ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
9 دی ماه 1398 و برگزاری مراسم تجلیل و پایان دوره 4 ساله کمک راهنمایی در کنگره 60


برای مشاهده گزارش کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید...

سخنان کمک راهنما خانم لیلا:
خیلی خوشحال هستم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم و در خدمت شما عزیزان هستم. من خیلی وقت ها این بالا به عنوان جایگاه استادی یا برای تولد بچه ها قرار گرفتم، اما امروز فرق می کند. در جلسه که بودم منقلب شدم، با گریه های شما گریه کردم و با خنده های شما خندیدم و الان احساسات خاصی را تجربه می کنم. 
اول از همه از خداوند تشکر می کنم که من را به سمت کنگره هدایت کرد و کمکم کرد در کنگره ماندگار شوم و حرکت کنم. اگر کمک های خداوند نبود شاید هیچ وقت من نمی توانستم حتی یک قدم بردارم .
آقای حکیمی در صحبت هایشان فرمودند:ما در کنگره از طرف نیروهای الهی خیلی خیلی حمایت می شویم؛ این نیروها خیلی مواظب ما هستند و وای به روزی که آن ها مراقب ما نباشند. فرق نمی کند در هر جایگاهی باشیم چه سفر اول، چه سفر دوم، اگر نیروها نباشند هیچ کدام از ما نمی توانیم قدم از قدم بر داریم و من سپاسگزار خداوند هستم که لحظه به لحظه به من کمک کرد که در این مسیر حرکت کنم.

بعد از آن از آقای مهندس و خانواده گرامی ایشان تشکر می کنم که این بستر را برای تک تک مسافران و همسفران فراهم کردند. من یک بذری بودم که نیاز داشت رشد کند و بهترین مکان برای رشد آن کنگره بود. چون این جا بستر بسیار امنی برای رشد هر بذری ست. اگر بذری در کنگره قرار بگیرد و خودش حرکت کند، اگر تمنای دل داشته باشد به هر جا که بخواهد می رسد. 
تشکر می کنم از آقای امین به خاطر تمام آموزش های جهان بینی، تشکر می کنم از خانم آنی به خاطر تمام حمایت هایشان، به خاطر حس مادرانه ای که از طرف ایشان همیشه پشت سرم احساس می کردم. 
تشکر می کنم از خانم اعظم راهنمای اولم که با آن حال خراب من را پذیرفتند و جای ایشان امروز خالی است؛ به علت دوری راه نتوانستند تشریف بیاورند. ایشان سرشار از علم و آگاهی بودند اما من در لژیون ایشان هیچ حرکتی نمی کردم و فقط یک صندلی را اشغال کرده بودم و فکر می کردم این صندلی همیشه در اختیار من است؛ ولی در کنگره اگر قدردان نباشی و بهای آموزش ها را پرداخت نکنی، آن نعمت از تو گرفته می شود و از من در مقطعی گرفته شد و از کنگره دور شدم .
خیلی سخت بود که دوباره برگردم و وصل شوم. مثل پرنده ای بودم که پرواز را یاد گرفته بودم، اما نمی توانستم پرواز کنم، می ترسیدم، من از یک مشارکت ساده می ترسیدم و ترس ها و ضعف های من اجازه نمی دادند حرکت کنم.
زمانی که دوباره به کنگره برگشتم وارد لژیون خانم الهه شدم؛ خیلی زیاد از ایشان تشکر می کنم، چه زمانی که در لژیون ایشان حضور داشتم، چه زمانی که در شعبه شیخ بهایی مرزبان بودم و چه در مدت زمان کمک راهنمایی.
شاید من رهجوی قدرشناسی برای ایشان نبودم، ولی خانم الهه هیچ وقت من را رها نکردند؛ اگر راهنمایی از دست رهجو برنجد رهجو های دیگری دارد که به آن ها افتخار کند، ولی یک رهجو وقتی راهنمایش در کنارش نباشد، یا احساس کند راهنما ندارد خیلی سخت است.


و من خدا را شکر می کنم که در این 4 سال به خانم الهه وصل بودم و ایشان هیچگاه دست من را رها نکردند؛ با تمام وجودم از ایشان تشکر می کنم. 
تشکر بعدی من از خانم مرجان و آقای حکیمی است که در مدتی که من مرزبان بودم، به من قدرتی همراه با محبت را آموزش دادند؛ تا قبل از آن محبتی که داشتم از  سر ضعف و ترس بود، ولی این دو نفر مثل عقاب بودند و من از این دو عزیز عقاب بودن را یاد گرفتم و جنس محبت های من فرق کرد. 
از تمام اعضای شعبه شیخ بهایی و امین گلی به خاطر عشق و محبتشان تشکر می کنم. از همکاران کمک راهنمای عزیزم تشکر می کنم که از آن ها بسیار درس  گرفتم. از رهجو های عزیزم تشکر می کنم  و عذر خواهی می کنم از آن هایی که نشد تا آخر در کنارشان باشم، چون فرصتم تمام شد. انشاالله همه سفر اولی ها را در جایگاه رهایی ببینم .
 از اسیستنت محترم شعبه خانم ندا خیلی تشکر می کنم و از مرزبانان محترم و دیگر عزیزانی که این جشن را برگزار کردند. از خانواده خودم و خانواده همسرم، از همسرم، پسرم، خواهر و برادرانم که خیلی خیلی به من کمک کردند تا با دلی قرص و محکم به کنگره بیایم تشکر می کنم. 
در پایان یک تشکر دارم از خودم؛ که در این مدت ناامید شدم، اما باز بلند شدم و ادامه دادم؛ زمین خوردم، اما باز هم بلند شدم و حرکت کردم،  خیلی جاها زخمی شدم اما باز آمدم، خیلی وقت ها مشکل داشتم اما اجازه ندادم که مشکلات تمنای دل من را نسبت به کنگره کم کنند و این چیزی هست که امروز از همسفران عزیز می خواهم؛ که هیچ وقت ایمان خودتان را نسبت کنگره از دست ندهید، نگذارید مشکلات شما را از کنگره دور کند و ایمان شما را ضعیف کنند. ایمان خیلی مهم است که تا آخر باید حفظ شود.
و یک نکته دیگر اینکه در هر جایگاهی که خدمت می کنی، در نهایت تو می مانی و خدای خودت؛ چون آن جایگاه و مقام و شال می رود و تو می مانی و خدای خودت؛  تو می مانی و قلب هایی که به دست آورده ای، تو می مانی و امیدهایی که در وجود انسان ها زنده کرده ای و من امیدوارم از این بابت در پیشگاه خداوند سربلند باشم. 
امیدوارم کسی را از قلم نینداخته باشم؛ ممنونم که به صحبت های من گوش دادید. 



بعد از صحبتهای خانم لیلا از طرف ایشان هدایایی تقدیم به راهنما، آقای مهندس و خانم آنی شد.


در ادامه مراسم تجلیل از خانم لیلا کمک راهنمای محترم انجام شد.


قراِئت پیام لوح تقدیر خانم لیلا توسط کمک راهنما خانم الهه




قرائت لوح سپاس از طرف رهجویان لژیون دوم






















































پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست....

بدینوسیله از کلیه خدمتهای شما کمک راهنمای محترم خانم لیلا تشکر می کنیم و برای شما آرزوی موفقیت در جایگاهای بالاتر را از خداوند منان خواستاریم.

نویسنده: همسفر صدیقه از لژیون ششم
عکاس: همسفر فاطمه از لژیون ششم
آپلود تصاویر و ارسال: همسفر لیلا ن
منبع: وبلاگ نمایندگی امین گلی




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1398/10/24 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic