ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی در روز دوشنبه ۹۵/۹/۲۲ با استادی همسفر لیلا و با حضور گرم اعضای لژیون و با دستور جلسه‌ی "شرح تصاویر کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر" رأس ساعت 16:30 برگزار شد.

چرا تصویر آخر که همان رهایی مسافر است، باز به زمستان ختم می‌شود؟ یعنی چرا اول سفر با زمستان شروع شد و با زمستان به پایان رسید؟

‌چون پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست؛ یعنی تو رها شدی ولی هنوز زندگی در جریان است، تو رها شدی ولی...

در ادامه مطلب بخوانید...

در ابتدا استاد از اعضای لژیون خواستند که برداشت‌های خود را از سی دی شرح تصاویر کتاب بیان کنند.

همسفر یاسمن: در تصویر شماره یک، یک جاده یخ‌بندان هست با ماشینی که در این جاده در حال حرکت است، اما یک ماشین مدل‌ پایین، درب ‌و داغان با لاستیک‌های صاف. جاده  لغزنده  و دارای دره است  و هیچ نوری هم وجود ندارد.  پس موقع حرکت باید خیلی حواسش را جمع کند، خیلی آرام و آهسته باید حرکت کند و این ماشین با این جاده، مانند سفر اولی‌هایی هست که تازه به کنگره آمده‌اند و دلیل این ‌که بعضی از آن‌ها سقوط  می‌کنند این است که در چنین جاده‌ای‌ با یک چنین ماشینی می‌خواهند یک ماشین دیگر را هم با خود یدک بکشند و این باعث سقوط  آن‌ها می‌شود؛ مسافران در این مرحله به دلیل خوردن شربت OT حالشان نسبت به قبل بهتر می‌شود و اینجاست که می‌خواهند کارهای انقلابی و بزرگ انجام بدهند، اما باید بدانند که در این مرحله هر چه را که در ذهن خود دارند را تعطیل کنند.

استاد گرامی افزودند: ‌آدم همیشه در دو جا کار را خراب می‌کند، یک جا وقتی خیلی بترسد،و اعتماد به ‌نفسش پایین باشد؛ یک جا وقتی‌ که خیلی اعتماد به نفسش بالا باشد و مثلاً بگوید که من خیلی خوب بلدم و می‌توانم؛ و اگر بتوانید حد تعادل هر چیزی را همیشه در نظر بگیرید، چه در مشارکت، چه در صحبت کردن و چه در هر کاری که در زندگی انجام می‌دهید، همیشه موفق‌تر خواهید بود.

در ادامه همسفر اشرف راجع به تصویر شماره دو صفحه ۲۷۴ این‌چنین گفتند: در این تصویر از آن حالت یخ‌بندان درآمده و نور خورشید شدیدتر شده و اینجا منطقه‌ای‌ هست که ۴ یا ۵ ماه از سفر مسافر گذشته و اثرات برف خیلی کم شده، یخ‌بندان کمتر شده، مشکلاتش کمتر شده. در اینجا تفکراتش بیدار شده و از آن حالت مصرف ‌کنندگی و خمیدگی درآمده و می‌خواهد کارهای بزرگ انجام دهد، مثلاً تسویه ‌حساب کند و در اینجا هم احتمال سقوط کردنش وجود دارد.

همسفرشهربانو: تصاویر کتاب همه تقسیم‌ بندی شده‌اند، یک سری از تصاویر مربوط به نبرد درون است، یک سری از تصاویر وضعیت جسم را نشان می‌دهند و یک سری از تصاویر هم مربوط به مسیر حرکت است.

همسفر لیلا رحیمی: خواسته‌ها هم صور آشکار دارند و هم صور پنهان. صور آشکار همان وادی‌هایی هست که ما در کنگره آن‌ها را می‌آموزیم تا طرز کار این ماشین جسم را یاد بگیریم که ماشین جسم طرز کارش با تفکر شروع می‌شود، صفتش قابل ‌تغییر است، آخر امر، اول امر اجرا می‌شود و...برای رسیدن به این نقطه احتیاج به نقشه راه داریم، صحبت‌های گنگ و مبهم هیچ مفهومی ندارد.

همسفرفرزانه: این‌ که نور خورشید با شدت به شیشه اتومبیل می‌خورد این است که نباید فکر کنیم که همه‌ چیز تمام شده و اعتیاد را کنار گذاشته‌ای‌ بلکه ممکن است با کوچک‌ترین چیز، برگشت پیدا کنی و مسیرت را گم کنی پس باید با تفکر و قدرت به مسیرت ادامه بدهی.

پس از مشارکت اعضای لژیون، در ادامه استاد چنین فرمودند:

اولین نکته در سی دی شرح تصاویر کتاب این بود که آقای مهندس می‌گویند ما برای این‌که هر کاری را انجام بدهیم، باید یک نقشه از آن داشته باشیم. مطالبی که ما در کنگره یاد می‌گیریم و انجام می‌دهیم، تمام این‌ها نقشه راه است که مسیر حرکت را برای مسافر و همسفر نشان می‌دهد؛ کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه، سی‌دی‌ها و... همه نقشه راه است. این‌که از شما خواسته می‌شود سی دی گوش کنید و بنویسید تنها به این دلیل است که توان شما بالا برود تا بتوانید این مسیر را خیلی راحت تر و بهتر حرکت کنید. چون نیروهای منفی در این مسیر، هر بار حمله‌های جدید و نقشه‌های جدید دارند و ما فقط با گوش کردن به سی‌دی‌های جدید و به روز می‌توانیم با آن‌ها مقابله کنیم.

آقای مهندس در این سی دی انسان را به یک ماشین تشبیه کرده است؛ ما هر وسیله برقی که می‌خریم یک دفترچه راهنما دارد که متوجه شویم که این دستگاه به چه صورت کار می‌کند. انسان هم به همین شکل است. یک دفترچه راهنما دارد و چون این دفترچه راهنما را در دسترس نداریم، خیلی کم خودمان را می‌شناسیم، خیلی کم دیگران را می‌شناسیم.

اما مطالب و منابع کنگره مثل نقشه ی راه و یا دفترچه راهنمای انسان هستند؛مثلا به ما می‌گوید:

انسان موجودی ست که با تفکر همه کارهایش را شروع می کند.

موجودی است که حق ندارد ناامید شود، چون یک خالق بزرگ دارد که حمایتش می‌کند.

 نباید بار مسئولیت خود را بر دوش دیگران بگذارد، چون تا خودش نخواهد هیچ‌کس نمی‌تواند به او کمک کند.

و حتی نمی‌تواند مسئولیت خودش را بر دوش خدا بگذارد.

 با تفکر تنها نمی‌تواند به نتیجه برسد، باید تفکرات خودش را عملی کند.

او باید به‌ فرمان عقل برسد، چون این عقل بهترین پیامبر و بهترین راهنما برای اوست. 

 نقطه تحمل دارد و وقتی این نقطه تحمل به پایان رسید به آستانه آشوب می‌رسد و به هم می‌ریزد.

 صفت گذشته در او صادق نیست، چون جاری ست.  یعنی در زمان گذشته هر اشتباهی کرده، الآن اگر توبه کند و از ضد ارزش‌ها برگردد، ما به چشم انسان امروز به او نگاه می‌کنیم نه انسانی که در گذشته خطا کرده است. ما در کنگره هیچ‌وقت انسان‌ها را با صفت‌های گذشته نمی‌شناسیم، بلکه از روی عملکرد الآن آن‌ها هست که این شناخت به وجود می آید.

هر خطی در زندگی‌اش به پایان برسد، یک خط جدید شروع می‌شود. پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست. 

و تمام این راه‌ها را که طی کند، در نهایت به محبت می‌رسد؛ زیرا محبت بدون آموزش به هیچ دردی نمی‌خورد.

هرکسی که وارد کنگره می‌شود باید آخر کار خودش را بداند. یعنی برای خودتان هدف داشته باشید، در هر جایگاه و هر خدمتی که هستید.

یکی از نقشه‌هایی که در درمان اعتیاد در دسترس داریم، کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه است.و تصاویر کتاب مانند تابلوهایی هستند که مسیر حرکت ما را نشان می‌دهد.

تصاویر داخل کتاب یک مثلث را تشکیل می‌دهند، یک ضلع  تصاویر مسیر حرکت؛ ضلع دیگر تصاویر نبرد درون و ضلع سوم تصاویر جسم یا همان درخت پوسیده است.

تصویر اول مربوط به مسیر حرکت که عبور از یخ‌بندان است، یک اتومبیل قرمزرنگ هست که در یک جاده یخ‌بندان و لغزنده در حال حرکت است. این تصویر مربوط به سفر اولی‌هاست که تازه حرکت خود را آغاز کرده‌اند.

این مسیر بسیار سرد و یخ‌بندان با دره‌های خطرناک است و ماشینی که در این جاده حرکت می‌کند، یک ماشین معمولی است، پیشرفته و مدرن نیست! با یک بوق زدن، قندیل‌هایی که آویزان است، می‌ریزد و ماشین سقوط می‌کند.

این ماشین همان مسافر سفر اولی است که به گفته ی آقای مهندس ۴ تا ۵ ماه این وضعیت طول می‌کشد؛ و هر چیزی که آرامش و فکر مسافر را به هم بریزد مثل همان بوقی است که باعث سقوط ماشین می‌شود. یا مثل این است که این ماشین نمی‌تواند درست حرکت کند، هنوز جای خودش مشخص نیست، تازه می‌خواهد یک نفر دیگر را هم با خود به کنگره بیاورد؛ که نه‌ تنها نمی‌تواند این کار را انجام دهد، بلکه ممکن است باعث سقوط خودش شود؛

و به همین خاطر است که آقای مهندس می‌گویند، در سفر اول همه‌چیز باید ثابت باشد؛ یعنی اگر می‌خواهی از همسرت جدا شوی باید صبر کنی، اگر می‌خواهی ازدواج کنی باید صبر کنی، اگر می‌خواهی خانه و ماشین بخری باید صبر کنی؛ اگر می خواهی شغلت را تغییر دهی باید صبر کنی؛ اگر می خواهی به سفر بروی باید صبر کنی؛ یعنی در هر وضعیتی هستی در همان وضعیت بمانی.

حال یک همسفر در چنین شرایطی چطور می‌تواند باعث سقوط مسافرش شود؟ با اصرار به مسافر برای رفتن به مسافرت، برای تعویض خانه و ماشین و شغل و... گاهی حتی امواج منفی هم می‌تواند باعث سقوط مسافر شود و یا صحبت کردن با راهنمای مسافر، ممکن است باعث خراب شدن سفر مسافر شود.

شما باید نهایت آرامش را به کار ببرید، سکوت کنید و بدانید که این وضعیت ۴ یا ۵ ماه طول می‌کشد پس زود قضاوت نکنید.

تصویر شماره دو مربوط به مسیر حرکت، صفحه ۲۷۵؛ که آن سرما و یخ‌بندان کم شده و خورشید با نور زیادی در حال تابش است؛ و این خورشید که با این  شدت در حال تابش است و به شیشه ماشین و چشم راننده می‌خورد، فکر می‌کنید نماد چیست؟ ‌نشانه بیداری نیروهای درون یا بالا رفتن قدرت عقل و ایمان شخص است؛ یعنی تابش نور خورشید باعث آب شدن برف‌ها می‌شود و مسیر حرکت بهترمی‌شود. و نماد قدرت عقل و ایمان است یعنی ایمان می‌آورد که این مسیر قرار است به من کمک کند، به من جواب دهد؛ و آرام‌آرام در این تفکرات خود به‌فرمان عقل می‌رسد.

ولی اگر بخواهد از بیداری نیروهای درونش سوءاستفاده کند باعث خراب شدن سفرش در این مقطع می‌شود. مثل زمانی که مثلاً در یک ترافیک مانده باشد و وقتی ترافیک تمام می‌شود می‌خواهد با سرعت حرکت کند و در اینجا هم به همین شکل است. قبلاً خیلی آرام حرکت می‌کرده و الآن که به اینجا رسیده و جاده یکم بهتر شده، می‌خواهد به حرکتش سرعت بدهد، اینجا ۵ یا ۶ ‌ماه از سفرش گذشته، اوضاع یکم بهتر شده و کارش درست‌شده، تفکر و اندیشه‌اش بیدار شده و می‌خواهد کارهای  بزرگ و انقلابی انجام دهد، که این هم درست نیست...

تصویر شماره سه، مربوط به مسیر حرکت صفحه ۲۷۸؛ در این منطقه برف‌ها آب شدند و نور خورشید هم هست و جاده پر از گِل است. اینجا خطر ریزش سنگ وجود دارد و عبور سخت است. اینجا شخص در اواخر سفر خودش است. اینجا کاملاً از خواب بیدار شده و متوجه وخامت اوضاع شده و از خودش می‌پرسد که چرا این‌قدر تخریب به وجود آوردم و حالا وقت آن رسیده که اوضاع را درست کنم. ولی گاهی همین باورها می‌تواند آن را در مسیر متوقف کند. پس باید در تمام‌مسیر آن ثابت بودن، باشد. درون و برونش در حال درست شدن است، اعتمادبه‌نفس در وجودش ایجادشده و با شجاعت می‌خواهد به راه خودش ادامه بدهد.

تصویر شماره چهار، مربوط به مسیر حرکت صفحه ۳۰۱ که تصویر اسکی‌بازان است. این تصویر مربوط به رهایی هست که شخص دستور قطع مصرف را گرفته و گل رهایی را از دستان آقای مهندس می‌گیرد. حال چرا دیگر اینجا، ماشین نیست؟ چون به آن ماشین دیگر نیازی ندارد، چون این ماشین نیاز به سوخت داشت و سوختش مواد مصرفی فرد مصرف‌کننده بود مثل تریاک، کراک، شیشه، قرص...

ولی زمانی که به رهایی می‌رسد و آزاد می‌شود دیگر به این سوخت نیازی ندارد و به همین خاطر اینجا دیگر ماشین نیست.

 سوال همسفر لیلا رحیمی: چرا تصویر آخر که همان رهایی مسافر است، باز به زمستان ختم می‌شود؟ یعنی چرا اول سفر با زمستان شروع شد و با زمستان به پایان رسید؟

پاسخ همسفر لیلا: ‌چون پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست؛ یعنی تو رها شدی ولی هنوز زندگی در جریان است، تو رها شدی ولی مسائل و مشکلات هنوز وجود دارد. تو رها شدی ولی فرضاً کسی که اذیتت می‌کرده هنوز هست؛ یعنی این سرما و یخ‌بندان همان مسائل و مشکلات روزمره ماست. اینجا دیگر سرما و یخ‌بندان، سختی نیست، دیگر رنج و عذاب نیست. چرا؟ چون کسی که از وادی اعتیاد خارج می‌شود، کسی که می‌تواند اعتیاد را در زندگی خودش حل کند، مطمئناً از پس هر مشکلی برمی‌آید و این بزرگ‌ترین گره است و باز که شود بقیه گره‌ها و کارها بهتر باز می‌شود.

ضلع دوم مثلث را شرح می‌دهیم، یعنی تصاویر مربوط به جسم؛ اولین تصویر صفحه ۹۵ که تصویر یک درخت است که در اثر مصرف مواد به یک ویرانه تبدیل‌شده و بیرون و درونش پوسیده است؛ حالا ما از چنین شخصی که در سفر اول  است و چنین جسمی دارد، توقع داریم خوب کار کند، پول دربیاورد و تمام نیازهای  ما را برآورده کند. درصورتی‌که آن شخص مثل آن درخت پوسیده است و با آغاز سفر در کنگره، جوانه‌های خیلی کوچکی در کنارش شروع به رشد می‌کنند، اما این جوانه‌ها این‌قدر ریز و کوچک هستند که با کوچک‌ترین اشتباهی ممکن است از بین بروند. پس نیروی عقل و ایمان می‌تواند به یک مسافر کمک کند.

تصویر شماره دو، مربوط به تصاویر جسم صفحه ۱۸۵؛ در اینجا آن پوسیدگی درخت و موریانه‌ها رفته‌اند و آن جوانه‌ها هم بهتر رشد کرده‌اند ولی باز به مراقبت زیاد نیاز دارند.

تصویر شماره سه، مربوط به تصاویر جسم صفحه ۲۰۹؛ در اینجا هم درخت پوسیده از بین رفته قسمت کمی از آن باقی‌مانده است و جوانه‌ها هم رشد کرده‌اند.

تصویر شماره چهار، از تصاویر مربوط به جسم صفحه ۲۵۳؛ در اینجا درخت پوسیده  کاملاً از بین رفته، در اینجا دستور قطع مصرف دارو داده می‌شود و شخص از وادی اعتیاد خارج می‌شود و اسب سفید هم نماد رهایی است.

ضلع سوم مثلث، مربوط به نبرد درون بود.

تصویر شماره یک، مربوط به تصاویر نبرد درون صفحه ۲۸۸؛ که درون یک فرد مصرف‌کننده را نشان می‌دهد و این استخوان‌ها آینده فرد بیمار را، اگر درمان نشود نشان می‌دهد؛ و حرارت و گرمی که احساس می‌کند نشانه همان مراد مخدر است. رعدوبرق‌هایی که می‌زند نشانه قدرت و رحمت خداوند است و طوفانی که هرلحظه احساس می‌کنی که به پا شود جنگ درونش را نشان می‌دهد، یعنی جنگ عقل و نفس. چون نفس اماره می‌خواهد آن را به سمت مواد ببرد و عقل او می‌خواهد او را به سمت کنگره ببرد؛ بنابراین نبردی درونش اتفاق می‌افتد و آرام‌آرام با آموزش‌های کنگره آن جنگ از بین می‌رود و یاد می‌گیرد به‌فرمان عقلش گوش دهد.

تصویر شماره دو، مربوط به تصاویر نبرد درون صفحه ۲۹۱؛ در اینجا آن رعدوبرق تبدیل‌شده به باران رحمت الهی و نماد قدرت مطلق است. کسی که در تاریکی باشد هیچ امیدی به رهایی ندارد و ما تصور نمی‌کنیم که ممکن است شخص درمان شود. ولی آن رعدوبرق تبدیل به باران رحمت الهی شده، یعنی همان بیداری نیروها، نیروهای درون؛ که اگر به آن‌ها جهت بدهی و به‌خوبی از آن‌ها استفاده کنی، می‌توانی به‌خوبی از این مرحله عبور کنی و در این سیلاب به وجود آمده غرق نشوی.

تصویر شماره سه، از تصاویر مربوط به نبرد درون صفحه ۲۹۲؛ که اواخر سفر است و همه‌چیز خیلی آرام و خوب است. شخص از خواب بیدار شده و متوجه تخریب‌هایی که به خودش زده، می‌شود؛ و قدرت ایمانش به حدی هست که می‌تواند به‌طورکلی به حرکتش ادامه بدهد.

تصویر چهارم و تصویر آخر، صفحه ۲۲۹؛ در این مرحله در بیابان در حال شستشو است با باران رحمت الهی؛ یعنی تمام آلودگی‌ها از جسم، روح و روانش پاک می‌شود و حتی شن‌های بیابان آن سیاهی و آلودگی را نمی‌پذیرند؛ و انسان‌هایی که لباس سفید برایش می‌آورند به نشانه پاکی و رهایی است.

در هر مقطع از سفر که هستید، نقاشی مربوط به آن تصویر را بکشید و به دیوار اتاق خود بزنید تا فراموش نکنید تا در چه مرحله‌ای از سفر هستید.

همسفرانی هم که مسافرشان به کنگره نمی‌آید، باید بررسی کنند ببینند که چه اتفاقی افتاد، در کدام مرحله از سفر و چه خطایی انجام شد؛ تا انشالله وقتی مسافرشان به کنگره برگشت، دیگر خطای قبلی خود را تکرار نکنند.

بعد از آن لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/09/27 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic