ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خدایی که در همین نزدیکی ست

لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی درروزدوشنبه 95/9/15با استادی همسفرلیلا و با حضورگرم اعضای لژیون و با دستورجلسه ی"سی دی خواست، تقدیرات، تفکرات"راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

 چرا ما بعضی مواقع به خواسته های معقول خود نمی رسیم و اذن خداوند صادر نمی شود؟ مثلا کسی که در کنگره خوب حرکت می کند چرا به یکباره از آن دور می شود؟ 

در ادامه مطلب بخوانید...

سخنان همسفر لیلا:

خیلی خوشحالم که یک بار دیگر در جمع گرم و صمیمی شما عزیزان حضور دارم؛ انشالله که حال همه ی شما خوب باشد. 

در مورد دستور جلسه ی امروز باید بگویم که در ابتدای سی دی آقای امین می فرمایند که همه چیزطبق خواست وفرمان اتفاق می افتد. یعنی اگرانسان یک خواسته ای را دردرونش نداشته باشد ونخواهد، آن خواسته هیچ وقت برایش پیش نمی آید  و اتفاق نمی افتد و تمام هستی وآفرینش فقط به خواسته های ما پاسخ می دهند. داشتن  و یا نداشتن خواسته و رسیدن یا نرسیدن به آن مثل باز شدن مسیرکنگره برای درمان اعتیاد بود. چون ما خواسته این را داشتیم که اعتیاد را درمان کنیم ولی مسیر را بلد نبودیم و یا به گفته ی آقای مهندس هنوز اذن آن نرسیده بود. ولی این خواسته همیشه دردرون ما بود وهیچ خواسته ایی از بین نمی رود، فقط درمکان های دیگر و به شکل دیگری خودش را نشان می دهد.

ما خواسته ی رهایی ازاعتیاد را داشتیم و با باز شدن مسیر کنگره،  ما به آن خواسته رسیدیم. و به گفته ی آقای امین، اگر یک نفر واقعا طالب آموزش باشد،هستی و کائنات سر راه او معلم می گذارد، اگرطالب مواد باشد سر راه او مواد فروش می گذارد و یا دوستانی که او را به سمت مواد دعوت کنند. یا خودمان، زمانی مسیر کنگره را پیداکردیم "درحالی که خیلی ازما، خیلی از راه ها را برای ترک اعتیاد رفته بودیم" ولی زمانی راه کنگره را پیدا کردیم که با تمام وجودمان خواستیم که مسافرمان درمان شود و یا مسیری برایش بازشود و زمانی که این خواسته خیلی عمیق و زیاد شد، مسیرکنگره برای ما باز شد. درصورتی که کنگره سالهاست که دراصفهان هست ولی چرا باید الان مسیر کنگره را پیدا کنیم؟ به این خاطرکه شاید خواسته ما به اندازه ای که الان قوی هست، قبلا قوی نبوده. یا اگرهم قوی بوده دنبال ترک های سریع و راه حل های سریع بودیم.

ولی کنگره جایی است که خیلی سریع به ما پاسخ نمی دهد و حداقل زمان درمان در کنگره یازده ماه است و یا ممکن است این زمان زیادترهم بشود.

پس زمانی که خواهان حقیقی رهایی مسافرمان شدیم مسیر کنگره برای ما باز شد.

یا در مورد استادی، مثلا مادربزرگ من هیچ وقت خواسته ایی که استاد جلسه شود یا پشت میکروفن صحبت کند را نداشته! و هیچ وقت هم به آن نمی رسد، اما تک تک ما که این جا نشسته ایم، اگر این خواسته  در وجودمان عمیق باشد مطمئنا به این جایگاه خواهیم رسید. اگرشما یک خواسته را در ذهن خود تصورکنید صد در صد به آن می رسید.

و این همان جمله معروف است که می گویند:

خدا هیچ آرزویی  را به  تو نمی دهد، مگراین که توان رسیدن به آن را هم به تو داده باشد.

 یعنی شما خواسته ایی را که در دل  دارید و عمیقا خواستارآن هستید، خداوند توان رسیدن به آن خواسته را به شما داده است. البته باید یک مسیری را طی کنید و فراز و نشیب هایی هم دارد.

پس چرا ما به بعضی از خواسته های خود نمی رسیم؟ یا چرا بعضی از خواسته هایی را که اصلا نمی خواهیم ودوست نداریم را به ما می دهند؟ درادامه به این سوالات پاسخ خواهیم داد.

اما قبل از آن به این سوال  پاسخ دهید که اگر همین الان یک نفر به شما بگویید هرخواسته ایی را که در زندگی دارید را می توانید درخواست کنید، شما چه چیزی می خواهید؟

پاسخ ها این چنین بود: (رهایی مسافرمان- سلامتی و رهایی- هیچ وقت من را کنگره جدا نکنند- سلامتی- رهایی- رهایی و سلامتی- به راه حق هدایت شدن- ایمان قوی- سلامتی برای همه- هرچه خیر است در زندگی برای خانواده ام- هیچ کس موادمصرف نکند- رسیدن به تکامل ) و اکثرا خواهان رهایی وسلامتی مسافرشان بودند.

و در آخرهم راهنمای عزیز"خانم لیلا" خواسته خود را مبنی بر این که: آرزومی کنم تمام خواسته های معقول شما وآن چیزی که برای تک تک شما خیرهست برایتان اتفاق بیفتد و به آن برسید.

و در ادامه این چنین گفتند: آقای امین خواسته ها را به دو دسته تقسیم می کنند و می گویند خواسته های ما هم صور آشکاردارند وهم صورپنهان. ممکن است ما به بخش عظیمی ازخواسته های خود دسترسی نداشته باشیم. مثل یک درخت که ما فقط ظاهرآن را می بینیم، ولی این درخت ممکن است هزار ریشه در زمین داشته باشد و شاید ریشه اش به عمق زمین رفته باشد ولی ما ریشه های آن را نمی بینیم.

خواسته های ما هم همین طور است. یک بخشی از آن را ما می بینیم و یک بخشی را هم نمی بینیم. حالا چرا ما به بعضی از خواسته های خود آگاهی داریم؟ 

پاسخ همسفران: به این خاطر که شاید اگر ما از همه خواسته های خود باخبر باشیم، از ادامه زندگی مایوس شویم و بگوییم من که نمی توانم این کار را انجام دهم، یاهیچ وقت به این خواسته نمی رسم و دیگر هیچ وقت به دنبال آن نروم و تلاشی در برابرخواسته های خود انجام ندهم.

پاسخ 2: در بعضی مواقع ظرفیت ما برای داشتن آن خواسته خیلی کم است. یعنی ظرفیت این که بدانیم چه خواسته ای داریم را نداریم، و اگر هم بدانیم در ما تخریب به وجود می آورد. مثل مرگ! خداوند زمان مرگ را از انسان پنهان کرده است. اگرانسان  بداند که چه زمانی خواهد مرد، ممکن است تاثیر خیلی زیادی روی زندگی اش بگذارد، ممکن است خیلی از تلاش ها را انجام ندهد، خیلی از راه ها را نرود، خیلی از تجربه ها را نکند...

همسفر لیلا: دقیقا درست است. اگر برای من مشخص و واضح باشد، ممکن است ناامید شوم  و بگویم من که نمی توانم به این خواسته برسم و از تلاش کردن خودداری کنم. پس این پنهان ماندن، قطعاحکمتی دارد و مشیت خداوند است.

دلیل دیگر این که ما عمری روی خودمان کار نکرده ایم و همه نگاهمان به دیگران بوده، این که مثلا فلانی چه چیزی خریده؟ چه کار می کند؟ ازدواج کرده یا نه و....؟ و کمتر به خودمان پرداخته ایم و شناخت ما از خودمان بسیار کم است.

وقتی من ندانم که چه خصوصیاتی دارم؟چه خوبی هایی دارم؟ چه بدی هایی دارم؟ مسلما ازخواسته های خودم هم بی اطلاع هستم. پس یکی از دلایلی که ما از خواسته های خود اطلاعی نداریم، عدم شناخت از خودمان است.پس بایدسعی کنیم خودمان رابشناسیم.

سوال: شناخت ما ازکجا شروع می شود؟

پاسخ: از نوشتن ارزش ها و ضد ارزش های خودمان. وقتی این ارزش ها و ضد ارزش ها را روی برگه بنویسیم، شناخت بهتری نسبت به خودمان پیدا می کنیم وآن دسته ازضد ارزش ها آرام آرام حل خواهدشد، یعنی درمسیری قرارمی گیرید که آن ها برایتان حل شوند. پس در واقع سفر یا تزکیه و پالایش شما از آن جا شروع می شود. 

وقتی خوبی ها را بنویسید، خدا را شکر می کنید به خاطر تک تک آن خوبی ها! وشاید خیلی از ویژگی ها و صفات خوب در درونمان باشد و ما آن ها را نبینیم، مثلا من قلب مهربانی دارم، چشم پاکی دارم و....

و بعد ضدارزش ها را بنویسید؛ نه به این دلیل که بگویید من چقدرضد ارزش دارم، یا چقدردرونم تخریب دارم، نه! 

به این خاطر که تا نوشته نشود مثل این است که هنوز روی سطح وجود تو نیامده، باید نوشته شود تا بتوانی آن ها را برای خودت حل کنی.

آقای امین در این سی دی، خواسته را به دانه یا هسته تشبیه کرده است. یعنی همه چیز طبق خواست و فرمان اتفاق می افتد و منشا تمام خواسته ها دردرون ماست. مثل یک دانه گردو که در درون خود، خواسته ایی دارد و می خواهد رشد کند و به یک دانه گردو تبدیل  شود، یعنی آن خواسته دردرونش نهفته است. حال ممکن است رشد نکند و برگردد، ولی آن خواسته هیچ وقت از بین نمی رود و زمین، آفتاب، آب، باد و... همه بستری را برای رشد آن خواسته فراهم می کنند.

نشانه این که یک دانه یا یک بذر در درون ماست چیست؟

پاسخ: این که کشش درونی یا یک محبتی نسبت به آن خواسته داریم که این تعیین کننده است. مثلا یک نفر دوست دارد کمک راهنما شود، این یک کشش درونی است؛ حتی اگردر سفر اول باشد، ولی آن کشش را دارد و با تمام وجودش می خواهد به آن خواسته برسد. از کمک  کردن به دیگران، حمایت کردن از انسان ها برای نجات آن ها از تاریکی لذت می برد. و اگر به آن خواسته نرسد در وجودش ناراحتی به وجود می آید.

سوال: یک موقع هست که یک خواسته یا یک بذر در وجود خود ما یا بچه های ما باشد،آن موقع چه باید کرد، مثل بذراعتیاد؟

پاسخ: یکی از نگرانی هایی که اکثرهمسفران دارند این است که، فرضا پسرمن پدرش را موقع مصرف دیده و ادای کارهای او را در می آورد و می ترسم که در مسیر پدرش قدم  بگذارد؟ یا حس می کنم که آن بذر در درون آن بچه هست؟ در این گونه مواقع چه باید کرد؟

راهش این است که بستر را برای رشد آن خواسته یا بذر فراهم نکنیم. چون یک بذر برای رشد کردن به خاک مناسب،آب مناسب، آفتاب و... نیاز دارد و اگر خاک، زمین یا آب مناسب نباشد نمی توان آن خواسته را به ثمر رسانید، پس ممکن است چنین بذرهایی در وجود ما، یا بچه های ما باشد، ولی نباید بستر را برای آن ها فراهم کرد تا به آن خواسته برسند.

خواسته هایی که ما داریم دونوع هستند، یا از ابتدا در وجود ما بوده اند  و یا در مسیر زندگی در وجود ما شکل می گیرند. مثلا یک موقع هست بچه من آن بذر را از همان ابتدا که به دنیا آمده داشته است، یک موقع هم نه، در ادامه با توجه به شرایط این خواسته در وجودش شکل می گیرد.

تا زمانی که بستر برای رشد این بذر فراهم نشود، این بذر هیچ وقت رشد نمی کند. و این جا مسئولیت منِ مادر یا پدر فوق العاده سخت است و رسالتم در مورد فرزندانم خیلی سنگین است و باید این دانش و آگاهی را به فرزندانم انتقال بدهم. البته هم پدر وهم مادر.

این جا یک مسئله مطرح می شود، تحت عنوان پیشگیری از اعتیاد.

اما ما چطور می توانیم از اعتیاد پیشگیری کنیم؟ 

با بالا بردن دانش و آگاهی خود. 

مثلا ممکن است من خیلی دوست داشته باشم سیگار را تجربه کنم، ولی وقتی به کنگره آمدم و تخریب های سیگار را متوجه شدم که چه تخریبی به سیستم ایکس من می زند، یا طور دیگری هم می شود به حال خوش رسید، و حتما نباید سیگارکشید وجوردیگری هم می شود مشکلات را حل کرد واین که سیگار یک فراموشی یا یک تسکین موقتی برای من می آورد ومن باید ریشه ای مشکلاتم را حل کنم، این ها را که بفهمم دیگر آن بذر در بستر مناسب قرار نمی گیرد و در وجود من رشد نمی کند، حتی اگر تا آخرعمرهم باشد.

اگر این بذر در وجود فرزندان ما باشد، چه باید کرد؟ اول این که دانش وآگاهی خود را بالا ببریم وآن را به فرزندان خود انتقال دهیم. البته در حد ظرفیت و بنا به سن آن ها و این که چقدر می فهمد. سیستم ایکس را برایش توضیح دهید و آگاهی آن ها را بالا ببرید. این که مخدرهای طبیعی بدنت چند برابر بیش تر از مخدرهای بیرونی کار می کند. یا به او یاد بدهید که مشکلاتت را باید حل کنی و به دنبال راه حل ساده و کوتاه نباشی.....

دومین کاری که باید انجام دهید، داشتن یک رابطه صمیمانه با اعضای خانواده است و یا به گفته کنگره یک پیوند محبت با همسر و فرزندان خود داشته باشیم و فضای امن منزل، جایی باشد که فرزند ما بتواند در این فضا مشکلات خود را بگوید.

سوم این که سعی کنیم بستر را برای خواسته های خوب آن ها فراهم کنیم، باید ببینیم فرزند ما در کنار این ویژگی هایی که دارد، چه خواسته ی مثبتی و خوبی در وجودش بوده وبستر را برای رشد خوبی های آن فراهم کنیم.

تقسیم بندی دیگری که برای خواسته ها می توانیم داشته باشیم، معقول وغیرمعقول بودن خواسته هاست.

خواسته های معقول  یعنی چه؟ یعنی فرمان این خواسته ها توسط عقل صادر می شود وعقل هم هیچ وقت در فرمان هایی که می دهد اشتباه نمی کند. اگراشتباهی هم صورت بگیرد به این خاطر است که نفس در فرمان های عقل دخالت می کند.

خواسته های نا معقول چه هستند؟ خواسته هایی که از طرف عقل صادر نمی شود و نفس در شکل گیری فرمان دخیل است.

استاد فرمودند:

 نظر شخصی من این است که خواسته هایی که کمی ناخالصی دارند  را جزو خواسته های نامعقول می دانم.

به عنوان مثال یک همسفری که به کنگره می آید با تمام وجود خواستار رهایی مسافرش است، به خاطر سلامتی خود مسافر و این که او یک فرد با ارزش است که قصد کمک به او برای خارج شدن از وادی اعتیاد را دارد؛ ولی همسفری هم هست که خواستار رهایی و درمان است برای اینکه به خانه و ماشین وآسایش برسد، یا به همه ثابت کند که او به مسافرش کمک کرده تا او رها شود،  این خواسته ناخالص است و به نظر من از خواسته های نا معقول است وعلت به نتیجه نرسیدن بعضی از مسافران وهمسفران هم همین خواسته های نا معقول است.

خداوند در قرآن می فرماید: ما سرنوشت هیچ قومی را تغییرنمی دهیم مگر آن قوم خواسته های نامعقول خود را عوض کنند.

رسیدن به خواسته های معقول باعث تکامل و شادی وآرامش  در انسان می شود. و رسیدن به خواسته های نامعقول درد و رنج  و بدبختی به همراه دارد.

چهارمین  نکته سی دی: اول خواسته مطرح است و بعد فرمان خداوند صادر می شود. ما خواسته داریم واز خداوند طلب می کنیم، ولی برای اجرایی شدن باید فرمان وادن خداوند باشد. و مواقعی در کنگره برای انجام کاری گفته می شود هنوز اذنش نرسیده ، نشات گرفته از همین است که ما خواسته داریم و باید در جهت رسیدن  به آن تلاش کنیم؛ ولی در نهایت اذنش باید از طرف خداوند صادر شود.

استاد سوال کردند که: چرا ما بعضی مواقع به خواسته های معقول خود نمی رسیم و اذن خداوند صادر نمی شود؟ مثلا کسی که در کنگره خوب حرکت می کند چرا به یکباره از آن دور می شود؟

پاسخ همسفر عفت: چون هنوز ظرفیت رسیدن به خواسته در فرد به وجود نیامده است.

پاسخ همسفر اکرم: چون رسیدن به خواسته زمان بر است برای اینکه در مورد آن فکر کند که خواسته ای واقعی ومعقول است یا خیر باید مدتی را از کنگره دور باشد.

استاد در ادامه به چند مورد از عوامل صادر نشدن  ادن  خداوند اشاره کردند:

۱-خواسته و چیزی که ما طلب می کنیم شامل گذر زمان است؛ یعنی باید یک زمانی طی شود تا به خواسته ی خود برسیم مانند کشاورزی که گندم می کارد و می داند که باید برای رسیدن به محصول ۸ماه صبر داشته باشد و یا مادر بارداری که می داند برای داشتن فرزند سالم باید ۹ماه زمان بارداری را طی کند. ولی گاهی ما زمان رسیدن به خواسته ها را نمی دانیم وهمین باعث بی قراری و گله مندی ما می شود.

۲-گاهی اوقات خواسته اذنش نمی رسد؛ چون ظرفیت ما برای رسیدن به آن خواسته تکمیل نشده است. باید طرفیت در ما ساخته شود؛ مثل لیوانی که ظرفیت پارچ آب را ندارد. خداوند بخاطر نداشتن ظرفیت، خواسته را از کسی نمی گیرد؛ بلکه می گوید ظرفیت را برای او بسازید و این بوجود آمدن ظرفیت زمان می برد. گاهی ظرفیت با ضد خواسته بوجود می اید. مثلا خواهان عشق هستیم و ظرفیت آن با نفرت ساخته می شود؛ وقتی با نفرت رو به رومی شوی وعکس العمل خوبی نشان دهی و کینه توز نشوی  و ببخشی و بگذری باعث می شود  این ظرفیت در تو رشد کند. همچنین همسفری که رهایی می خواهد باید از رهایی دیگران شاد شود تا این حس در او بوجود آید و ظرفیتش در او رشد کند.

۳- مواقعی هست که خواسته به خیر وصلاح فرد نیست، ولی فرد این را نمی داند. انسان از بخش کوچکی از خواسته هایش آگاهی دارد و  چون به خوبی خود را نمی شناسد از بخشی از چیزهایی که به خیر و صلاح او نمی باشد اطلاع ندارد و خداوند این را بهتر می داند که زمان رسیدن به خواسته کی فرا می رسد و یا اصلا این خواسته به نفع فرد هست یا خیر.

۴- گاهی گره هایی در وجود  فرد هست  که تا این گره ها باز نشود اذن رسیدن به خواسته صادر نمی شود؛ پس علت نرسیدن به خواسته ها را باید در درون خود پیدا کند.

۵- یک آموزشی هست که فرد هنوز فرا نگرفته است و تا به این آموزش دست پیدا نکند به خواسته ی خود نمی رسد. مثلا خداوند یک  بیماری یا سختی  را در زندگی  بوجود می آورد و تا درسی که باید از آن بگیرد را نیاموزد اجازه خارج شدن از این بحران را ندارد؛ پس به جای پیدا کردن  مقصر باید ببینیم چه درسی قرار است بگیریم که بعد از آن قفل رسیدن به خواسته باز می شود.

۶- بعضی مواقع تلاش فرد در جهت رسیدن به خواسته ها کم است و منتظر است که خداوند او را به خواسته هایش برساند ولی مسئولیت زندگی با خود فرد است و باید تلاش کند.

۷- گاهی تلاش فرد زیاد است و هر راه و روشی را برای رسیدن به خواسته امتحان می کند؛ اما باید بداند که بعد از تلاش زیاد ادامه  کار را فقط  به خدا بسپارد. چون احتمالا بخاطر سعی زیاد وجود خدا را نادیده گرفته است و تشخیص این عمل بر می گردد به دانایی فرد که چه موقع  تلاش کند و چه موقع دست از تلاش بر دارد و تسلیم خداوند شود و فقط امیدش به او باشد.

۸- یک موقع هست که باید از تمام خواسته های نا معقول خود و حتی از بخشی از خواسته های معقول خود بگذرد تا به یک خواسته برسد. پس اگر به کنگره می آیی  باید فقط خواسته ی رهایی داشته باشی نه این که در کنارش شغل مسافر وخرید خانه و... مهم باشد؛ چون در سفر اول باید همه چیز ثابت باشد وتغییر نکند.

و اما تقدیر...

تقدیر به چه معناست؟ قدر واندازه و مقدار. شخص هر جایگاهی که دارد در حد آن جایگاه است؛ وقتی که می گوییم هرکسی در هر جایگاهی است عین عدالت است یعنی بر مبنای گذشته وتلاشی که کرده در این جایگاه است. مثل کسی که تمام جوانیش را صرف درس خواندن کرده و از تفریحات و لذت ها چشم پوشیده تا پزشک شود و الان برای جامعه مفید ودارای امکانات  و درآمد بالا می باشد و دیگری که تلاشی نداشته و درس نخوانده و اکنون هم بیکار است یا شعل مناسبی ندارد.

تقدیر از زمان گذشته شروع می شود (که این زمان را عده ای معتقدند از بدو تولد است وعده ی دیگر معتقدند گذشته  از روز الست یا قبل از آن شکل گرفته است. چون زمان دقیق آن را کسی نمی داند) وتا حال که در آن هستیم ادامه دارد.

سوال همسفر اکرم2: آقای مهندس در سی دی انرژی نفس در مورد فطرت انسان ها صحبت می کنند. فطرت انسانها از چه زمانی بوجود آمده و یا ما اختیارداشته ایم که این فطرت را خودمان رقم بزنیم یا خیر?

استاد فرمودند: ما از هیچکدام خبر نداریم و نمی دانیم که گذشته و اختیار ما از کی شروع شده است. پس هیچ وقت  نمی توان گفت که فلانی فطرتش بد یا خوب است، یا با اختیار خودش  بوده یا خیر.

پس گذشته ی من که زمانش را نمی دانیم تا الان، با تمام مشکلات وخوبی ها و بدی ها تقدیر من می شود؛ برای همین تقدیر را نمی توان تغییر داد.

به دلیل زیاد بودن حجم مطلب، و ارسال نشدن آن، ادامه ی گزارش را در پست قبلی برای شما همراهان عزیز قرار دادیم)

لطفا ادامه ی گزارش را در پست قبل بخوانید...




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/09/18 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات