ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

متن کامل سی دی: خواست، تقدیرات و تفکرات

استاد: امین دژاکام

"هیچ چیزی در کائنات به زور نیست." 

یعنی زورکی چیزی اتفاق نمی افتد. این که بگویی من نمی خواهم و بگویند نه تو باید این کار را بکنی، چون تو خودتت متوجه نیستی! این طوری نیست. اما مسئله این جاست که ما از خیلی از خواسته های خودمان اطلاع نداریم! خواهان خیلی چیزها هستیم، ولی اطلاع نداریم.

یعنی خواسته های انسان هم صور آشکار و هم صور پنهان دارند.

متن کامل سی دی در ادامه مطلب...

 همه چیز طبق خواست و فرمان اتفاق می افتد.

این جمله خیلی مفاهیم را در خودش نهفته دارد. یعنی اگر موجودی خواسته ای نداشته باشد و چیزی را نخواهد، اتفاقی بر آن مبنا برایش نمی افتد. یعنی این که کائنات و سیستم آفرینش به خواسته های ما پاسخ می دهند. اگر خواسته ای نداشته باشیم، پاسخ نمی دهد. اگر ما بخواهیم آموزش ببینیم به ما آموزگار می دهند، اگر بخواهیم ورزشکار شویم به ما مربی می دهند، اگر بخواهیم هنرجو شویم، به ما هنرمند را معرفی می کنند و در مسیرمان قرار می دهند. ولی اگر چنین چیزی را نخواستیم، سیستم آفرینش و کائنات ما را به زور بر نمی دارد بگذارد سر کلاس. اگر مواد خواستیم به ما مواد فروش می دهد، اگر درمان خواستیم به ما کنگره را می دهد. اگر هم ترک خواستیم چیز دیگری می دهند، مثلا سم زدایی می دهند؛ به هر حال برای هر خواسته ای یک پاسخ مخصوص به آن خواسته وجود دارد.

معنی و مفهوم دیگر آن این است که "هیچ چیزی در کائنات به زور نیست." یعنی زورکی چیزی اتفاق نمی افتد. این که بگویی من نمی خواهم و بگویند نه تو باید این کار را بکنی، چون تو خودتت متوجه نیستی! این طوری نیست. اما مسئله این جاست که ما از خیلی از خواسته های خودمان اطلاع نداریم! خواهان خیلی چیزها هستیم، ولی اطلاع نداریم.

یعنی خواسته های انسان هم صور آشکار و هم صور پنهان دارند.

ما شاید از 10 یا 5 درصد از خواسته های خودمان اطلاع داشته باشیم، خیلی از خواسته های نفس هست که در لایه های درونی وجودمان نهفته است و ما از آن بیخبریم.

مثل این است که ما را به یک مهمانی می برند و ما که تا به حال به فکر ازدواج نبودیم، یک دختر خانمی رد می شود و ما می بینیم که خیلی به او علاقمند می شویم و بعد با اوصحبت می کنیم و آشنا می شویم و بعد نامزد می شویم و بعد ازدواج می کنیم. این هم از آن خواسته هایی است که وجود داشته ، منتها خودش خبر نداشته است. اما چنین چیزی را می خواسته و در مسیرش هم قرار می گیرد.

مثل اعتیاد که مثلاً به یک جمعی می رویم که همه در حال مصرفند، ما هم تا به حال چیزی مصرف نکرده ایم و قرصی به ما می دهند و ما می خوریم و می بینیم چقدر کیف دارد. پس این خواهش و خواسته در درون ما وجود داشته و پاسخ خودش را پیدا می کند.

پس می توانیم نتیجه بگیریم که چون همه چیز طبق  خواست و فرمان اتفاق می افتد و خواسته های انسان منشائش در درون خود انسان است، بنابراین هر اتفاقی که می افتد بیش از این که تابع بیرون باشد، تابع درون خود ماست.

خواسته مثل دانه و هسته می ماند. یک دانه ی گردو خواسته ای دارد بر مبنای این که به درخت گردو تبدیل شود، یک دانه ی گندم خواسته ای دارد برای این که به گندم تبدیل شود. و این خواسته به صورت پتانسیل در او نهفته است. حالا شما نمی توانید دانه ی حنظل را در یک زمینی بکارید و بگویید اگر این زمین خوب بود، اگر محیط خوب بود، اگر خدا یاری می کرد این درخت گردو می شد! اصلا چنین چیزی نیست. یا یک دانه ی گندم بکاریم و بگوییم اگر خدا یاری می داد، اگر اجتماع بهتر بود، این دانه تبدیل به هویج می شد. نه...

آن دانه همان چیزی می شود که درونش نهفته است.

حالا ما هسته را می کاریم، یا رشد می کند و تبدیل به درخت گردو می شود، یا ممکن است که در بین راه سرکوب شود و رشد نکند، یا آن دانه از بین برود. البته اکنون ما می دانیم که آن دانه هم از بین نمی رود، آن هم می رود به صور پنهانش و دوباره بر می گردد و در جایگاه دیگری دوباره رشد می کند. پس هیچ خواسته ای از بین نمی رود. و محیط و اجتماع ، زمین، آب، آفتاب و ... این ها فقط در حکم بستر هستند  و باعث می شوند که رشد کند.

ما خواسته ای مبنی بر مصرف مواد داریم، محیط و جامعه بستری هست که آن رشد کند. حالا یک جامعه ای هست که خاکش حاصلخیز تر است، کاسب هایش بهترند، جنس هایش مرغوب ترند، این خواسته بهتر و زودتر عمل می آید. یک جا هم هست که کاسب هایش کمترند و بسترش نامناسب است، و آن خواسته کمتر میدان رشد پیدا می کند. مثل کسانی که از این جا به کشور دیگر می روند و مواد گیرشان نمی آید، اعتیادشان کمرنگ می شود، بعد که بر می گردند دوباره شروع می کنند.

پس ما می توانیم نتیجه بگیریم که اگر چیزی برای ما اتفاق می افتد، در واقع پاسخ کائنات است برای خواسته ی خود ما. این خواسته ها می توانند معقول باشند و می توانند نامعقول باشند و خواسته های نامعقول وقتی به انجام می رسند، وقتی شکفته می شوند برای ما در ادامه رنج و بدبختی را به وجود می آورند؛ این طبیعتشان است. و خواسته های معقول وقتی به انجام می رسند، در ما تکامل، آرامش و شادی را به وجود می آورند.

و اما یک نکته ی دیگر: اول خواسته وجود دارد، بعد فرمان صادر می شود.

این فرمانی که صادر می شود، در واقع مجوزی است برای این که این خواسته به انجام برسد. ممکن است الان خواسته را داشته باشد، ولی مجوز نداشته باشد، یعنی فرمان صادر نشود. این خواسته به قوت خودش در انسان می ماند تا زمانی که مجوز صادر شود. می خواهم این را بگویم که هر خواسته ای در انسان، در هر زمانی قابل اجرا نیست، این را چه کسی تعیین می کند؟ این را دیگر قادر متعال و قدرت مطلق تعیین می کند. بنا بر تشخیصی که می دهد مجوز را صادر می کند.

مثلا یک انسانی در او خشم زیادی نهفته است، اما انسان دانایی است، و پتانسیل های خوبی دارد. دست و پای او را یک کاری می کند که زیاد نتواند ورجه و وورجه کند! در او محدودیت به وجود می آورد. یا زانویش یا کمرش را دچار مشکل می کند که زیاد نتواند شلوغ کاری کند! دست و پای او اجازه نمی دهد که برود و گردن کلفت شود. جثه ی خیلی بزرگی به او نمی دهد، که بتواند تخریب زیادی به وجود آورد! به این دلیل که این شخص بتواند آن خشم و نفرت را در وجود خودش به مرور زمان به تعادل برسا ند. مثلا کاری می کند که نتواند رزمی کار شود، تا بتواند بیاید و مسیر دیگری را انتخاب کند. از علم سر در بیاورد.

این جا مجوز برای این که آن خواسته (خشم و تنفر) به اجرا در بیاید صادر نشده است؛ آن خواسته که برای مبارزه طلبی و آزار رساندن به انسان هاست ، مجوز داده نشده است. اگر این اتفاق می افتاد، با وجود این که این شخص پتانسیل های مناسبی داشت، بستر مناسب برای تخریب فراهم می شد و مسیر زندگی آن شخص تغییر می کرد.

به محض این که ناملایمت می دید، می رفت و گردن کلفتی می کرد، جسمش را قوی می کرد که بتواند انتقام بگیرد و از جای دیگری سر در می آورد.

پس این خواسته ها طبق فرمان مجوز می گیرند که خود خدا می داند؛ البته این را هم جایگاه هر شخص تعیین می کند که به چه صورت باشد.

مسئله ی دیگری که به وجود می آید، مسئله ی تقدیرات و تفکرات است. که اکثرا که می گویند قضا و قدر با این قسمت قاطی می شود. مثلا می گویند اگر برای ما فلان چیز مقدر شده است، پس اراده و اختیار ما چه می شود؟ پس ما چه کاره هستیم؟ یا اگر آینده ی من از پیش تعیین شده هست پس چگونه می خواهند من را مورد مواخذه قرار دهند؟ چگونه می خواهند در مورد من قضاوت کنند؟ وضعیت من که از پیش تعیین شده است. از این دیدگاه قضا و قدر برداشت می شود.

تقدیر یا قدر به معنی اندازه و مقدار و ارزش است. می گویند تقدیر من فلان چیز بود؛ تقدیر من این بود که دست هایم قطع شود، تقدیر من این بود که در خانواده ی فقیری به دنیا بیایم و....

حالا چه کسانی بیشتر از این کلمه استفاده می کنند؟ تجربه می گوید موقعی که انسان در سختی و در وضعیت بدی قرار بگیرد این سوالات بیشتر به سراغش می آید. اگر از انسان هایی که وضعیت بدی دارند سوال کنید که چه شد که این گونه شدی؟ می گوید که این تقدیر من بود و شانس من همین بود و این را برای من از پیش تعیین کرده بودند.

اگر برویم  پیش کسی که از نظر آگاهی به مرحله ی بالایی دست پیدا کرده است و زندگی موفقی دارد و از او سوال کنیم که چه شد که شما به این مرحله رسیدی؟ نمی گوید که تقدیر من بود. می گوید لطف خداوند بود، تلاش خودم بود، زحمت کشیدم، از تمام قدرتم استفاده کردم، تمام تلاشم را به کار بستم، خداوند هم به من کمک کرد، خانواده ی خوبی هم داشتم و این گونه پاسخ ها را می شنویم. پس ببینید این مفهوم ازدیدگاه ما انسان ها هم در جاهای مختلفی به کار می رود.

حالا ما با این قسمت کاری نداریم، ما می رویم روی معنی اصلی آن که مد نظرمان است صحبت می کنیم.

"قدر و اندازه ی هر شخصی، جایگاه آن شخص است." طبق آیه ی "لیس الانسان الا ما سعا" می گوید نیست انسان چیزی جز آن چه که تلاش می کند. طبق این آیه برای انسان هر چیزی که وجود دارد، هر چیزی که هست، هر چیزی که الان در آن قرارگرفته است، چه خیر و چه شر، آن چیزی است که آن را کسب کرده، آن چیزی است که تلاش کرده و آن را به دست آورده است و این تلاش مال خودش و کار خودش بوده است؛ محصول عمل خودش بوده است.

حالا این جایگاه می تواند رفیع باشد و می تواند پایین باشد، ولی دست پخت خودش است؛ این را کتاب شریف به آن اشاره می کند.

ببینید انسان یک زمان حال دارد، الان، اکنون. یک چیزی بوده که قبل از الان بوده، تا گذشته که ما نمی دانیم خیلی از آن ها چه بوده. یک چیز هم هست از الان تا زمان آینده. اگر ما بیاییم راجع به یک انسان همین گونه قضاوت کنیم، الان وضعیتمان را نگاه کنیم شب خواب نداریم، به هم ریخته هستیم، افسرده هستیم، غمگین هستیم، مواد مصرف می کنیم، بی پولیم و... اگراین را الان نگاه کنیم و راجع به آن نظر دهیم، مثل این است که ما این کتاب را برداریم یک صفحه وسط آن را بخوانیم و بعد بگوییم که این کتاب چه گفته است!

انسان یک چیز بود از گذشته تا الان، از زمانی که ما اصلاً از آن اطلاع نداریم؛ ولی وقتی می گوییم انسان چیزی نیست جز آن چه تلاش می کند، یعنی این که اگر الان جایگاهی دارد، این جایگاه نتیجه ی زحمت و تلاش و کاری است که تا به الان انجام داده است؛ پس این جایگاه می شود قدرش، اندازه اش، ظرفیتش. این می شود تقدیر شخص.

یعنی آن چیزی که تا الان فراهم کرده، از زمان بی نهایت گذشته تا الان. هر چه که تا به الان جمع کرده می شود قدرش.

یک مسئله ی دیگری که هست، مسئله ی تفکرات است. تفکر در لحظه ی حال انجام می شود، آن چیزی که الان ما داریم با آن کار می کنیم، آن چیزی که الان داریم به وجود می آوریم. این دو تا وقتی با همدیگر تلفیق می شوند مسیر حرکت انسان را مشخص می کنند.

ما یک چکی را در گذشته بی حساب کشیده ایم، و موعد آن را زده ایم 6 ماه بعد. الان 6 ماه گذشته و چک رسیده دست ما. یعنی رفتند دیدند پول نیست، حکم جلب را گرفته اند آمده اند در خانه. یا ولخرجی کرده ای بی حساب کتاب، مردم آزاری کردی بی حساب کتاب، تخریب ایجاد کرده ای بی حساب کتاب، هر روز تخم مرغ خورده ای بی حساب و کتاب، هر روز ساندویچ خورده ای بی حساب و کتاب. این تخریب خودش را در طول زمان گذاشته و الان یوم الفصلش است.

مثل ستونی می ماند که زیرش را موریانه شروع می کند به خوردن، یک سال می خورد، دو سال می خورد که یک لحظه بیافتد پایین! صدایش یک لحظه است، اما این تخریب کار دو سال است، کار پنج سال است.

در مورد انسان هم همین طور است، آن عملی را که او انجام داده، اما بازتابش هنوز نرسیده است؛ صوتی که از او خارج شده است، فریادی بوده که زده، به فضا رفته پخش شده و بعد برگشته؛ حالا به آن رسیده است، این می شود تقدیرش، می شود قدرش. حالا آن چیزی که باعث می شود با آن بر خورد کند می شود تفکرش.

چک را کشیده، حالا زمان گذشته و به آن رسیده، حالا باید عمل کند؛ یا باید فرار کند، یا باید بزند زیرش، یا باید بجنگد، یا باید بپذیرد. این دیگر به تفکرش بستگی دارد. چک که رسید، حکم که رسید، قدرش هم می رسد؛ قدرش چیست؟ 80 ضربه شلاق، یک سال زندان و... این قدرش است، این برایش مقدر شده است.

تفکرش چه می کند؟ تفکرش افیونی است می گوید فرار کن؛ تفکرش معتاد گونه است، می گوید پول نزولی بگیر بریز به حسابش، تفکرش به هم ریخته است، می گوید از این و آن قرض و قوله کن؛ برو دزدی کن پول را بده...

تفکرش درست است می گوید بپذیر، تلاش کن، زحمت بکش، توکل کن  و پول را در بیاور و حسابت را صاف کن.

انسان تابع این دو مسئله است؛ اگر چیزی به او رسیده است، کار خودش بوده، دست پخت خودش بوده. چون همه چیز طبق خواست و فرمان اتفاق می افتد، خواسته اش را داشته، فرمانش هم صادر شده است.

پول حرام خورده، تخریب به وجود آورده، حالا رسیده به تقدیرش. خواسته اش این بوده که زود پولدار شود، فرمان صادر شده که اشکالی ندارد، می خواهی دزدی کنی؟ ما به تو ابزارش را می دهیم؛ ما به تو متخصصش را می دهیم، شانس هم می دهیم، نیروی کمکی اش را هم می دهیم، دزدی ات را بکن. و او این کار را کرده، موفق هم شده، ولی بعداً صدایش در آمده است، بعد نتیجه اش رسده؛ حالا که رسیده این می شود تقدیرش. حالا می خواهد با آن روبرو شود، این جا چه چیزی تصمیم گیرنده است؟ تفکراتش.

تقدیر هست، تقدیر سخت است بعض وقت ها. وقتی که نتیجه ی اعمالمان به ما می رسد، دردناک است، سخت است، ولی چگونه بر خورد کردن با آن هم مهم است.

تقدیر مثل موجی می ماند که ما به وجود می آوریم، می رود، بر می گردد، و می رسد به ما. حالا ما می توانیم مقابل آن موج قرار بگیرم و بغلطیم، می توانیم سوار موج شویم و از آن عبور کنیم، می توانیم از آن موج انرژی بگیریم یا در مقابل آن له شویم.

حالا چون تقدیر همان لحظه و همان آن اتفاق نمی افتد، این اشتباه به وجود می آید که همان لحظه جوابش را نمی بینیم. اگر ما کاری می کردیم و همان آن جوابش را می دیدیم، هیچ شبهه ای به وجود نمی آمد، اما چون مشمول زمان می شود ممکن است شک کنیم و برایمان شبهه به وجود آید.

6 ماه پیش یک کاری کرده ایم، الان آن حس و آن فکر را نداریم، اما الان که تقدریش رسیده است تعجب می کنیم! می گوییم این انصاف است اصلا!؟  نتیجه رسیده، اما چون زمان شامل حالش شده و آناً اتفاق نیفتاده، ما شاکی می شویم. یادمان رفته چه کار کردیم، یادمان رفته چه خراب کاری هایی کردیم، و چون فراموش کردیم می گوییم این حق من نیست! نه این حق خودت است، اما یادت رفته است، آن موقع که این کار را کردی، در یک فاز دیگر بودی، الان در یک فاز دیگر هستی. و به نظرت می آید که تو این کار را نکردی.

اما با این که اشتباه از این جا شروع می شود که شامل زمان می شود، اما یک خوبی هم دارد: خوبی اش این است که تا انسان یک اشتباهاتی را انجام می دهد، تا می آید آن اشتباه به او برگردد، فرصت دارد که خودش را آماده کند.

مگر این کم چیزی است؟ ما اشتباه می کنیم و خداوند به ما زمان می دهد که خودمان را اصلاح کنیم؛ اگر من الان یک اشتباهی کردم، تخریبی را به وجود آوردم، در حق کسی ظلم کردم، این بالاخره به من بر می گردد. اگر در طول این زمان به دانایی خودم اضافه کرده باشم، وقتی آن مسئله بر می گردد و به من می رسد، چون تفکرم عوض شده است، بر خورد من با آن قضیه متفاوت است. آن موقع می پذیرم.

بدهی بالا آورده ام، خراب کاری کرده ام، الان دیگر تفکراتم عوض شده است، الان مردم را دوست دارم، الان دیگر از مردم طلبکار نیستم، الان وقتی می گویند که تو حق مردم را خورده ای، می گویم بله خوردم، چشم، می پذیرم و حاضرم که جبران کنم و حاضرم خسارتش را بپردازم.

پس درست است که زمان در ما شُبهه به وجود می آورد، ولی در عین حال به ما فرصت می دهد که خودمان را تغییر دهیم. و این می شود چرخه ی تقدیرات و تفکرات.

حالا اگر سوالی دارید بپرسید...

پرسش و پاسخ سی دی خواست، تقدیرات و تفکرات را در پست قبلی بخوانید...

نویسنده: همسفر لیلا خدابخشی





طبقه بندی: نوشتار سی دی های جهانبینی، 
[ 1395/09/10 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic