ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست...

لژیون روز دوشنبه 95/08/03

با حضور استیستنت محترم شعبه ی امین گلی همسفر مرجان



افرادی در کنگره هستند که چند سال است سفر می کنند و می گویند هنوز اذن خدا صادر نشده. آخر خدا که اذنش را نزد خود نگه نمی دارد وبگوید می خواهم این فرد را اذیت کنم!!! این اذن وقتی صادر می شود که همه شرایط فراهم شده باشد و مهمترین شرطش...

در ادامه مطلب بخوانید...


روز دوشنبه 95/08/03 لژیون ما با دستور جلسه ی سی دی فرمان الهی با استادی همسفر لیلا و حضور اعضای لژیون، راس ساعت 16:30 برگزار شد.

در ابتدا استاد و اعضای لژیون، بخشی از سی دی فرمان الهی را توضیح دادند.

 و در ادامه شاهد حضور اسیسستنت محترم شعبه سرکار خانم مرجان، در جمع گرم و صمیمی خودمان بودیم.

از ایشان خواستیم تا در مورد (خواست، تقدیر و فرمان الهی) که در این سی دی مطرح شده بود، با کلام زیبایشان برای ما صحبت نمایند.

در ادامه نظر شما را به صحبت های زیبای ایشان جلب می کنیم:

قبل از هر چیز باید بگویم خیلی خوشحالم از این که امروز در جمع شما همسفران عزیز شعبه ی امین گلی، در شهر خمینی شهر هستم. 

اگر بخواهم در مورد خواست توضیح دهم باید بگویم همه ی ما قطعا خواسته های معقول ونامعقولی داریم. این خاصیت نفس ماست وهیچ شکی در آن نیست و بواسطه علم واگاهی ودانایی که داریم وحالا یا خواسته های معقول را دنبال می کنیم یا خواسته های غیر معقول را.

اما چیزی که مهم است، این است که اگر دنبال خواسته های نا معقول  را گرفتیم ورفتیم به سمت آن، درآخر چیزی جز درد و رنج حاصلی برای ما ندارد. نمونه ی خیلی بارزش اعتیادی بود که مسافر های ما به خاطر خواسته های نامعقول خود به دنبالش  رفتند و به اعتیاد رسیدند.قطعا اگر ما هم به اعتیاد رسیدیم و دچار مشکل شده ایم باز هم بخاطر این است که دنبال خواست های غیر معقول خودمان رفتیم.

کارهای نامعقول چیزهای عجیب و غریبی نیستند؛ یک وقت شما تصمیم می گیرید بین تجسس کردن یا تجسس نکردن، بین غیبت کردن وغیبت نکردن، تصمیم می گیرید بین دروغ گفتن یا نگفتن، بین تهمت زدن یا نزدن.

همه اینها خواستهای نا معقول است.

روزی که ما انتخاب کنیم وخواستهای نا معقول را انجام دهیم والقایی را که به ما شده را جواب مثبت بدهیم دقیقا همان روزی است که از همان نقطه برای خودمان درد ورنج را فراهم می کنیم و آماده می کنیم خودمان را برای روبه رو شدن با مسائلی که پیامد این خواسته ها هستند.

آن روز است که ما وارد دنیای درد ورنج می شویم، که یکی از درد و رنج های ما مثلا زندگی در کنار یک همسر مصرف کننده است. یکی دیگر مثلا اینکه از خوبی ها ونیکی های روزگار محروم بشویم، کائنات بلافاصله جواب خواسته های ما را می دهند،  شک نکنید. برای هیچ کس هم پارتی بازی نمی کنند بر حسب آنچه که ما می خواهیم و بر حسب جنس آن چیزی که ما می خواهیم برای ما فراهم خواهد شد.

واگر ازموفقیت  و رشد و ارتقا کسی ناراحت بشویم  یعنی آن را نمی خواهم پس به من داده نمی شود و این همه بالا و پایین رفتن برای اینکه چرا به من نمی دهند، چرا به فلانی می دهند؟ یعنی اینکه هنوز نا خالصی هایی در من هست، هنوز من دنبال آن خواسته های نا معقولم هستم ویا اینکه نیستم ولی اگر آب باشد شناگر ماهری هستم.

یعنی یک ذراتی از کارها و خصوصیات در درون من هنوز هست که اگر بسترش فراهم بشود حتما به آن عمل می کنم، برای همین مهم است. ممکن است قبلا ما ندانسته خواسته هایی داشتیم و دنبالش را گرفتیم ودر پی آن رفتیم اما امروز که می دانیم، خیلی مهم است که چه بخواهیم، چگونه بخواهیم، برای چه کسی بخواهیم و برای خودمان چه بخواهیم.

در جایی نوشته بود طلب خیر کردن یعنی برای دیگران یعنی این که برای او فقط خوبی بخواهی. مثلا  گاهی می گوییم فلانی چنین کاری کرد خدایا خودت تقاصش را از او بگیر و به زمین گرمش بزن!  چرا می گوید برای دیگران طلب خیر کن؟

چون وقتی طلب خیر می کنی بخشی از آن خیر هم سهم تو می شود، یعنی آن چیزی که خواستی برای دیگری، قطعا اگر خوب باشد سهم تو می شود و اگر بد هم باشد سهمی هم از آن خواسته نصیب تو می شود. برای همین می گویند زبانت به خیر باز شود و نفرین نکن.

انجام دادن چنین کارهایی سخت است، برای همین زندگی های ما هم سخت شده است. آن هایی که می توانند این کار سخت را انجام دهند  زندگی شان زیباست وآرامش دارند هیچ وقت برایشان مشکل روی مشکل پیش نمی آید. کسانی که برایشان سخت است این مشکل را حل نکرده ، مشکل دیگری پیش می آید ومی گویند آخر خدا مگر من چقدر توانایی دارم؟

یک نگاهی اگر به خودمان بکنیم می بینیم آنها همان چیزهایی است که در گذشته وجود داشته و باید این ها صاف شود وتا صاف نشود ، برای من و برای زندگی من و برای آینده ی من هیچ اتفاقی رخ نمی دهد و هیچ وقت فراموش نکنید که همه اینها حساب و کتاب دارد . مثل اینکه شما یک کاری را انجام دهید و تمام دنیا آن  را  ببیند و به آن جواب دهد.

گاهی اوقات آدم  فکر می کند سختی ها ومشکلاتی که برایش پیش می آید فقط بخاطر این است که یک درسی بگیرد، در صورتی که بیشتر مواقع به آن دلیل است که در گذشته کارهایی انجام داده یم که الان بواسطه ی آن کارها باید یک چیزهایی را پس بدهیم و در واقع حساب خود را صفر کنیم و تا این حساب صفر نشود اتفاق دیگری نمی افتد.

اما تشخیص این را آقای امین می گویند فقط با خود فرد و یا راهنمای اوست، چون او فقط می داند من چکار می کنم و گرنه من نمی توانم بگویم فلانی این همه مشکل دارد بخاطر اعمال گذشته اش هست. ما نمی دانیم شاید هم می خواهد امتحانی را پس دهد، شاید بخواهد رتبه ای بگیرد و یا به درجه ای بالاتر برود. پس همه چیز مجازات نیست. آقای امین می گویند سختی ها باید حالت مجازت داشته باشند یا حالت آموزش.

یعنی تا من چیزی را یاد نگیرم نمی توانم از این پله بالا بروم . این تشخیص با خود آدم است؛ من می دانم چقدر بدهی دارم، من می دانم که چه کارهایی انجام داده ام که نتیجه اش شده موقعیت و وضعیت امروز من. بهترین و راحترین کار برای جبران خطاهای گذشته خدمت کردن است، خدمت کردن به انسان ها. خیلی کارهای دیگر هم می شود انجام داد؛ مثلا توبه کردن، توبه کردن خیلی خوب است اما به تنهایی فایده ندارد. حالا باید نشان دهی که دیگر طرف منفی ها نیستی دیگر این طرفی شدی ومی خواهی این طرفی بمانی.

که این هم باز شرایط  خود را دارد خیلی راحت در را برایت باز نمی کنند و بگویند این طرفی شدی بفرمایید داخل . نه، اینجا پشت این در هم کلی امتحان باید بشوی، شرایطی پیش بیاید و نیروهای الهی از تو امتحاناتی بگیرند و اتفاقی رخ دهد و دوباره بخواهی انتخاب کنی و بخواهی خواسته های معقولت یا غیر معقول را دنبال کنی، یعنی ما هر حرکتی انجام دهیم باید فکر کنیم آثار این عمل من چه خواهد بود.

و اما تقدیر:

آقای مهندس مثالی دارند برای تقدیر، می گویند تقدیر چکی است که ما امضا می کنیم؛ مثلا چک می نویسم به مبلغ یک میلیون تومان بعد دو ماه این پول در حساب من نیست آن وقت می توانم بگویم این چه تقدیری است من دارم؟ تو خودت با دست خود این چک را نوشتی و می توانستی اینکار را نکنی، پس این را تو تعیین می کنی که این کار در آینده انجام بشود یا نشود. و یک قسمت از تقدیر را می گویند نامه ی پیشین که اگر بخواهیم وارد آن بشویم مسائلی مثل جبر پیش می آید که درکش برای ما مشکل است، اما قسمت مهم واعظمش بر می گردد به اینکه همه چیز دست خودمان انجام شده است.

و ضلع آخر مثلث فرمان الهی:

روزی که خداوند به ما اختیار داد و انسان را مختار دانست، یعنی خاصیتی که هیچ موجود دیگری در دنیا ندارد، ولی انسان دارد.

خداوند به انسان بواسطه ی این اختیار احترام می گذارد و تمام مسائلی که برای ما بعد از این بوجود می آید به خواست ما و تقدیر ماست، یعنی همان چیزی که خودمان خواستیم بواسطه ی همان اختیار انجام می شود . خداوند اختیار ما را می بیند و فرمان را صادر می کند و حرکت ما را می بیند وفرمان را صادر می کند.

می بیند که من در کنگره تلاش می کنم و مسائلم را حل می کنم. یعنی فرمان خدا واذن خدا وقتی صادر می شود که من حرکتم در جهتی باشد که قوانین آنجا ایجاب می کند. اگر من بر اساس آنچه که خداوند دستور داده عمل کنم قطعا خداوند به حرکت وعمل من نگاه می کند و بعد شرایط را طوری فراهم می کند که به چیزی که در جهت فرمان الهی است برسم.  

فرمان خدا همینطور الکی نیست. افرادی در کنگره هستند که چند سال است سفر می کنند و می گویند هنوز اذن خدا صادر نشده. آخر خدا که اذنش را نزد خود نگه نمی دارد وبگوید می خواهم این فرد را اذیت کنم!!! این اذن وقتی صادر می شود که همه شرایط فراهم شده باشد و مهمترین شرطش خواسته و حرکت در جهت رسیدن به خواسته است؛ چون خواسته به تنهایی کافی نیست و نیاز به حرکت در جهت آن است. وقتی این حرکت صورت بگیرد خداوند بخاطر احترام به خواسته و اختیار انسان حتما اذن کاری که می خواهد انجام دهد را صادر می کند.


نویسنده و تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/08/10 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic