشد، میوه ای که حتی می توان از آن به جای غذا استفاده کرد. به یک درخت آب می دهی، از آن مراقبت می کنی بهترین میوه را به تو می دهد. از حیوانات مثل گاو و گوسفند مراقبت می کنیم بعد از پوست و شیر و گوشت آن استفاده می کنیم، طبیعت هیچ وقت بدهکار ما نمی ماند، چون خداوند طبیعت را این گونه به وجود آورده که اگر تو یک دانه بدهی ده تا به تو برمی گردد، چه پول بدهی و چه محبت.

اگر به یک نفر محبت کنی و آن محبت کاملاً بلاعوض باشد و هیچ توقعی از او نداشته باشی مطمئن باش که نتیجه ی آن به تو بر می گردد، محبتی که در دل سنگ نفوذ می کند و سنگ را آب می کند. این محبتی است بلاعوض. ولی زمانی که تو از مسافر خود و اطرافیان توقع داری که آن ها هم به تو محبت کنند، یا حداقل ببینند این باعث می شود که حتی اگر محبت تو به اندازه  ی یک دریا باشد در آن ها اثری نمی کند. این ها نشانه ی آن است . 
یا در مورد پول  که خداوند می گوید اگر تو ذره ای ببخشی، من چند برابر آن را به تو می دهم و میزان آن هم فرقی نمی کند. تا به حال شده ببخشی و اثر آن به تو برنگردد؟ برای من این اتفاق افتاد! در راه خدا بخشیده ام و پول داده ام، اما جای آن هیچ وقت برنگشته است، این موضوع به این دلیل بوده که با وجود این که هدف من بخشش بوده در راه خدا، ولی وقتی فکر کردم دیدم توقع برگشت داشتم و یا حسابگرانه برخورد کردم، یا داشتم با خدا معامله می کردم و به جای آن چیزی که می بخشیدم از خدا چیز دیگری می خواستم. 

اصلی ترین شیوه ی بخشش در هستی این است که هر چیزی را از عصاره ی جانت، عشقت ، پولت باید بلاعوض ببخشی و هرگز توقع برگشت آن را نداشته باشی.

آقای زرکش در صحبت هایشان گفتند در جشن گلریزان تو به اندازه ی توان خودت ببخش، ولی همان را با تمام وجود و جان و دلت ببخش.
بسیار مهم است که پس از بخشش، توقع برگشت نداشته باشی و با خودت نگویی: من هنوز مسافرم رها نشده! کنگره هنوز به من جواب نداده! یا اینکه من می بخشم از کجا معلوم پول من کجا برود و به دست چه کسی برسد؟ چنین شک و تردیدی نباید داشته باشی و با خلوص نیت ببخشی. 
حالا این در مورد محبت و هر چیزی که در زندگی ما انسان هاست نیز صدق می کند. وقتی که من به بچه ها می گویم به دیگران خوبی کنید اولین سوالی که می پرسند این است که وقتی ما به دیگران خوبی می کنیم از ما توقع  پیدا می کنند. مثلا می گویید به مادر شوهرت خوبی کن یا به پدر و مادرت خوبی کن، می گوید من محبت کردم بعد او از من توقع پیدا کرده و فکر می کند که وظیفه ی من است! من در پاسخ به او می گویم تو حتماً در ذهنت این کار را انجام داده ای که در مقابل او هم برای تو کاری انجام دهد، و یا این کار را انجام داده ای که دیگران ببینند و تاییدت کنند و  مسلم است که با این نیت، باعث ایجاد توقع در دیگران می شوی، زمانی توقع ایجاد نمی شود که این کار را خالصانه انجام داده باشی. 

در راه خدا همیشه ببخشید، چه از مال خود، چه از محبت و عشق خود و چه از احترام خود نسبت به دیگران. 

در قوانین جهانی می گویند باید  یک دهم از مال خود را ببخشی، کسی که کار می کند باید همان اول کار، مثلا اگر یک میلیون درآمد دارد یک دهم آن را بگذارد کنار و در راه خداوند به هر کسی که دوست دارد بدهد. نه اینکه ته مانده ی پول خود را ببخشد! و بگوید بگذار به امور دیگر رسیدگی کنم و  اگر  چیزی ماند می بخشم. زمانی که تو یک دهم از پولت را می بخشی، آن پول می رود و چندین برابر برمی گردد، چون این یک قانون در هستی است که تو باید یک جایی باز کنی، خلع ایجاد کنی تا برکت و فراوانی که در هستی وجود دارد به سوی تو بیاید. 
من بعضی وقت ها که همان اول این کار را انجام دادم و کنار گذاشتم برکت خیلی زیادی خداوند به من داد و این در مورد عشق و محبت هم همین طور است و خداوند این عشق و محبت را به ما نداده که برای خودمان نگه داریم و باید آن را به دیگران ببخشیم. هر روز یک خوبی به دیگران کنید، وقتی که حالتان خوب نیست و اعصابتان به هم ریخته است و از زندگی و از دست آدم ها خسته شده اید یک نفر را پیدا کنید و به او خوبی کنید. یک چایی تازه دم بدهید به مسافرتان یا مادر شوهرتان یا مثلاً به پرنده ها دانه بدهید؛ همین که شروع می کنی به محبت، این موضوع باعث می شود که حالت خوب شود. 

ما حتی از بچه های خود و پدر و مادر خود هم نباید توقع داشته باشیم، قرار نیست اگر آن ها به ما محبتی  نمی کنند ما هم به آن ها محبت نکنیم، قرار نیست اگر خواهر یا برادر من به من محبت نمی کنند من هم بگویم او که محبت نمی کند چرا من محبت کنم؟ آن ها به خانه ی من نمی آیند، پس من هم نمی روم! شما وظیفه ی انسانی خود را انجام دهید. 

هر چه بیشتر بخشش های عاقلانه انجام دهید خداوند بیشتر شما را انتخاب می کند تا وسیله ای شوید برای کمک به بندگان دیگر. خداوند کارهای خود را در زمین از طریق بندگان خود انجام می دهد، از طریق دست بندگان خود مال و محبت می بخشد و برای این کار کسانی را انتخاب می کند که بیشترین بخشش  بلا عوض را داشته باشند، یعنی تو آن قدر کارهای بلاعوض انجام داده ای که لایق این شوی که وسیله ای برای کمک به دیگران باشی. 

شعری هست  که می گوید:  تو نیکی می کن و در دجله انداز         که ایزد در بیابانت دهد باز. 

در روز جشن به مبلغ خود نگاه نکنید، مهم نیست که دیگران چقدر می دهند، تنها عاقلانه فکر کنید و آنگاه ببخشید. من از زمانی که وارد کنگره شدم امن ترین جایی که می توانم ببخشم همین جاست، چون می توانم در رهایی انسان ها شریک باشم و نقشی هر چند کوچک داشته باشم. آقا کامران و همسفرشان خانم مرجان خیلی زیبا در مورد گلریزان صحبت کردند و گفتند که ما داریم برای آیندگان می بخشیم، از کجا معلوم که بچه ها و نوه های ما دچار اعتیاد نشوند؟ این بنایی که ما درست می کنیم شعاع اضافه می کنید و آن قدر بزرگ می شود که برای آیندگان نیز باقی می ماند. پس تنها هدف شما در گلریزان بخشش عاقلانه باشد.

معامله نکنید، نگویید من این مبلغ را می دهم که مسافرم خوب شود، اصلاً این ها را نگویید و توقعی هم نداشته باشید. آقای مهندس در یک جای این سی دی می گویند گاهی اوقات ما هر جایی که به نفعمان باشد می گوییم عاقلانه و فرمان عقل است، ولی گاهی اوقات فرمان عقل برخلاف آن چیزی ست که ما فکر می کنیم. آن هایی که حسابگر هستند می خواهند فقط به سمت آن ها بیاید، هر چیزی که می بخشد می خواهد به سمتش بیاید، می گوید خوب چه چیزی گیر من می آید؟ و یا اگر انجام می دهید می خواهد اطرافیان ببینند، ولی زمانی که بلاعوض و بدون انتظار باشد حتما نتایج شگفت انگیزی خواهد داشت. 

در آخر سی دی آقای مهندس می گویند آن چیزی که برجای می گذاری مثل بذری است که در زمین کاشته می شود و در دسترس آیندگان قرار می گیرد. یک فایل صوتی بود از فردی که از دنیا رفته بود و برگشته بود او خاطرات خود را تعریف کرده بود و یک جای صحبت های خود می گفت که من خیلی در این دنیا خوبی کردم و اصلا دیده نشده بود، فقط یک چیز را دیده بودند اینکه یک روز من داشتم با ماشین داشتم در جاده می رفتم، در یک بیابان درختی را دیدم که دارد خشک می شود، مقداری آب برداشتم و کمی آب به آن درخت دادم و رفتم. فقط این کار من دیده شده بود، چون آن جا کسی نبود که کار من را ببیند و آن تنها کاری بود که بلاعوض انجام داده بودم، خیلی کارهای خوب انجام داده بودم ولی به خاطر اینکه یک جاهایی حسابگرانه بوده و یا یک جاهایی با توقع همراه بوده به چشم خداوند و نیروهای الهی نیامده بود. 

حالا ما گاهی اوقات فکر می کنیم کارمان خیلی درست است، ولی زمانی که دقت کنیم می بینیم که نه آن گونه هم که فکر می کنیم نیستیم و کار مابلاعوض نیست که اگر بلا عوض باشد هستی به ما خدمت خواهد کرد و احساس صلح و آرامشی که درونمان به وجود می آید با هیچ کلمه ای قابل وصف نیست.

ممنون که به صحبت های من گوش دادید.

نویسنده: همسفر زیبا
تصویرگر: همسفر سمیه



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/09/15 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic