ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست...
لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی در روز دوشنبه 95/10/13 با استادی همسفر لیلا و با حضور گرم اعضای لژیون و با دستور جلسه "سی دی احساس همسفر" راس ساعت16:30 بر گزار شد.


در وادی اعتیاد مصرف کننده مواد مخدر در مرحله نفس اماره است، چون اعتیاد فرماندهی را از آن گرفته و تحت تاثیر نیرو های منفی و نفس اماره قرار گرفته است. 
حال از چنین شخصی نباید انتظار عشق و محبت داشته باشیم، چون اختیار دست خودش نیست، چون حس هایش کار نمی کند و فرمان را از جای دیگری می گیرد. و یا از چنین شخصی انتظار داریم به ما وفا دار بماند و می گوییم به خاطر عشق به من و بچه ات مواد مخدر را کنار بگذار. در صورتی که...

در ادامه مطلب بخوانید...

در ابتدا استاد گرامی رهایی یکی دیگر از اعضای لژیون"خانم فاطمه عزیز" را تبریک گفتند و آرزو کردند تمام سفر اولی ها به این جایگاه  برسند.

بعد از آن هر یک از اعضای لژیون(همسفر فاطمه، همسفر شهربانو، همسفر شیرین، همسفر مریم، همسفر خدیجه، همسفر یاسمن، همسفر اکرم، همسفر لیلا، و همسفر حبیبه) برداشت های خود را از سی دی احساس همسفر بیان نمودند.

در ادامه استاد عزیز سوالی را مطرح نمودند، مبنی بر این که: زخم هایی که بر دل ما وارد می شوند و ما را آزار می  دهند؛آیا قابل ترمیم می باشند یا خیر؟

در ادامه هر کدام از اعضای لژیون پاسخ خود را به این سوال عنوان نمودند :
همسفرفاطمه این چنین پاسخ داد: بله قابل ترمیم است ومی شود با بخشش تمام زخم های وارد شده بر دل را ترمیم وحتی پاک نمود، پس می شود گذشت و بخشید واین بخشش لذت بخش می باشد.
درادامه استاد این چنین ادامه دادند:
زخم هایی ترمیم نمی شوند و یا حتی ممکن است با ما به آن دنیا منتقل شود که خودمان نخواستیم آن ها را حل کنیم و دنبال حل آن ها نرفته ایم و اجازه داده ایم که مثل یک کینه در دل ما بماند. انسان یا باید بپذیرد و یا آن را حل کند.
اما یک سری از زخم ها هست که ما اجازه می دهیم در روح ما بماند و ما را اذیت کند و این زخم هایی است که با ما به آن دنیا انتقال پیدا کند و نه هر زخمی! بعضی از زخم ها رامی شود بخشید، می شود گذشت کرد، البته این بخشش و گذشت سخت است اما غیر ممکن نیست.
یک سری زخم ها با گذر زمان حل  و فراموش می شود و یک سری دیگر با گذر زمان نه حل  و نه فراموش می شود و باید برای آن ها کاری انجام داد.

در ادامه همسفر لیلا رحیمی ، در مورد این سوال چنین پاسخ داد:
از نظر من هیچ زخمی قابل ترمیم  نمی باشد وحتی فراموش هم نمی شود، بلکه در حافظه بلند مدت ذهن برای همیشه باقی می ماند ، به عنوان مثال اگر یک لیوان بشکند شاید بتوانیم تکه های آن را بهم چسباند ، اما به حالت اول باز نمی گردد. زخم خوردن با دل شکستن متفاوت است، از نظر من زخم قابل ترمیم نیست، اما اگر دل با یک حرف و یا یک حرکت بشکند آن را می توان با بخشش ترمیم نمود. به گفته آقای مهندس منظور از  دل آن احساس انسان است، واحساس هیچ وقت قابل جبران وترمیم نیست.

در ادامه استاد عزیز این چنین ادامه دادند:
صور آشکار و صور پنهان ما شبیه هم هستند و  ما شناخت کلی نسبت به صور پنهان خود نداریم، ولی آقای امین می گویند اگر می خواهید صور پنهان خود را بشناسید، یک نگاهی به صور آشکار خود بیندازید، یعنی پنج حسی که  در صور آشکار وجود دارد، در صور پنهان نیز موجود است. پس هرچه که برای  صور آشکار ما رخ می دهد در صور پنهان هم اتفاق می افتد. مثلا در صور آشکار اگر بخشی از دست ما زخم شود، قابل ترمیم می باشد.
وقتی صور آشکار می تواند خوب ترمیم گردد، صور پنهان هم قطعا می تواند این گونه باشد. 

پس نمی توان  گفت که دل شکستن قابل ترمیم  است ، ولی زخم برداشتن نه! اصلا این طور نیست، بلکه ترمیم هر زخمی بستگی به نوع نگاه ما دارد. 
گاهی لازم  است یک سری از آموزش ها را در زندگی یاد بگیریم ، مثل گذشت و بخشش.  و این رسالت ما در زندگی است و خداوند یک سری از انسان ها را در مسیر زندگی ما قرار می دهد که به ما زخم بزنند، آن انسان ها مامور هستند  به ما زخم بزنند، به چه دلیل ؟ به این دلیل که ما بخشش واقعی را یاد بگیرم. ولی ما به جای این که از آن درس بگیریم فقط زخمی که خورده ایم را می بینیم.

ما در زندگی هم آموزگاران خوب داریم و هم آموزگاران بد. خداوند و کائنات، اول آموزگاران خوب را سر راه ما قرار می دهند؛ مثل پدر، مادر، دوست، راهنما و.... و همه آن ها آموزگاران خوبی هستند که همه چیز را به ما می آموزند. 

اگر ما از این آموزگاران خوب، درس عشق، محبت، گذشت، بخشش....را آموختیم که هیچ، اما اگر نیاموختیم ، سیستم هستی ما را رها نمی کند بلکه سعی می کند که به ما بیاموزد. 

ضرب المثلی هست که می گوید؛ اگر از آموزگار آموختی، آموختی...اگر نیاموختی روزگار با سیلی به تو یاد می دهد. و آن سیلی روزگار همان آموزگاران بد هستند. 

یعنی اگر شما از آموزگاران خوب نیاموختید، آموزگاران بد از راه می رسند. و آن ها کسانی هستند که به ما ضربه می زنند، در حالی که خودشان هم نمی دانند که آموزگاران بد هستند.

هدف آن آموزگاران بد این نیست که به ما زخم بزنند، شاید هدف خودشان این باشد ولی هدف هستی و کائنات این نیست. بلکه هدف این است که ما درس بگیریم و ما به جای آن، به دنبال کسی که به ما زخم زده می رویم و از آن کینه و نفرت می گیریم.
و تا زمانی که ما با کینه و نفرت زندگی می کنیم، برای ما آن زخم قابل حل شدن نیست. بلکه این قدر تکرار می شود تا ما بخشش و درست حل کردن موضوع را یاد بگیریم.

بعد از ادامه ی مشارکت همسفران، استاد عزیز در رابطه با سی دی احساس همسفر این چنین گفتند:

اولین نکته ایی که آقای مهندس بیان نمودند، ترس از آینده بود. که بزرگ ترین گناه است.

چرا می گوییم بزگ ترین گناه؟ 

به این دلیل که ما وقتی از آینده بترسیم، یعنی رسما به خدا اعلام می کنیم به تو که قدرت مطلق و آفریننده جهان،هستی هیچ اعتمادی نداریم که بتوانی آینده خوبی برایم رقم بزنی! و به همین دلیل است که آقای مهندس می گوید ترس از آینده بزرگ ترین گناه است و این جاست که باید سپردن به خدا را یاد بگیریم.
همان طور که گفتیم اعمال دیروز ما، تقدیر فردای ما را رقم می زند پس اگر می خواهیم آینده خوبی داشته باشیم، بهتر است که امروز عمل نیک انجام دهیم، امروز بذر های سالم و نیک بکاریم تا در آینده هم بذر های خوب برداشت کنیم، تلاش خود را بکنیم و مابقی را به خداوند بسپاریم. همان خدایی که همیشه مراقب  ما بوده، قطعا آینده خوبی هم برای ما رقم خواهد زد. 
اگر ما اولین بار است که بندگی می کنیم، خدا سال هاست که خدایی می کند. شاید ما بندگی را خوب بلد نباشیم اما خداوند، خدایی کردن را خوب بلد است و می تواند از ما محافظت کند و هر چه که برای ما پیش می آید و در مسیر زندگی ما قرار می گیرد، قطعا و همیشه خیر است پس هیچ وقت از آینده نترسید.

دومین نکته ایی که آقای مهندس در این سی دی مطرح نمودند در رابطه با حس بود. ما انسان ها پنج حس در ظاهر داریم و پنج حس در باطن. یعنی همان حس هایی که در ظاهر ما وجود دارد در باطن هم وجود دارد. مثلا زمانی که می گوییم نوشابه کوکا کولای سرد و تگری، شما قادر هستید آن را در باطن خود تصور کنید. و نه تنها انسان ها بلکه حیوانات و گیاهان و همه موجودات هم حس دارند.

حتی همین صندلی که روی آن می نشینیم هم حس دارد،چرا؟ چون کل کره زمین از امواج تشکیل شده است و با متراکم شدن و فشرده شدن آن ها کنار هم، ذره را به وجود آورده اند. پس کره زمین و هر چه که روی آن وجود دارد از موج و ذره ساخته شده است و موج همان حس است. 
مثل زمانی که می گوییم با ترسیدن، موج آن را انتقال می دهیم، دقیقا همین است یعنی آن حس ترس را انتقال می دهیم. و این موج یا حس بین بچه های کنگره هم وجود دارد و به خاطر حس های مشترک است که یک دیگر را جذب می کنند و دور هم در یک لژیون می نشینند.

نکته مهم دیگر این که: انسان تنها موجودی است که این حس ها در وجودش خیلی قوی هستند، مثل عشق پدر و مادر به فرزندان. البته این حس در حیوانات هم وجود دارد ولی در یک مقطع کوتاه. یعنی حیوانات هم فرزندان خود را دوست دارند، به آن ها محبت می کنند، از آن ها مراقبت می کنند، ولی تا یک مقطعی! یعنی زمانی که فرزند آن ها توانست راه برود یا غذا بخورد، آن را به کلی فراموش می کنند که البته این هم حساب و کتابی دارد.
ولی در وجود انسان این حس متفاوت است. حس عشق و محبت نسبت به پدر و مادر و فرزندان تا لحظه مرگ ادامه دارد. حتی بعد از مرگ هم این حس وجود دارد.

مطلب دیگر این که هر موجودی در هستی نفس دارد. بالاترین مرحله نفس در حیوانات ،نفس اماره است ولی در وجود انسان ها پایین ترین مرحله نفس است. یعنی نفس اماره، نفسی است که بین انسان ها و حیوانات به صورت مشترک وجود دارد. یعنی کسی که در مرحله نفس اماره قرارگرفته است مثل حیوانات  است. برایش هیچ چیزی مهم نیست و تابع نفس خود می باشد و به خوبی و بدی آن فکر نمی کند.
حال انسان هر چه در مرتبه پایین تری از نفس قرارگرفته باشد آن حسی که نسبت به همسفر و اعضای خانواده دارد، ضعیف تر است. و این هیچ ربطی به سنگ دل بودن شخص ندارد. ممکن است شخص خیلی هم دل رحم باشد ولی در مرتبه نفس اماره قرار داشته باشد و به همین دلیل نمی تواند درست تصمیم بگیرد.

آقای مهندس می گویند ما در این دنیا همه مسافر هستیم. مسافر زندگی خود، از تولد تا مرگ، از ازل تا ابد و یا مسافر در کنگره. همه ما هم مسافر هستیم و هم همسفر یک دیگر. حال در این سفر هر چه انسان در مرتبه بالا تری از نفس قرار گرفته باشد، احساس بهتری نسبت به همسفران زندگی خود دارد. هم عشق و محبت بیشتری دارد و هم وفا دارتر و مسئولیت پذیر تر خواهد بود.

نکته مهم این که در وادی اعتیاد مصرف کننده مواد مخدر در مرحله نفس اماره است، چون اعتیاد فرماندهی را از آن گرفته و تحت تاثیر نیرو های منفی و نفس اماره قرار گرفته است. 
حال از چنین شخصی نباید انتظار عشق و محبت داشته باشیم، چون اختیار دست خودش نیست، چون حس هایش کار نمی کند و فرمان را از جای دیگری می گیرد. و یا از چنین شخصی انتظار داریم به ما وفا دار بماند و می گوییم به خاطر عشق به من و بچه ات مواد مخدر را کنار بگذار. در صورتی که آن اصلا این چیز ها را متوجه نمی شود، به خاطر این که هنوز در مرحله نفس اماره است. و یا از چنین شخصی انتظار مسئولیت پذیری داریم.


نکته جالب دیگری که در سی دی مطرح شد، این بود که : از آقای مهندس سوال شده بود که در مورد پیشگیری از اعتیاد چه پیشنهاد یا نظری دارند؟  و آقای مهندس جواب دادند: اعتیاد یک علم است. شما هر علمی را که بخواهید یاد بگیرید، باید برایش زمان بگذارید. اما متاسفانه اعتیاد معقوله ایی است که همه فکر می کنند می توانند در آن دخالت کنند و به راحتی به فرد مصرف کننده کمک کنند. در حالی که اگر شما مصرف کننده ایی دارید و می خواهید به آن کمک کنید، در مرحله اول باید به اعتیاد به چشم یک علم نگاه کنید و علم آن را یاد بگیرید. هر موقع علم آن را یاد گرفتید می توانید به مصرف کننده خود کمک کنید.

سوال همسفر اکرم: اگر یک مصرف کننده نخواهد که به او کمک کنیم چه؟

پاسخ راهنما: همیشه به یاد داشته باشید که به کسی می شود کمک کرد که از شما در خواست کمک کرده باشد. در غیر این صورت شما هر چه که تلاش کنید بی نتیجه است.
مثلا کسی که در دریا در حال غرق شدن است اگر شما دست خود را برای کمک به سمت او دراز کنید و او دست شما را نگیرد، چه باید کرد؟ نمی توانی که خودت را هم غرق کنی! بنابراین باید رهایش کنی، تا خودش به آن نقطه ی مورد نظر برسد..
صد چراغ دارد و بیراهه می رود... بگذار بیفتد و بیند سزای خویش

پس یک همسفر باید ابتدا آموزش بگیرد سپس علم کمک کردن را بیاموزد و بعد به مسافر خود کمک کند، گاهی اوقات هیچ حرکتی نکردن، بزرگترین کمک است.

قدم اول برای این که همسفر بتواند به مسافر خود کمک کند این است که بپذیرد که هیچ نمی داند. ممکن است دکتر، معلم، استاد دانشگاه و.....باشد.
 اما باید بپذیرد که در مورد اعتیاد صفر است و باید صفر وارد کنگره شود.

مثلا کسی که اشعار مولانا، حافظ، احادیث و.... را بلد است، آیا می تواند با این علم، به مسافر خود کمک کند؟ خیر.

پس هر علم و مقامی که دارید باید در کنگره شاگرد شوید و به حرف راهنمای خود گوش کنید. 
و باید در هر لژیونی که نشسته اید فقط از راهنمای لژیون خود راه کار بگیرید، نه از راهنمایان دیگر و نه حتی راهنمای مسافر خود!
و یک همسفر هیچ وقت نباید از راهنمای خود انتظار داشته باشد که مشکل او را حل کند، چون هیچ راهنمایی توان چنین کاری را ندارد. راهنما فقط یک سری سی دی و وادی را به رهجوی خود یاد می دهد و رهجو باید بر مبنای آن چه که یاد گرفته است، مشکلات خود را حل کند.

و بعد از آن لژیون با دعای خالصانه ی همسفران به پایان رسید.
نویسنده: همسفر لیلا رحیمی
تصویرگر: همسفر فاطمه



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/10/15 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic