ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام قدرت مطلق الله 

لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی در روز دوشنبه 4/11/95  با راهنمایی همسفر لیلا و استادی همسفر لیلا رحیمی و با دستور جلسه 

'ادامه سی دی بر داشت محصول" و" سی دی حس" راس ساعت 16:30 برگزار شد.



مگر می شود عاشق خدا نشد  خدایی که تمام مسیر را برایم باز نمود و در لحظه لحظه این راه پر پیچ و خم نگهبان من بود!!  

مگر می شود عاشق کنگره نشد٬ جایی که  مقدس ترین و پاک ترین مکان است و کسی که مسیر زندگی را برای رسیدن به روشنایی به من نشان داد!  

در ادامه مطلب بخوانید...

=======================================================

در ابتدا استاد عزیز ضمن خوش آمد گویی به همسفران رهایی خانم اکرم و خانم عفت عزیز را تبریک گفتند و خواستار بهترین ها برای آن ها شدند.

و بعد از آن توضیحاتی را در مورد سی دی برداشت محصول بیان نمودند:

آقای مهندس می فرمایند: همیشه سعی کنید با انسان ها با محبت رفتار کنید٬ زمانی که  شما  فرزند یا مسافر خود را  سرزنش و یا آن ها را با دیگران مقایسه می کنید مسلما آن ها از خیلی مسایل عقب می مانند. بلکه همواره سعی کنید آن ها را تشویق و با محبت با آن ها بر خورد کنید. آقای مهندس می فرمایند: محبت بر روی گیاهان حیوانات و حتی  اجسام بی جان هم تاثیر گذار است. و انسان که اشرف مخلوقات است جای خود دارد! همه محبت را  حس  می کنند و این خیلی مهم است که انسان ها احساس کنند که کسی آن ها را دوست دارد و به آن ها توجه می کند. بنابراین سعی کنید محبت خود را از درون  عمیق کرده و به دیگران هم ارسال کنید.           

نکته دیگری که آقای مهندس در این سی دی بیان نمودند این بود که در هر مسیری که قدم می گذارید٬ سختی و مانع وجود دارد اما شما نباید از سختی راه بترسید بلکه  باید سعی کنید از موانع عبور کنید و این احتمال را بدهید که سر هر پیچ خطر در انتظار است  و شما باید سعی کنید با تفکر و درایت خود از آن ها عبور کنید.          

راه رفتن و درست راه رفتن مهم است و بعد از آن می توانید یک دونده ماهر شوید٬ یعنی اگر کسی درمان اعتیاد خود را درست انجام بدهد بعد از آن می تواند هر مشکلی را در زندگی خود حل کند و به جایی برسد که در باور نگنجد. از سخت ترین مرحله زندگی گذر خواهید کرد و مسایل و مشکلات دیگر در برابر آن خیلی کوچک است.  

نکته دیگر این که زمانی که مشکلی برای شما پیش می آید نترسید و سعی کنید در آن شرایط اول ایمان خود را قوی کنید و بعد اطلاعات و آگاهی خود را بالا ببرید. چون آگاهی پاد زهر ترس است.  ترس از ناشناخته ها و از چیزی که نمی بینیم به وجود می آید مثل مرگ ! چون مرگ را ندیده   و نمی دانیم چگونه است و فقط شنیده ایم پس تجربه نکرده  و ناشناخته است به همین دلیل از مرگ می ترسیم اما اگر اطلاعات و آگاهی خود را  در این زمینه  بالا ببریم آن ترس از بین می رود. در تمام مسایل و مشکلات زندگی نیز همین طور است فقط کافی است اطلاعات و آگاهی خود را بالا ببرید  تا آن ترس آرام آرام از بین برود.                             

مطلب دیگر این که: هر دری را که باز می کنید ٬ کلید  در قبلی در آن اتاق است و شما باید پله به پله پیش بروید تا به آن نقطه برسید. درست مثل رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی! باید خدمت های کوچک را آرام آرام ادامه بدهید تا به آن نقطه برسید. در برابر مسایل زندگی نیز باید یک سری از نقطه ها را طی کنید  تا به نقطه بعدی برسید.          

مطلب مهم دیگر موضوع تکرار است یعنی هر چیزی از راه تکرار به دست می آید مثلا اگر بخواهیم میخی را در دیوار فرو کنیم با تعداد مکرر ضربه زدن موفق به انجام آن می شویم. تمام مسائل و مطالب در کنگره مدام تکرار می شود.          

و باید دانست راهنما جلو دار است اما جلو دار واقعی خداوند است. راهنما فقط مسیر را نشان می دهد ولی ادامه حرکت به عهده مسافر و همسفر است.       

بعد از آن استاد عزیز همسفر لیلا رحیمی را به عنوان استاد جلسه انتخاب و ادامه اداره  جلسه را به ایشان سپردند.    

در ابتدا استاد لژیون از خانم لیلای  عزیز بابت این انتخاب تشکر کردند و در مورد سی دی حس این چنین ادامه دادند  :  

در ابتدای سی دی آقای امین می فرمایند همه چیز طبق خواست و فرمان اتفاق می افتد و اگر خواسته ایی در وجود  شما نباشد هیچ فرمانی صادر نمی شود . اما زمانی که فرمان صادر  شد به صورت کلی است یعنی چه آن خواسته معقول باشد و چه غیر معقول!   ممکن است خواسته فرد این باشد که در عمق تاریکی رود و یا جزء نیرو های منفی شود فرمان طبق آن خواسته صادر می شود. زمانی که فرمان صادر شد  شرایط را برای رسیدن به اهداف خود فراهم می کند. خواسته ها همیشه دو قسمت دارند٬ یک قسمت در درون انسان   که همان خواسته است و یک قسمت هم در بیرون  که شامل محیط٬ اجتماع و خانواده است. خیلی از اشخاص مسائل و مشکلات خود را در بیرون جست و جو می کنند البته نمی شود منکر اجتماع و محیط شد اما باید دانست که ما جزء کوچکی از  آن هستیم.           زمانی که ذرات نا خالصی در وجود انسان باشد با قرار گرفتن در اجتماع نا خواسته جذب  آن می شود . یعنی ذرات نا خالصی در وجود انسان مانند خرده های  آهن هستند وزمانی که  کنار یک دیگرقرار بگیرند  در مجاورت با یک  آهنربا و یا یک نیروی مغنا طیسی جذب می شوند و بین آن ها کشش و جاذبه ای اتفاق می افتد بنا بر این اگر در وجود  انسان خواسته ای باشد و نسبت به  آن کشش داشته باشد نمی تواند   در برابر  آن مقاومت کند  چون یا باید انرژی زیادی را مصرف کند   و یا جاذبه و پتانسیلی هم وزن با  آن نیرو را داشته باشد   و ما در کنگره ان را به عنوان تزکیه و پالایش به حساب نمی آوریم.          

ذرات نا خالصی زمانی از وجود انسان خارج می شوند که:    

1-مسیری را برای خارج شدن آن ها فراهم کنیم          

2-جنس آن ها را عوض کنیم.

ذرات نا خالصی و آن هایی که از یک جنس هستند یک دیگر را جذب می کنند و برای رسیدن به اهداف خود سیستم متحد و هوشمندی را تشکیل می دهند که ما در کنگره به آن ساختار می گوییم.که در ابتدا قدرتی ندارند. البته ساختار ها همیشه منفی نیستند و کنگره هم خود یک ساختار است که تمام افرادی که خواهان رهایی از ا عتیاد هستند دور یک دیگر جمع شده اند و ساختاری را تشکیل داده اند به نام کنگره! که در ابتدا قدرتی نداشت اما با گذشت زمان و جذب نیرو های مثبت توانست قدرتمند شود.          

اما مطلب مهم این است که ما این ذرات نا خالصی را نمی بینم و از آن ها آگاهی نداریم اما آن ها خود هوشمند هستند و آگاهانه عمل می کنند و با جمع شدن کنار هم شروع به فعالیت می کنند و از نیرو هایی کمک می گیرند که ما به آن نیرو ها حقه می گوییم و با استفاده از این حقه ها فرمان عقل را به دست می گیرند و فرمان ها را برای رسیدن به خواسته های خود صادر می کنند. هر انسانی یک سطحی از دانایی را داراست که می تواند مسایل و مطالب را برای خود تجزیه و  تحلیل و حل کند. اما زمانی که مطالب  و یا آن حقه ها شکل پیچیده تری به خود گرفت دیگر قادر به تشخیص نیستند.  

هر کار ضد ارزشی که انجام می دهید مقداری  انرژی از شما  کسر و به حساب نیرو های منفی ریخته می شود. و با به دست آوردن این انرژی کم کم نیرومند می شوند و ساختاری را تشکیل می دهند که در تمام شهر وجودی ما فعالیت می کنند و روح٬ نفس٬ حس٬ عقل٬ فکر انسان را تحت تاثیر قرار می دهند. اما زمانی که متوجه این ذرات نا خالصی شوید نمی توانید  به  یک باره جهت خود را عوض کنید. زیرا کار ارزشی را نمی توان به این راحتی انجام داد. باید در ابتدا جنس آن ها را تغییر داد. حتی نمی توان  آن ها را سرکوب کرد چون برای این کار نیز ما به انرژی زیادی نیاز داریم. و کار مهمی که این نیرو های منفی انجام می دهند این است که در آن واحد حس انسان را تحت تاثیر قرار می دهند و ما قادر به سرکوب کردن حس نیستیم حتی اگر موفق به این کار شویم در جای دیگر و به شکل  دیگری این حس خود را نشان می دهد.    

برای این که بدانیم در وجود ما ساختاری وجود دارد یا خیر؟می توان این موضوع را در سفر اول متوجه شد٬ معمولا در ابتدای ورود به کنگره آن ساختار ها با ما کاری ندارند چون قبول ندارند اما بعد از یه مدت که از آمدن به کنگره گذشت و شاهد تغییرات در وجود ما شدند با تمام نیرو مقاومت می کند٬ چرا؟ برای بقاء خود و این که وجود داشته باشد. به همین دلیل در سفر اول اگر حسی در فرد به وجود بیاید آن حس حقیقی نیست.        

با عقل جزئی تنها می شود مسایل کوچک را تجزیه و تحلیل کرد و برای مسائل بزرگ تر نیازمند عقل کلی تری هستیم. بنابراین باید ابتدا دانایی خود را بالا ببریم و به دنبال  آن ظرفیت نیز بالا میرود و با بالا رفتن ظرفیت ما قادر به تجزیه وتحلیل مسائل بزرگ تری هستیم.            

حس اولین قوه به کار گیری نیروی عقل است٬ ولی اگر آلوده شود اطلاعات غلطی را برای صادر کردن فرمان به عقل می دهد. و ممکن است عقل با تمام تدبیری که دارد اشتباه کند. کسی که وارد کنگره می شود حس آن آلوده است و به همین دلیل است که در سفر اول  باید  به حرف راهنما گوش کرد و تابع قوانین بود چون تمام این قوانین به این خاطر است که آسیب بیشتری به شخص وارد نشود. مثلا اگر به یک سفر اولی گفته می شود که به مکان هایی که قبلا میرفته ویا با یک سری اشخاص معاشرت نکند به این دلیل است که یک سفر اولی مانند آبی است جاری در یک مسیر! این آب اگر در مسیر خود به حوضچه آب های آلوده برسد٬ آلوده می شود اما بعد از مدتی که از سفرش در کنگره گذشت مانند آبی می شود که در یک کانال در حال  حرکت است٬ این  آب حتی اگر در مسیر خود به فاضلاب هم برسد آلوده نمی شود چون محافظت شده است و در کنگره حساب خود را با مواد به صفر رسانده است. و اما گفتیم یک قسمت از خواسته ها در بیرون است یعنی در اجتماع٬ محیط و خانواده. ولی نمی شود  هیچ یک از این ها را  تغییر داد چون ما   جزء کوچکی از این اجتماع هستیم و قادر به تغییر آن نیستیم.اگر خواسته ایی داریم باید اجتماع و محیط هم برای رسیدن به آن خواسته فراهم باشد. زمانی که ما تغییر کنیم محیط هم برای ما عوض می شود٬ یک راهنما حتی اگر یک نفر را به رهایی برساند یعنی محیط   را برای آن یک نفر عوض  کرده است.

 و اما حس من به کنگره

زمانی که وارد کنگره شدم به خلاف تمام همسفرانی  که در ابتدا به خاطر مسافر خود به کنگره می آیند من برای رسیدن به آرامش و قدرت پذیرش اتفاق نا گوار زندگی ام  به کنگره آمدم. با آن آشفتگی درون نه چیزی می دیدم و نه چیزی می شنیدم اما در لحظه ورود تنها یک جمله به دلم نشست و آن این که٬ پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگر یست. همان لحظه با خود گفتم مگر می شود از اول شروع کرد؟ مگر می شود همه چیز را فراموش کرد و از نو  ساخت؟ و شاید برای رسیدن و فهمیدن اصل این جمله در کنگره ماندم. اما هر روز در جست و جوی آرامش بودم غافل از این که آرامش چیزی نبود که در کنگره به کسی تقدیم  کنند و من باید در درون خود به دنبال آن می گشتم. یک سال و نیم مسیر کنگره را ادامه دادم و هم چنان در جستجوی آرامش! و این جا بود که به عمق این جمله پی بردم که تا خداوند نخواهد حتی مسیر کنگره را نمی توان پیدا کرد و حال لطف خداوند شامل حال من  شده بود و به همین دلیل با وجود نرسیدن به خواسته ام از کنگره دل سرد نشدم.        

زمانی که برای رهایی به تهران رفتم در آکادمی حسی داشتم که واقعا وصف شدنی نیست٬ هنگام تشکر از آقای مهندس تنها یک جمله گفتم و آن این که تا الان در کنگره شنونده بوده ام اما از الان می خواهم خدمت گزار کنگره باشم. و آقای مهندس با لحن دل نشین همیشگی پاسخ دادند: ان شاالله     

بعداز آن با خودم گفتم مگر می شود با این حال خراب با این ظرفیت پایین خدمت گزار کنگره شد؟ اما این خواسته را داشتم.

من یک قدم در راه کنگره بر داشتم و آن همان خواستن بود اما خدا در ازای آن هزار تا قدم واسم برداشت و من قدم های خدا را در کنگره به عینه دیدم. من فقط خواستار این شدم که از تاریکی درون خود بیرون بیایم اما خدا طوری مسیر را برای من باز کرد که من واقعا شرمنده شدم و سعی کردم این شرمندگی را با خدمت کردن در کنگره جبران کنم و باز به لطف خدا اولین خدمت استادی در کنگره ر ا تجربه کردم و  این خدمت نقطه آغازی شدن برای حرکت من در کنگره! خدمت کردن فقط نگهبانی٬ استادی٬ مرزبانی .... نیست.  این که من به موقع در کنگره حضور پیدا کنم و یا خواهر هم لژیونی خود را با تمام عشق و محبت در آغوش بگیرم نوعی خدمت است.اگر من تصمیم گرفتم که مثلا امروز در کنگره خدمت کنم حتی اگر دیر برسم خدا آن  خدمت را  برای من  نگه میدارد و برای رسیدن به هدف  و خواسته ام به من   کمک می کند. همه می گویند خدا در قلب انسان است اما من می گویم خدا در قلب کنگره است زمانی من می توانم تمام حس های آلوده قبل را کنار بگذارم که حسم خدایی شود. حس که خدایی شود عاشق خدا می شوید  و با عشق خدایی به عشق کنگره می رسید و آن زمان است که خدا تو را از عشق یک راهنمای عاشق نیز سیراب می کند.   

مگر می شود عاشق خدا نشد  خدایی که تمام مسیر را برایم باز نمود و در لحظه لحظه این راه پر پیچ و خم نگهبان من بود!!  

مگر می شود عاشق کنگره نشد٬ جایی که  مقدس ترین و پاک ترین مکان است و کسی که مسیر زندگی را برای رسیدن به روشنایی به من نشان داد!  

و راهنمای که من را با تمام تخریبی که داشتم با عشق بلا عوض  و با آغوش باز پذیرفت بدون هیچ منتی!

اما من با تمام این عشق٬ زخمی بر دل دارم که توان پذیرش آن را با عمق وجود  ندارم  آقای امین در سی دی شمشیر در سنگ گفتند: زمانی که شمشیری به  قلب انسان فرو می روی برای این که دردش احساس نشود٬ قلب سنگ می شود اما قلب من با آن شمشیر و با آن  زخم سنگ نشد بلکه لحظه به لحظه زندگی ام با دردش گذشت و تمام آرامش درون من از بین رفت. به نظر من داشتن آرامش درون از هر ثروتی با ارزش تر است و من  با وجود عشق خدا و عشق  کنگره این  ثروت ارزشمند را ندارم و در آرزوی روزی هستم که  آرامش درون خود را به دست آورم و کنگره قدرت پذیرش آن را به من بدهد.

و امیدوارم روزی بتوانم دین خود را به کنگره ادا کنم. و آرزو می کنم تک تک افرادی که در هر نقطه و در هر شعبه ای هستند به اصل کنگره برسند و اول به عشق خدا و بعد به عشق کنگره در این راه  قدم بر دارند.

بعد از آن لژیون با دعای خالصانه ی همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر لیلا رحیمی

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/11/5 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic